تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - از بتوارگیِ کالایی به شیءوارگی
28 بهمن 92

از بتوارگیِ کالایی به شیءوارگی

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :فرهنگی/اجتماعی ،

شیءوارگی (reification) اهمیتی اساسی در کارِ لوکاچ به‌ویژه در تاریخ و آگاهیِ طبقاتی دارد و می‌کوشد از طریقِ این مقوله به آگاهیِ طبقاتی و آگاهیِ طبقاتیِ انتسابی (ممکن[1]، imputed) و سپس به آگاهیِ کاذب (به معنایی ایدئولوژی) برسد تا وضع و جایگاهِ تاریخی ـ جهانیِ پرولتاریا را توضیح دهد و تبیین کند. اما آن‌چه لوکاچ بر مفهومِ شیءوارگی حمل می‌کند، مشخصاً از یک سو به مفهومِ بتوارگیِ کالایی (fetishism of commodities) نزدِ مارکس در سرمایه بر می‌گردد و از سویِ دیگر به مفهومِ بیگانگی (alienation) در سنتِ هگلی. اما خودِ مارکس هم پایی در سنتِ هگلی داشت و در کارهایِ آغازی‌اش مانندِ دست‌نوشته‌های 1844 به‌تمامی یا بعدتر در ایدئولوژیِ آلمانی تا حدی از مفاهیمِ هگلی برای تبیین رابطه‌ها و رویدادها استفاده می‌کند. از این لحاظ، به‌شکلی می‌توان مفهومِ شیءوارگی را یکسره برآمده از بیگانگیِ فهم‌شده در سنتِ هگلی دانست. اما چنین برداشتی این موضوع مهم را نادیده می‌گیردکه لوکاچ در تاریخ و آگاهیِ طبقاتی می‌کوشد مفهومِ شیءوارگی را در پیوندِ ژرف با بتوارگیِ کالاییِ مستتر در مناسباتِ تولیدیِ سرمایه‌داری آن‌چنان که مارکس تحلیل کرده است، بفهمد: «ذاتِ راستینِ کالا را فقط هنگامی می‌توان درک کرد که خودِ کالا مقوله‌ی عامِ کلِ هستیِ اجتماعی شده باشد. فقط در چنین زمینه‌ای است که شیءوارگیِ زاده‌ی مناسباتِ کالایی، هم برای تحولِ عینی جامعه و هم برای برخوردِ انسان‌ها با آن، اهمیتی تعیین‌کننده می‌یابد» (لوکاچ، 1378: ص 215) اما این بازخوانیِ لوکاچ از مفهومِ بتوارگیِ کالاییِ مارکسی و مسیرِ گذار او به مفهومِ شیءوارگی را نمی‌توان بدونِ توجه به مفهومِ بیگانگی در سنتِ هگلی و هم‌چنین بدونِ توجه به «عقایدِ فلسفیِ مکتبِ هایدلبرگیِ تفکر در آلمان [...] که تأثیرِ بسیار سازنده‌ای در پیشرفتِ نظریِ خودِ لوکاچ داشت» (مک‌دوناف، 1379: ص 274) فهمید.

بیگانگی در سنتِ هگلی، شکلی از خارجیت‌یابی و سپس عینیت‌یافتگی است؛ چیزی که اساساً با هستی‌شناسیِ خاصِ هگل گره خورده است اما در سرمایه، بتوارگیِ کالایی، رابطه‌ای است میانِ انسان و فراورده‌اش که در شکلِ کالا تجسم یافته است. مارکس می‌گوید که در فرایندِ تولید سرمایه‌دارانه «کارهای انسانی شکلی شیءوارِ محصولات کار را به خود می‌گیرد» یعنی هر آن‌چه برآمده و ناشی شده از کارِ انسانی است آنگاه که به صورتِ شیء (کالا) در آمد، سرشتی پیدا می‌کند که گویی بر آمده از کارِ انسانی نیست بلکه وجودی مستقل است. مهم‌تر این‌که همین وجودِ مستقل نه تنها مناسباتِ تولید بلکه روابطِ میانِ تولیدکنندگان را نیز به شکلی شیءواره در می‌آورد. دیگر در این مناسبات و روابط آن شیء یا کالا است که معیار و سنجه‌ی همه‌چیز قرار می‌گیرد نه آن عاملی که خالقِ آن بوده است یعنی نیرویِ کارِ کارگر. مارکس این وضع را بتوارگیِ کالایی می‌نامد. (مارکس، 1386: صص 100 تا 104)

لوکاچ با توجه به زمینه‌ی فلسفیِ خود در دوره‌ای که تاریخ و آگاهیِ طبقاتی را می‌نویسد، می‌کوشد بحث‌های مارکس را بسط دهد. مفهومِ شیءوارگی از قلبِ چنین بسطی بیرون می‌آید. «نکته‌ی بسیار مهم در در این پدیده‌ی ساختاریِ بنیادی این است که بدین ترتیب، فعالیت و کارِ خودِ انسان به صورتِ چیزی عینی و مستقل در برابرش قرار می‌گیرد، چیزی که با قوانینِ خاصِ خود که با انسان بیگانه است، بر وی تسلط می‌یابد. و این امر هم در عرصه‌ی عینی روی می‌دهد و هم در عرصه‌ی ذهنی» (لوکاچ، 1378: 216) در عرصه‌ی عینی با بتوارگیِ کالایی روبه‌روییم و در عرصه‌ی ذهنی با ایدئولوژی (یا به معنایی آگاهیِ کاذب) و هر دوِ این‌ها برآمده از وضعی بنیادی اند یعنی شیءوارگی در جهانِ کالاها.

 

پی‌نوشت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] محمد جعفر پوینده در ترجمه‌ی خود از کتابِ تاریخ و آگاهیِ طبقاتی در برابرِ imputed کلمه‌ی «ممکن» را می‌گذارد، اما شاید بشود گفت که کلمه‌ی «انتسابی» که در ترجمه‌ی شهرام پرستش از مقاله‌ی لوکاچ و ایدئولوژی به‌مثابهِ آگاهیِ کاذب آمده است، بهتر باشد. مهدی گرایلو در ترجمه‌ی ساختنِ تاریخ اثرِ الکس کالینیکوس از ترکیبِ «اطلاق‌شدنی» استفاده می‌کند که چندان رسا نیست.

 

 

منابع ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لوکاچ، جورج؛ تاریخ و آگاهیِ طبقاتی؛ محمدجعفر پوینده؛ چاپِ دوم؛ نشرِ تجربه؛ 1378

مک‌دوناف، رویزن؛ «لوکاچ و ایدئولوژی به‌مثابهِ آگاهیِ کاذب» ترجمه‌ی شهرام پرستش در ارغنون؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ 1379

مارکس، کارل؛ سرمایه؛ حسن مرتضوی؛ نشرِ آگاه؛ 1386 


رضایی
28 بهمن 92 08:48
متن خوبی بود
پاسخ روزبه آقاجری : استاد گرامی، ممنون از توجه تان.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر