تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - ‌دیالکتیکِ نقد
1 آذر 92

‌دیالکتیکِ نقد

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :مطالعات مارکسیستی ،

1. نقد شکلی از نفی است. حتا اگر بخواهیم آن را در معنایِ کانتیِ آن به کار ببریم، باز هم هرگونه سنجش و تعیینِ حدومرز با نفی همراه است. مرزکشیدن، آن‌چه را از خود بیرون می‌گذارد، نفی کرده است. پس طبیعی است که هر شکلی از نقد، با وضعِ موجودِ موضوعِ خود در تضاد قرار گیرد و آن را بر آشوبد. در این چارچوب، حتا اگر هیچ هدف و غایتی برایِ نقد در نظر نگیریم، خودِ هستنِ آن هدفی دارد: نفیِ وضعِ موجودِ موضوع‌اش. 

2. نفیِ تنها، صرفاً مرز می‌گذارد. ماندن در این وضع، شکلی از آگاهیِ معذب و کلبی‌مسلکی است. پس آن‌چه نقد را به سرحدِ ممکنِ خود می‌بَرَد، نفیِ آن نفیِ آغازین است. این نفیِ دومی، صوری نیست بلکه دیالکتیکی است. یعنی با بازخوانیِ آن‌چه بیرون گذاشته است، خود را بر می‌آشوبد، پس حتا از خود نیز فرا می‌رود.

 

3. در این‌جا می‌توان به دوری باطل اشاره کرد. در عقلِ تنها، زنجیره‌ی نفی می‌تواند تا بی‌پایان گسترش یابد. اما زنجیره‌ی بی‌پایانِ نفی، ناممکن است. آن‌چه بر این‌ زنجیره‌ی بی‌پایان پایان می‌گذارد، کلیتی انضمامی است که نقد در آن جریان می‌یابد. این کلیتِ انضمامی، هم به کلیتی که نقد به آن تعلق دارد، گفته می‌شود و هم به جهانی که نقد در آن واقع می‌شود. از این‌ لحاظ، نقد پیش از آن‌که بتواند هر مرزی را در نوردد، گرفتار در مرزهایِ جهانِ خود است و بارِ بودن در جهانی را به دوش می‌کشد که در آن است. نقد، در مرزهایِ این جهان می‌تواند از خود فرا برود.

 

4. نقد در هر لحظه از تحققِ خود یعنی در هر لحظه‌ای که مرز می‌گذارد یا در می‌نوردد، موضع می‌گیرد. هر شکلی از نقد، با شکلی از موضع‌گیری هم‌نِهِشت است. این موضع‌گیری با ایستادن در موضعی خاص مشخص می‌شود. از این لحاظ، نمی‌توان از ’نقدِ بی‌طرفانه‘ سخن گفت. نقدِ بی‌طرفانه، اسطوره‌ی بی‌رنگ‌وبویِ جهانِ معاصرِ ماست. هیچ لحظه‌ای از نقد را نمی‌توان مشخص کرد که در آن، موضعی وجود نداشته باشد. شاید بتوان از ’موضعِ خود‘ بیرون ایستاد، اما این کار در صورتی ممکن است که ’موضعی دیگر‘ اتخاذ شود. پس در آن‌ نقدی که به نظر می‌آید در آن جنبه‌هایِ گسترده‌تری از موضوع شکافته شده است، صرفاً از ’موضع‌ها‘ی بیش‌تری به موضوع نگریسته شده است.

 

5. قرارگرفتن در این موضع‌هایِ بیش‌تر تنها در صورتی به پریشان‌گویی و دانش‌نامه‌نویسی نمی‌انجامد که از مرزهایِ آن کلیتِ انضمامیِ مشخص که نقد در آن معنا یافته است، پا بیرون نگذارد. لحظه‌ای که نقد پیوندِ خود را با آن کلیت می‌گسلد، تنها در صورتی ’فرصت‌طلبانه‘ نخواهد بود که پیوندِ تازه‌یافته‌ی خود با کلیتی دیگر را اعلام کند. فرصت‌طلبی، قیقاج‌رفتن در مرزهایِ موضع‌هایِ اساساً ناهمگون است که به هیچ کلیتِ انضمامی‌ای ارجاع نمی‌دهند. این را باید به‌دقت از ’خلقِ امکان‌هایِ تازه‘ که یکی از اساسی‌ترین پیامدهایِ نقد است، جدا کرد.

 

6. خلقِ امکان‌هایِ تازه در وضعیت، کنشی انضمامی است. در میانِ زمین و آسمان نمی‌توان از چنین امکان‌هایی سخن گفت. در انتزاعِ عقلِ تنها، این به‌ظاهر امکان‌هایِ تازه چیزی جز ظواهر و سراب‌هایِ تفکر نیستند. آن موضعی می‌تواند در یک کلیتِ درحالِ تحقق، امکانی تازه پدید بیاورد که پا بر زمینِ آن کلیت داشته باشد و با پوست و گوشت و استخوان از آنِ او باشد. نقد، نمی‌تواند کاری جز ’سخن‌گفتن‘ از امکان‌هایِ تازه انجام دهد. وظیفه‌ی تحققِ این امکان‌هایِ تازه بر دوشِ پدیداری ناپدیدشونده بیرون از چارچوبِ نقد قرار دارد؛ رخداد (Event) یا اگر بخواهیم از مفهومی بنیادی بهره بگیریم، انقلاب.  

 

7. نقد چون از موضعی در درونِ یک وضعیت بیان می‌شود، به آن وضعیت پرچ شده است. حتا آن نقدی که نامحتمل‌ترین امکان‌ها را به میان می‌آورد، صرفاً در انتزاع سخن می‌گوید. حتا آن نقدی که هزاران دلیلِ مستند از تحققِ امکانی تازه رو می‌کند، از چیزی ممکن سخن می‌گوید نه از چیزی متحقق، پس همواره انتزاعی است. نکته‌ی مهم و بنیادی در این‌جا این است که به‌سادگی و به اتهامِ انتزاعی‌بودن نمی‌توان آن‌چه را که چنین نقدی بیان می‌کند، محکوم کرد. اما در جهانِ واقعی، چنین نقدی همواره محکوم شده است. در این‌جا باید به سویه‌ای دیگر توجه کرد: موضعِ حاکم.

 

8. تنها در خواب‌وخیالِ هرمنوتیکی است که همه‌ی موضع‌ها در جایگاهی برابر ’فرض می‌شوند‘. در جهانِ واقعی، موضع‌ها و به تبعِ آن، نقدها در جایگاهیِ برابر نیستند. در جهانِ واقعی، این برابریِ صوری دود می‌شود و به هوا می‌رود. در این میان، موضعی وجود دارد که جایگاهی ویژه به خود اختصاص داده است: موضعِ حاکم. در این‌جا است که گزاره‌ی «اندیشه‌هایِ حاکم در هر دورانی، اندیشه‌هایِ طبقه‌ی حاکم اند» معنایی درخور پیدا می‌کند. اما باید با ظرافتِ بیش‌تری این گزاره را خواند: «اندیشه‌هایی که از موضعِ طبقه‌ی حاکم صادر می‌شوند، حدومرزهایی را بر می‌سازند و کلیتی را برپا می‌کنند که در این حدومرزها و آن کلیت تنها وجودِ گستره‌ای خاص از اندیشه‌ها ممکن است و آن‌چه بیرون از این حدومرزها قرار می‌گیرد، حذف می‌شود. این حذف است که در برابرِ یک دوران تنها چشم‌اندازِ اندیشه‌هایِ حاکم را قرار می‌دهد.»

 

9. موضعِ حاکم، به خودیِ خود نمی‌تواند دست به چنین حذفی بزند. دسترسی به ابزارهایِ مادی است که این قدرت را به موضعِ حاکم می‌دهد. ’قهر‘ ادامه‌ی تحققِ موضعِ حاکم از طریقِ ابزارهایِ مادی است. نقد، نمی‌تواند رویِ خود را از این جنبه بر گرداند و به آن توجه نکند. آن‌چه خطِ ممیزِ ’نقدِ روشن‌فکرانه‘ و ’نقدِ آکادمیک‘ است یکی همین روبرگرداندن از تفکر به این سویه و دیگری، تن‌دادن به تقسیمِ کاری است که او را در ’انتقاد‘ محصور می‌خواهد. دست‌وپازدنِ بی‌پایان در حیطه‌ی ’نقد برایِ نقد‘ است که روشن‌فکر و فردِ دانشگاهی را در انتزاعی که موضوع‌اش انتزاعِ دیگری است، غوطه‌ور می‌کند و او را بیش‌تر و بیش‌تر از جهانِ واقعی دور می‌کند.

 

10. واکنشِ موضعِ حاکم به نقد، نقشِ حیاتی در تداومِ آن دارد. هرچه شعاعِ دایره‌ای که حدومرزهایِ موضعِ حاکم را بر می‌سازد، بزرگ‌تر باشد، بیش‌تر این امکان وجود دارد که موضعِ حاکم حیاتی طولانی‌تر پیدا کند. چرا که در این شعاعِ بزرگ‌تر، موضع‌ها و به تبعِ آن نقدهایِ بیش‌تری ممکن می‌شوند و همین، به شناساییِ امکان‌هایِ تازه‌تری راه می‌برد. این امکان‌هایِ تازه اند که حیاتِ موضعِ حاکم را ممکن می‌کنند. تا این‌جا چنین نقدی از همان ابزارِ مادیِ طبقه‌ی حاکم استفاده می‌کند و از طریقِ آن است که خود را تحقق می‌بخشد. همین، خود، آرام‌آرام موضعِ حاکم را هم دگرگون می‌کند. اما لحظه‌ای که موضعِ حاکم به این دگرگونیِ حاصل از درونی‌کردنِ امکان‌هایی که نقد فراهم کرده است، واکنش نشان دهد و آن را طرد کند، درواقع، امکان‌هایِ حیاتِ خود را طرد کرده است و بحران آغاز می‌شود.

 

11. بحران در وضعیت، نقد را بر سر یک دوراهی قرار می‌دهد که در هر دو سمتِ این دوراهی، نفیِ خودِ نقد گزیرناپذیر است: آ. نفیِ خود با توجیهِ موضعِ حاکم ب. نفیِ خود در دگرگونیِ موضعِ حاکم. در این‌جا باز هم به مسئله‌ی رخداد بر می‌گردیم. رخدادها همواره نقد را با این دوراهی روبه‌رو می‌کنند و آن را به استیضاح می‌کشند: یا در موضعِ حاکم یا در موضعی که امکانی تازه را در وضعیت اعلام می‌کند. نقد در این دوره‌هایِ توفانی و بحران‌خیز راهی جز ایستادن در یکی از این دو موضع ندارد و همان‌طور که اشاره شد، قیقاج‌رفتن در حدومرزهایِ دو کلیت چیزی جز فرصت‌طلبی نیست.  


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر