تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - نقدی بر «این خاک در کنار این خط تمام می‌شود!» نوشته‌ی سهند ستاری / سیاستِ رادیکال روی سر

از آن‌جا که سهند ستاری در «این خاک در کنار این خط تمام می‌شود!» کوشیده است از «ایده بدقواره دولت-ملت وابسته به زمین» مستتر در خودِ مفهومِ مرز به خواستی نهفته در کنشِ گذر از مرزِ «پناهجویان» راه بَرَد و آن را پررنگ کند، دست به کاری قابل توجه زده است. چنین رویکردی را می‌توان در گزاره‌ای از متنِ خودِ او خلاصه کرد: «حق پناهندگی باید همان حق جابه‌جایی بی‌قید و شرط و آزاد باشد. فقدان این «حق» بازنمایی همان چیزی است که بر اساس آن، منطق پنهان پشت «گیت‌ها و قوانین مهاجرت و تفسیر قانون و اهرم‌های ارتجاع»، پناهندگان را پناهجویان خطاب می‌کند.» اگر این را هسته‌ی نوشته بالا بدانیم، می‌توانیم آن را نوشته‌ای درباره‌ی حقِ تامِ جابه‌جاییِ بی‌قیدوشرط بدانیم. تا این‌جای کار، حرفی نیست. در این‌جا می‌خواهم به چیزی اشاره کنم که بدونِ سخن‌گفتن از آن، نمی‌توان کنشِ «پناهجو» در گذر از مرز را دربردارنده چیزی جز همان که حاکمان می‌گویند، دانست. 

 

1.

سهند ستاری در مسیرِ رسیدن به آن گزاره‌ی نهایی که در بالا نقل کردم، چیزی را دلبخواهانه بر کنشِ گذر از مرزِ «پناهجویان» بار می‌کند. او می‌نویسد: «آنها نیز همچون تمام 6200 نفری که طبق گزارش سازمان ملل در طی 10 سال گذشته در کانال سیسیل جان خود را از دست داده‌اند، منطق مرز را بر خلاف بازنمایی ایده بدقواره دولت-ملت وابسته به زمین، نه به‌مثابه امری جداکننده بلکه در حکم گره‌زدن دو سوی مرز به یکدیگر تعبیر می‌کردند. [...]. آنها به‌صورت بالقوه سوژه‌های جمعی سیاسی هستند که سرمایه‌داری مدام در تکاپوست تا با حذف‌شان، آنها را با این نام به اهرم ارتجاعی خود در دل وضعیت بحران‌زده‌اش تبدیل کند. اما آنها جزئی دیگر از «حذف‌شدگان» امروز تاریخ‌ هستند که «باید» به مثابه سوژه رادیکال سیاسی، به سیاست رهایی‌بخش چنگ بیاندازند.» این‌که ما «کنشِ گذر از مرز» را دربردارنده‌ی چیزی فراتر از خود بدانیم، یک چیز است و آن را مشخصاً کنشِ آگاهانه‌ی آن عامل تعبیر کنیم چیزِ دیگری است. آن‌ها به‌هیچ‌وجه «منطق مرز را بر خلاف بازنمایی ایده بدقواره دولت-ملت وابسته به زمین، نه به‌مثابه امری جداکننده بلکه در حکم گره‌زدن دو سوی مرز به یکدیگر» تعبیر نمی‌کردند و نمی‌کنند. درست برعکس، آن‌ها عملاً جزئی از سیستم هستند. درست مانندِ موتورسوار مسافرکشی که ممکن است مرز خیابان/پیاده‌رو و مرزهای قانونِ حاکم بر شهر را در نوردد اما او پیشاپیش هم خود را گناهکار می‌داند، هم چنین کنشی را به ضرورتِ هراسناکِ «نان‌خوردن» پیوند می‌زند و هم کنشِ او چونان کنشی ریشه‌ای بازشناسی نمی‌شود. «پناهجویانِ» ما هم همین طور اند. با این‌که روشن است که جایگاهِ ساختاری یک کنشگر را نمی‌توان و نباید به فهمِ او از وضعِ خود و حتا فهمِ دیگران از وضع او فرو کاست اما هنگامی که از سوژگی‌اش سخن می‌گوییم، نمی‌توانیم به این سویه‌ها بی‌توجه باشیم و آن‌ها را به عنوانِ بخش‌هایی نافروکاستنی از موضوع در نظر نگیریم. آن‌ «پناهجو»یان پیشاپیش خود را محکوم می‌دانند، چه در مرزهایِ خودشان محکومِ ضرورت‌های خانمان‌براندازِ جنگ، ویرانی، بیکاری و مانندِ آن و چه در مرزهای دیگری، محکومِ گناهکاردانسته‌شدن و حذف‌شدن. پس به همین دلیل، کنشِ آنان را نمی‌توانیم آن عنصر تعیین‌کننده‌ای بدانیم که می‌تواند آنان را به فرایند سوژگی بکشاند. بی‌شک بدونِ این کنشِ گذر از مرز اصلاً چیزی به عنوانِ «پناهجو» پدید نمی‌آید که بخواهد به فرایند سوژگی بپیوندد یا نپیوندد اما باید از چیزی دیگر سخن گفت تا کنشِ آن‌ها، به پشتوانه‌ی آن، به خودیِ خود دربردارنده چیزی باشد.

 

2.

درست است که ممکن است جایگاهِ ساختاری، چیزی را در معرضِ امکان پیوستن به فرایندِ سوژگی سیاستِ جمعی قرار دهد اما در این مورد، هیچ چیز نمی‌تواند چنین کنشی را حتا «به صورتِ بالقوه» به آن بدل کند. چنین کاری حذفِ وساطت‌های حیاتی‌ای است که آن کنشگر را به سوژه بدل می‌کند. چنین نگرشی بیش‌ازاندازه ساختاری است و بدونِ توجه به پیامدهای نگرشِ خود، به‌سادگی به نتیجه‌هایی دلبخواهانه می‌رسد. آن وساطت‌های حیاتی چیزهایی هستند که سیاستِ رادیکال را روی پا قرار می‌دهند یا به عبارتِ دیگر، آن را «با واقعیت پیوند بزنند».

اما این وساطت‌ها چه هستند که در متنِ سهند ستاری حذف شده اند و البته، می‌توانند امکانِ این را فراهم کنند که کنشِ آن پناهجو در گذر از مرز، دربردارنده چیزی فراتر از «آن‌چه حاکمان می‌گویند» باشد؟ سهند ستاری، به پایِ ازمرزگذرنده‌ی پناهجویان خیره شده است، به همین دلیل، خیلی ساده از کنار این می‌گذرد که بگوید آن‌ها حاملِ چه چیزی هستند. چنین خیره‌شدنی سبب می‌شود که پرشِ بی‌واسطه از «پناهجو» به سوژه‌ی جمعیِ سیاست ساده به نظر برسد [می‌دانم که به بالقوگیِ آن اشاره کرده است] و در همان حال، خیلی ساده از کنارِ این‌که آن‌ها به خودیِ خود تجلیِ چه چیزی هستند، بگذرد. اگر به این اشاره می‌کرد که آن‌ها به خودیِ خود تجلیِ چه چیزی هستند و ازاین‌رو، کنشِ آن‌ها در گذر از مرز به خودیِ خود می‌تواند منطقاً دربردارنده‌ی چیزی بیشتر از «آنچه حاکمان می‌گویند» باشد، حرفش بی‌‌کم‌وکاست پذیرفتنی، منسجم و متقن بود. اما چنین نیست. او نمی‌گوید آن‌ها حامل چه چیزی هستند و تنها، گذرکردن‌شان را دربردارنده‌ی معنایی دانسته است. نمی‌دانم شاید واقعاً این را که آن‌ها خود تجلی چه هستند، پیش‌فرضی که همه می‌دانند، گرفته است و از آن حرف نزده است اما به هر حال، اشاره‌نکردن به آن، انسجامِ درونیِ نوشته‌اش را از میان برده است و آن را پادرهوا کرده است.

 

3.

آن «پناهجو»یان، حاملِ پیامدهایِ اقتصاد و سیاستِ سرمایه‌داریِ متأخر اند. نکته این نیست که آن‌ها اکنون به‌مثابهِ «پناهجو» حذف می‌شوند بلکه نکته این است که آن‌ها پیشتر در روندِ سیاست‌های نولیبرالی و سرمایه‌دارانه حذف شده اند و اکنون چونان زامبی‌هایی که قرار نبود سروکله‌شان پیدا شود، موی دماغِ کسانی شده اند که در آن حذفِ بنیادی دست داشته اند. آن‌ها نباید جلوی چشم می‌آمدند اما خود را از دیوارهای گتوی سرمایه‌داری‌ساخته بالا کشیده اند و خود را نشان داده اند.

آن‌ها از مرزهای قراردادشده گذر گرده اند. اگر این را که آن‌ها حاملِ هراسناک‌ترین پیامدهای اقتصاد و سیاستِ سرمایه‌دارانه در حاشیه‌های جهان هستند، نادیده بگیریم نمی‌توانیم هیچ معنایِ مشخصی از گذر آن‌ها از مرز بیابیم. سپس مجبور می‌شویم چیزی را بر آن‌ها حمل کنیم که فاقدِ آن اند.

آن‌ها تجلیِ تام‌وتمامِ پیامدهای سازوکارِ خودِ سرمایه‌داری اند. از این لحاظ است که کنشِ آنان در گذر از مرزهای معهود، هراسِ کلِ سیستم را برانگیخته است. از این لحاظ است که کنشِ آنان می‌تواند دربردارنده چیزی باشد که در گفتار حاکمان نمی‌گنجد. از این لحاظ است که «به‌شکلی بالقوه می‌توانند سوژه‌های جمعی سیاستِ رادیکال» باشند. بدونِ درکِ اینکه آن‌ها در پیکر خود حاملِ چه چیزی از  اقتصاد سیاسیِ سرمایه‌داری متأخر هستند، نه سیاستِ رادیکال می‌تواند کنشِ آنان را دربردارنده چیزی بیش از «گفتارِ حاکمان درباره‌ی آنان» بداند و نه کنش آنان می‌تواند چیزی بیش از تخطی از «حقوقِ حقه‌ی ملت‌ها و دولت‌ها» باشد.

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر