تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری

این‌که فقیران فقیرتر شده اند، چیزِ تازه‌ای نیست. دستِ کم از زمانی که فقر و گرسنگی در چارچوبِ مناسبات اقتصادی‌اجتماعی جدید معنای تازه‌ای یافته اند، آن‌چه در هنگام مواجهه با تهی‌دستی و گرسنگی آدم را وحشت‌زده می‌کند، ابعاد آن است، نه خودِ آن. گویا دستِ کم مناسبات کنونی به‌شکلی ساخت یافته اند که همواره در اینجا یا آنجا سطح مشخصی از تهی‌دستی را تولید و بازتولید می‌کنند. اکنون نیز آن‌چه انگیزه‌ای برای نوشتن این گزارش فراهم آورده است، نه تهی‌دستی که گرسنگی و نه خودِ آن که ابعادِ تازه آن است؛ ابعادِ وحشت‌زایی که «علی اکبر سیاری» معاون بهداشت وزیر بهداشت به آن اشاره کرده است: «اکنون ۳۰ درصد مردم کشور گرسنه‌ اند» یا به عبارت دیگر، نزدیک به 24 میلیون نفر از ایرانیان به معنای دقیق کلمه نانِ خوردن ندارند. شنیدن چنین سخنانی از مسئولان دولتی تازگی دارد چرا که معمولاً ترجیح می‌دهند مسائل جاری را با زبانی دیگر طرح کنند. به هر حال، در این گزارش می‌خواهیم ابعادِ این گرسنگی 24 میلیونی را بیشتر بکاویم. 


ادامه مطلب

برچسب ها: گرسنگی ، سوءتغذیه ، راغفر ، میدری ، تغذیه ، غذا ،

16 آذر 95

جامه نو از بزاز نو در مناسبات کهنه

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :فرهنگی/اجتماعی ،

بررسی جزئی از یک کلِ درهم‌تنیده به‌تنهایی ممکن نیست، به همین دلیل نمی‌توان درباره جزئی به نام مدلینگ بدون توجه به بسترهای بزرگترِ اقتصادی‌سیاسی‌فرهنگی سخن گفت. اما پیش از هر چیز نیاز است تا در سطحی انتزاعی‌تر به بازنمودهای مفهومی این پهنه توجه شود و سپس به سطوح انضمامی حرکت کرد. اینکه فعالیتی اقتصادی‌هنری مانند مدلینگ به چه دلیل و با چه استدلالی برای برخی فعالیتی ناصواب و نادرست تلقی شده است، موضوع بحث این یادداشت نیست. این یادداشت می‌خواهد به خود پدیده و بستر ظهورش بپردازد. 


ادامه مطلب

برچسب ها: مدلینگ ، زیرزمینی ، مد ،

معرفی و نقدِ کتابِ بوم‌شناسی، علم عصیانگر، مجموعه‌مقالاتی از آلدو لئوپولد و دیگران به ترجمه‌ی عبدالحسین وهاب‌زاده


اکولوژی یا بوم‌شناسی[1] دانشِ بررسیِ شکل‌های سوخت‌وساز حیات (گیاهی، جانوری/انسانی) و شکلِ رابطه‌ی آن با زیست‌بوم است. البته در جهانِ نظری‌عملیِ آن همه‌چیز به سادگیِ تعریفِ دمِ دستیِ بالا نیست. از زمانی که متفکر برجسته‌ی هم‌دوره‌ی داروین یعنی ارنست هِکِل، زیست‌شناسِ آلمانی (یا در روایتی هنری تورو، فیلسوف آنارشیست امریکایی) اکولوژی را با ترکیبِ oikos (خانه، آشیان) و logos یونانی بر ساخت تا امروز که بخش‌ها و رشته‌های متنوعی مرتبط با آن در دانشگاه‌ها وجود دارد و مباحث، واکاوی‌ها و پژوهش‌های آن نقشی مهم در فهم دقیق‌ترِ ما از بوم‌سازگان‌ (ecosystem)مان داشته است، این رشته/رویکرد فرازوفرود بسیاری را از سر گذرانده و پارادایم‌ها و گفتمان‌های گوناگونی را در خود فعال کرده است.

زیست‌شناسی از اوایلِ سده‌ی نوزدهم کم‌وبیش شکل خاص خود را پیدا می‌کند و چهره‌هایی مانند داروین و هِکل در همین دوران آن را با مطالعاتِ تجربی و نظری پربار می‌کنند. تلاش‌های جداگانه‌ای را متفکران مارکسیست در شوروی به دستِ اُپارین (همزمان با هالدین ماتریالیست بریتانیایی درباره‌ی خاستگاه حیات)، ان. آی. واویلوف به دلیل کار روی مراکزِ جغرافیایی ژن‌های گیاهی (توده‌های جرم پلاسم) و و. آی. ورنادسکی (با شناسایی و مطالعه‌ی زیست‌سپهر (بیوسفر)) یا کیمجی ایمانیشی در ژاپن با تمرکز بر مفهوم هماهنگی در طبیعت صورت دادند. همزمان چالرز التون جانورشناسِ بریتانیایی چرخه‌ی غذا را صورت‌بندی کرد.

اما به‌رغم این دستاوردهای درخشان، اکولوژی را باید رشته/رویکردی پساجنگِ جهانی دوم دانست. کلاسیک‌های این رشته/رویکرد نیز متعلق به همین دوره‌ اند، به‌ویژه با توجه به تعلقِ گسترده‌شان به سنتِ انگلوساکسونی دانشگاهی در آن دوره که بیش از همه بر مطالعاتِ سیستم‌ها متمرکز بود.

نقطه‌ی آغاز این دوره‌ به شکل‌گیری جنبشِ زیست‌محیطی در دهه‌های 60 و 70 میلادی بر می‌گردد و حضور کسانی مانند الدو لئوپولد در آن. در 1962 کتابِ مهم ریچل کارسون با عنوانِ بهارِ خاموش[1] منتشر می‌شود که با شواهد و مدارک بسیار خطرِ آفت‌زداها را گوشزد می‌کند. هر چند نحله‌ها و رویکردهای بسیار متنوعی در اکولوژی پا گرفته است و هر یک برنامه‌ها و راهبردهای اجتماعی و سیاسی متفاوتی را پیش گرفته اند،  اما هنوز هم برخی از متون هستند که بنیادهای این رشته/رویکرد را ـ دستِ کم در چارچوبِ دانشگاهی آن ـ می‌سازند، متن‌هایی که در کتابی به گرد آمده و به فارسی هم منتشر شده اند. 

کتابِ بوم‌شناسی، علم‌ِ عصیانگر به رغم ضعف‌های فرمی و برنامه‌ای و ترجمه‌ای که دارد، به دلیل رودرروکردن ما با متن‌های کلاسیک بوم‌شناسی دانشگاهی اهمیتی فوق‌العاده دارد. از این لحاظ پرداختن به این کتاب مهم می‌شود. البته وقتی واژه‌ی کلاسیک را می‌شنویم، انتظاری شکل می‌گیرد که نه فقط محتوا که فرم را نیز در بر می‌گیرد. کتابی که دربرگیرنده‌ی آثارِ کلاسیکِ یک علم است، جدا از ویژگی‌های عمومی یک اثرِ شکیل و دقیق، باید هم این دو ویژگی‌ را در سطحی قابل توجه داشته باشد و هم خود، در حدِ اثری کلاسیک باشد. کتابِ بوم‌شناسی، علمِ عصیانگر که بنا به گفته‌ی مترجم شاملِ آثارِ کلاسیک علمِ بوم‌شناسی «بین سال‌های 1945 تا 1970» است، به رغم این‌که مترجمِ آن (عبدالحسین وهاب‌زاده) از مترجمان بنام این حوزه و ناشر آن نیز از ناشران جدی این حوزه است، ضعف‌هایی جدی دارد که در کنار بررسی برخی مقالات به ضعف‌های ترجمه‌ای و در آخر به ضعف‌های فرمی و برنامه‌ای می‌پردازم. 


[1]  فعلاً برابرگزیده‌ی بهتری وجود ندارد. با استفاده از خودِ کلمه‌ی اکولوژی هم برای کاربرد خوشه‌واژه‌های مرتبط با آن به مشکل بر می‌خوریم. 


ادامه مطلب

برچسب ها: اکولوژی ، بوم‌شناسی ، نقد کتاب ، علم عصیانگر ، عبدالحسین وهاب‌زاده ،

دنبالک ها: متن کامل نوشته ،

بگذارید با یک تصویر آغاز کنیم: خبری پخش می‌شود که دختری برای حفظِ خود از تجاوز، از بالکنِ هتلی به پایین پریده و کشته شده است. گروهی از افراد جلوی هتل جمع می‌شوند، شعار می‌دهند و بعد هتل را به آتش می‌کشند. چه داوری‌ای نسبت به چنین تصویری خواهیم داشت؟ برخی می‌گویند که «این افراد احساسات‌شان تحریک شده و دست به عملی احساساتی زده اند» اما بسیاری دیگر جمله‌ای مشهور و خاص را بر زبان می‌آورند: «ببینید! ایرانی‌ها احساساتی اند». چنین جمله‌ای ممکن است بر زبانِ راننده‌ی تاکسی، کارمندِ ساده، کشاورزی روستایی و حتا جامعه‌شناسی نام‌نشان‌دار جاری شود. جالب این‌که آن جامعه‌شناسِ خودمانی درباره‌ی خلق‌وخویِ ایرانی‌ها می‌نویسد: «ما ایرانی‌ها چه دوست‌ داشته باشیم که به این صفت [احساساتی‌بودن و شعارزدگی] متصف شویم و چه دوست نداشته باشیم، مردمی هستیم که در اکثر موارد، احساسات‌مان در اتخاذ و انتخابِ مسیرمان نقش تعیین‌کننده‌ای را ایفا می‌کند» [1].

در این‌جا می‌خواهم دستِ کم با گزاره‌ی «ایرانی‌ها احساساتی اند» به‌شکلی احساساتی برخورد نکنم و نخست، به ریشه‌های چنین برداشتی از خلق‌وخویِ «ایرانیان» نزدیک شوم و دوم، نشان دهم که چنین گزاره‌ای از چه نوع رویکرد و نگاهی به زندگیِ اجتماعی و حیاتِ فکریِ مردمان بر آمده است و سوم، نشان دهم چنین برداشت و داوری‌ای درباره‌ی کنش و رفتارِ مردمان چگونه جنبه‌هایی مهم و بنیادی از یک رویداد را نادیده می‌گیرد و تحریف می‌کند. 


ادامه مطلب

برچسب ها: ایرانیان احساساتی ، توده‌ها ، فرهنگ ایرانی ،

نوشتن زندگی‌نامه‌ای درباره‌ی زندگیِ فکری و عملیِ پرشروشورِ نویسنده‌ی «وضعیتِ طبقه‌ی کارگر در انگلستان»، «ایدئولوژی آلمانی» و «خانواده مقدس» (همراه با مارکس)، «منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» و «مسئله‌ی مسکن» کمکی چندانی نمی‌کند. گفتنِ این‌که تا چه حد کردوکارِ نظری و عملی او، تا پایان عمر، نقشی تعیین‌کننده بر مارکس داشت و این، بیش از همه از همپیوندی نظری و عملی‌شان بر می‌خاست، در این‌جا چیزی را روشن نمی‌کند. مسئله مهم این است که نشان دهیم چگونه با میراث فکری فردریش انگلس (1820-1895) رودررو شده ایم و اهمیتِ مشخصِ تاریخی و نظری او در چیست. انگلس یک گره‌گاه (nodal point) است؛ گره‌گاهی که بسیاری از پرسش‌ها در نظریه و کردار سنتِ مارکسی حولِ آن مفصل‌بندی شده اند حتا اگر نامی از او برده نشود. البته آن پرسش‌ها همواره چونان یک پرسش صورت‌بندی نشدند بلکه بارها چونان اتهام‌هایی مطرح شدند که قرار بود در آخر نشان دهند که انگلس (و بسیار کم‌تر، مارکس) تا چه اندازه جزمی، کوته‌بینانه و نادیالکتیکی می‌اندیشیده است. طراحان آن اتهامات از توطئه‌ یا ندانم‌کاری‌ای حرف می‌زنند که انگلس متهم ردیف اول آن است. در این مجال کوتاه و نابسنده، می‌خواهم از خلالِ پرداختن به آن پرسش‌ها و کاویدن‌شان، از انگلس حرف بزنم.

انگلس متهم ردیف اول است که الف) دستگاهی عریض‌وطویل به عنوانِ ماتریالیسم دیالکتیک ساخته‌و‌پرداخته کرده و کلِ نگرشِ پویا و دیالکتیکی مارکس را به نظامی منجمد فروکاسته است (نظام‌سازی)، ب) ماتریالیسمِ مورد نظر مارکس یعنی ماتریالیسمی تاریخی، دیالکتیکی و پیچیده را جایگزین ماتریالیسمی تکامل‌باورانه، جزمی و خام کرده است (جبرباوری شناختی)، پ) رویکردش به جهانِ اجتماعی اقتصادمحورانه است (جبرباوری اقتصادی). 


ادامه مطلب

برچسب ها: انگلس ، مارکسیسم ، جبرباوری ، نظریه بازتابی شناخت ، دیالکتیک طبیعت ، مارکس ،

هنوز یک ماه نشده، نسخه پی‌دی‌افِ به‌اصطلاح رایگان‌اش دست‌به‌دست در شبکه‌های مجازی و نیمه‌مجازی می‌چرخد. بارها درباره‌ی باید و نباید چنین کاری بحث‌هایی در گرفته است. آن‌هایی که می‌گویند باید چنین کرد یا می‌گویند راهی جز این نداریم، استدلال می‌کنند که رسالت ما دردسترس‌قراردادن این آثار است تا هزینه‌ی این کتاب‌ها مانعی بر سر خواندن‌شان نباشد. آن‌هایی که می‌گویند نباید چنین کرد یا به کپی‌رایت ـ این اسم رمز حق در جهان سرمایه‌داری ـ توسل می‌جویند یا از حق تأمین معیشت نویسنده یا مترجم دفاع می‌کنند و می‌گویند که این کار دقیقاً جلوی تداوم کار کسانی را می‌گیرد که در پی بسطِ دانشی آلترناتیو هستند. این استدلال‌ها به‌وفور و به شکل‌های مختلف بیان شده اند. هر چند عملاً هیچ کاستی‌ای در کار پی‌دی‌اف‌سازان پدید نیامده یا مخالفان رأی خود را تغییر نداده اند اما دستِ کم از طریق این بحث‌ها امکانی برای اندیشیدن به «خود موضوع» و از طریقِ آن، رفتن به سوی آلترناتیوهای واقعی و دردنشان‌های هراس‌آور باز شده است.


ادامه مطلب

9 آذر 94

ساختارها شورش می‌کنند

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :فرهنگی/اجتماعی ،

پساساختارگرایی از درون شکاف‌های ساختارگرایی و با صورت‌بندیِ دوباره‌ی آن بر آمد. بهترین کار برای روند شکل‌گیری پساساختارگرایی پرداختن به شکاف‌هایی است که با پرداختن به آن‌ها، ساختارگرایی از رمق افتاد و تناسخ یافت.[1] پس این نوشته قصد دارد بر آن شکاف‌ها دست بگذارد و از طریق، بازکاوی آن شکاف‌ها به سمتِ فهم این «پسا»ی حاکم برود.



ادامه مطلب

مناطق آزاد تجاری مانندِ جزیره‌هایی در کلیت اقتصادی کشور عمل می‌کنند. آن‌ها هر چند ذیل قواعد و مقررات کلی نظام اقتصادی‌سیاسی تعریف می‌شوند، اما قواعدی آزادانه‌تر بر آن‌ها حکم‌فرماست. آن‌ها حلقه‌هایی هستند که اقتصادهای بسته را به اقتصادِ جهانی متصل نگه می‌دارند و بر آن‌ها بیشتر قواعد بین‌المللی مبادلات تجاری حاکم است تا قواعد داخلی.

برپایی مناطق آزاد تجاری در ایرانِ پس از انقلاب به سال 1368 بر می‌گردد هر چند لایحه واردات کالا با استفاده از معافیت گمرکی جزیره کیش در اسفند ۱۳۵۸ به تصویب شورای انقلاب رسیده بود. با این‌که مناطق آزاد تجاری کیش، قشم و چابهار در سال 1368 راه افتادند اما در سال 1384 بود که به‌تمامی از زیر قواعد گمرکی کشور خارج شدند.

منطقه آزاد ارس در آذربایجان شرقی، انزلی در گیلان، اروند در خوزستان و ماکو در آذربایجان غربی در بازه‌ سال‌های 1384 تا 1389 برپا شدند. و اکنون نیز استان‌های دیگر در پی گشایش بازارهای جهانی به روی خود و ایجاد امکان صادرات محصولات تولیدی خود از طریق برپایی منطقه‌های آزاد تجاری هستند. منطقه آزاد تجاری بانه ـ مریوان در استان کردستان در ماه گذشته به تصویب هیأت وزیران رسید و برای تأیید نهایی به مجلس رفت، منطقه آزاد تجاری اردبیل کم‌وبیش کار خود را آغاز کرده است و استان‌های دیگر در نوبت رسیدگی اند.

این موج تازه از ساخت مناطق آزاد تجاری در کشور این پرسش را به ذهن می‌آورد که آیا این مناطق از زیرساخت‌های لازم برای نقش‌آفرینی فعال در مبادلات تجاری بین‌المللی و داخلی برخوردار هستند یا نه؟ پاسخ به این پرسش، بسیار مهم است چراکه بی‌توجهی به آن می‌تواند به هدررفتن سرمایه‌ها و ارتباطات بین‌المللی بینجامد. هنگامی که مثلاً زیرساخت‌های شهری و رفاهی (حال زیرساخت‌های خدماتی بماند) در شهرهایی مانندِ آبادان و خرمشهر فراهم نیست، برپایی مناطق آزاد تجاری هر چند ممکن است به رونق اقتصادی کوتاه‌مدت در آن‌ها بینجامد، نمی‌تواند توسعه‌ اقتصادی و تجاری آن‌ها را تضمین کندو کم‌بود زیرساخت‌های لازم عملاً آن‌ها را به پایانه‌های واردات و صادرات بدل می‌کند چرا که هیچ سازوکاری برای بهره‌مندی این مناطق از سودهای سرشار مبادلات تجاری تعریف نشده است.

همین وضعیت درباره بانه و مریوان هم صادق است. بانه سنتاً با پدیده قاچاق کالا درگیر بوده است. هر چند ممکن است تبدیل آن به منطقه آزاد تجاری از رونق این پدیده بکاهد اما هیچ معلوم نیست که آن را از محرومیت‌های زیرساختی‌اش رها کند.

مناطق آزاد تجاری به این دلیل که مکان مبادلات تجاری پرسود هستند، می‌توانند به رونق شهرهای خود کمک ‌کنند اما اشتباه است که فکر کنیم راه‌اندازی این مناطق به خودی خود توسعه شهری و اقتصادی را ممکن خواهد کرد. عاملیت فعال دولت در حفظ استقلال این مناطق و بهره‌گرفتن از سودهای حاصله برای توسعه‌ اقتصادی و اجتماعی آن شهرها اساسی است.

 


برچسب ها: مناطق آزاد تجاری ، قاچاق ، زیرساخت ،

وام خودرو حالا دیگر، هم نقلِ مجلس است و هم عصای دست. چه تبلیغات باشد چه واقعیت، گویا همه گوشه چشمی به این مشکل‌گشای نطلبیده دارند. از همان هنگامی که دولت ذیل بسته ضد رکود از وام خودرو و کارت خرید لوازم خانگی سخن گفت، گوش‌ها تیز شد که کی قرار است این‌ها اجرا شوند. هر چند اعلام این‌‌که اولی با سود 16 درصد و دومی با سود 12 درصد محاسبه خواهند شد، آب سردی بر شوق‌وذوق اولیه بود اما آمارهای رسمی و غیررسمی نشان می‌دهد که دستِ کم استا‌ن‌های تهران، خراسان رضوی و اصفهان در صدر تقاضا برای وام خودرو هستند و استقبال قابل توجهی هم از این وام شده است. این‌که شهروندان به چه دلیل به سمت استفاده از این وام رفته اند که عملا قیمت 19 میلیونی پراید را به 27 میلیون می‌رساند، در این‌جا بررسی‌شدنی نیست و مکان و زمان فراخ‌تری را می‌طلبد.

به نظر می‌رسید قصد دولت از طراحی این وام این بود که رونقی به بازار داخلی دهد و برنامه‌های ضد رکود خود را پی بگیرد. هم تأکید اقتصاددانانی مانند فرشاد مومنی درباره این‌که تحریک تقاضا از طریق چنین وامی به خروج از رکود نمی‌انجامد و «گرفتاری ما کمبود پول و اعتبار نیست بلکه ساختارهای موجود و کیفیت سیاست‌های اقتصادی است که متاسفانه علیه دو گروه عامه مردم و تولیدکنندگان و به نفع 3 گروه رانت‌خوارها، رباخواران و واسطه‌ها بوده است» و هم خبر توقف رسمی وام 25 میلیونی (به نقل از تسنیم 24 آبان) نشان داد که قصد دولت چیز دیگری بوده است.

چه بر پایه نص صریح نامه بانک مرکزی که دلیل توقف وام را تأمین سقف مقرر برای فروش یعنی سقف 110 هزار دستگاه خوانده است، چه بر پایه نتایج منطقی چنین روندی، می‌توان به این نتیجه مشخص رسید که قصد اصلی دولت چیزی جز فروش خودروهای درانبارمانده خودروسازان نبوده است.

پیامدهای آسیب‌زای کل این روند را می‌توان چنین خلاصه کرد: 1. بیشترین خودرو در استان‌هایی فروخته شده اند که خود آن‌ها، پیش از آن، از تبعات منفی اشباع خیابان‌ها از خودرو و آلودگی ناشی از آن زیر فشار بوده اند و ورود این خودروها با همان کیفیت قبلی، باری مضاعف بر دوش این شهرها می‌گذارد، 2. این پیام مخرب به خودروساز منتقل می‌شود که می‌تواند بدون پاسخ‌گویی به مشتری و با «تحریک تقاضا»، جنس‌اش را به‌اصطلاح آب کند، و بدتر از همه 3. بازتولید خوی دلالی و واسطه‌گری در این روند به چیزی می‌انجامد. دولت با این برخورد صرفاًاقتصادی و سودمحورانه با شهروندان عملاً نه تنها کمکی به سیاست‌های ضد رکود نکرد بلکه خود را به دلال بزرگ محصولات درانبارمانده خودروسازان بدل کرد.

 


برچسب ها: وام خودرو ، خودروساز ،

ساختارگرایی تغییری پارادایمی بود، هم از این لحاظ که بینش ما نسبت به جهان را دگرگون کرد بلکه نسبت ما با جهان اجتماعی را نیز تغییر داد. عناصر جهانِ اجتماعی، آن‌چنان که ساختارگرایی توصیف‌اش می‌کرد، همان‌قدر صوری (formal) بودند که عناصر دستورِ زبان یا عبارتی ریاضیاتی، چه رابطه‌ی میانِ دال و مدلول باشد چه رابطه‌ی میانِ مش‌حسن و روستای بَیَل.[1] اما بدونِ فهمِ این‌که چنین رویکردی به جهانِ اجتماعی از چه چیزی بر آمد، نمی‌توان نشان داد که چه اهمیتی داشته و از چه چیزی حرف می‌زده است.

متنِ مرجع و آغازی دوره‌ی زبان‌شناسیِ عمومیِ فردینان دو سوسور است و آغازی برای دگرگونی رابطه‌ی میانِ دال و مدلول. و جالب این‌که سوسور در تلاش برای ’علم‘ی‌کردن دانشِ نشانه‌ها است که می‌کوشد قواعد و قانون‌های عام میانِ اجزای آن را بیرون بکشد. او این کار را با ایجادِ تمایزی مهم میانِ لانگ (langue) و پارول (parole) و وضعِ رابطه‌ای خاص میانِ دال و مدلول به‌عنوان اجزایِ اولیه‌ی مُقَوِمِ هر رابطه‌ی ممکنِ زبانی و نشانه‌ای فهمید. او می‌گوید که «نشانه‌ی زبانی نه یک شیء را به یک نام بلکه یک مفهوم را به یک تصویر صوتی پیوند می‌دهد» (سوسور، 1382: 96) اما آن قاعده‌ای که ساختارگرایی را متمایز می‌کند چیزی فراتر است. او چند صفحه بعد از دو اصل بنیادی برای نشانه سخن می‌گوید: 1. اختیاری‌بودن رابطه‌ی دال (صورت) و مدلول (معنی) و 2. ویژگیِ خطیِ صورت (دال). (همان: 98- 102) ویژگیِ خطی‌بودنِ صورت به اصل‌هایی آشناتر راه می‌برد: اصلِ همنشینی و اصل جانشینی. نکته‌ی مهم در گفتاوردی نهفته است که در آن سوسور درباره‌ی اختیاری‌بودن حرف مهمی می‌زند: «واژه‌ی اختیاری یادآوری موضوعی را ضروری می‌سازد و آن‌ این‌که نباید تصور کرد گوینده یک زبان هر صورتی را که بخواهد، آزادانه انتخاب می‌کند. [...] بلکه باید گفت که صورتِ نشانه بی‌انگیزه (immotive) است یعنی از این نظر اختیاری است که در واقعیت هیچ‌گونه پیوند طبیعی با معنی ندارد» (همان: 100). طردِ رابطه‌ی طبیعی (یا پیشینی، یا الزامیِ بی‌زمان) میان دال و مدلول اهمیتی اساسی در فهم نشانه و بعدتر خواهیم دید با به‌کارگرفتن همین درک در مقیاسی بزرگ‌تر درنظریه‌ی اجتماعی، نقشی اساسی در فهمِ روابط و جهانِ اجتماعی داشت.

گامِ بعدی را تلاش‌های نظری برای فهمِ رابطه‌ی میان زبان و ذهن برداشتند. زبان که اکنون چونان یک ساختار با اجزایی متعین فهمیده می‌شد، فهم از ذهن را نیز ساختاری کرد: چگونه می‌توان قائل بود که اگر «آن‌چه گفته می‌شود» ساختاری دارد، «آن‌چه امرِ گفته‌شده را سامان می‌دهد» ساختاری نداشته باشد (نسخه‌ی تامِ این را می‌توانیم نزد لکان پی بگیریم که ذهن را با زبان یکی می‌کند). گامِ بعدی را روایت‌های ایدئالیستی و سوبژکتیویستی از جهان برداشتند: حال که «ذهن» ساختاری متعِّیِن دارد، جهان ـ از آن‌جایی که برساخته‌ی ذهنِ سوبژکتیو است ـ طبیعتاً ساختاری دارد. تلاش برای فهم این ساختار و رابطه‌ی آن اجزایش بود که در ساختارگرایی تجلی یافت. البته آن‌چه در این‌جا از ساختارگرایی گفته می‌شود، شمایی کلی است که نمی‌تواند گستردگی دیدگاه‌ها و رویکردهای فعال در آن را پوشش دهد.

دهه‌ی 60 میلادی، دهه‌ی اوج و شکوفایی ساختارگرایی است. چهره‌های شاخصی مانندِ ژان پیاژه، رولان بارت، لوی اشتراوس، لوسین گلدمن، لکان، لوئی آلتوسر، نیکوس پولانزاس، پی‌یر ماشری و دیگران ـ در نحله‌ها، حوزه‌ها و با رویکردهای متفاوت [2] ـ بنیان‌های ساختارگرایی را محکم کردند و با آن آکادمی را در اروپا و امریکا به تسخیر در آوردند.

تأثیر بی‌بدیلِ آلتوسر و پولانزاس بر نظریه‌ی مارکسیستی دهه‌های اخیر، تأثیر بی‌بدیلِ استروس بر مطالعاتِ ادبی و انسان‌شناختی (حتا بر بارت)، تأثیر بارت بر نظریه‌ی ادبی معاصر و لکان بر روان‌شناسی و روان‌کاوی آن‌چنان اساسی است که می‌توان تاریخِ بسیاری رشته‌ها و رویکردها را به پیش از ساختارگرایی و پس از ساختارگرایی تقسیم کرد. جالب این‌که نشان‌دادنِ اهمیتِ پارادایمی ساختارگرایی با حرف‌زدن از دوران پس از آن، ما را با «نفیِ اولیه»ی آن روبه‌رو می‌کند: پساساختارگرایی.

 

پی‌نوشت +++++++++++++++++++++++

[1] هر چند خودِ همین تصویر از ساختارگرایی تا حدی یکسویه است اما حدهای نهاییِ آن را نشان می‌دهد.

[2] مباحثاتِ جدی میان بارت و گلدمن نشان از رویکردهای متمایز به ساختارگرایی داشت.

 

منابع +++++++++++++++++++++++

سوسور، فردینان دو (1382)؛ دوره‌ی زبان‌شناسی عمومی؛ مترجم کورش صفوی؛ تهران؛ چاپ دوم؛ نشر هرمس 


تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6