تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - گزارشی از مقاله‌ی «مفهومِ روشنگری» از دیالکتیکِ روشنگری

آدورنو و هورکهایمر در «مفهومِ روشنگری» با ژست (gesture)ی روشنگرانه، سویه‌های تاریکِ ’روشنگری‘ را تا ژرفاهایِ عمل و تفکرِ خودِ آن می‌کاوند. پرسشی که با آن آغاز می‌کنند اهمیتی بنیادی دارد: ”نابودیِ روشنگری به دستِ خویش“ (آدورنو و هورکهایمر، 1384: 20). آنها به جای این‌که مشکل را به چیزی بیرونی نسبت دهند، مسئله را خودِ روشنگری آن‌چنان که هست قرار می‌دهند: ”علتِ اصلیِ لغزشِ روشنگری به اسطوره را نه در اسطوره‌های ناسیونالیستی، پاگان و دیگر اسطوره‌های مدرنی که دقیقاً به قصدِ ایجادِ چنین لغزشی قالب‌ریزی‌ شده اند بلکه باید در خودِ روشنگری‌ای جست که به‌واسطه‌ی ترس از حقیقت فلج شده است“ (همان: 21). چنین کاری به‌سادگی می‌تواند این تصوُر را پدید بیاورد که قصد دارد به‌تمامی جنبشِ روشنگری را طرد کند (آن‌چنان که پسامدرن‌ها آن را به سرانجام می‌رسانند). هر چند فاکت‌هایی در تأییدِ این رویکرد می‌توان یافت اما چه در خودِ متنِ «مفهومِ روشنگری» و چه در دیباچه‌ی مهمِ 1944ـِ دیالکتیکِ روشنگری می‌توان فاکت‌هایی از رویکردی درون‌ماندگار به دست آورد که هشدار می‌دهد: ”اگر تفکر [در این‌جا روشنگری] بررسیِ سویه‌ی مخربِ پیشرفت را صرفاً به دشمنانِ خویش واگذارد، آنگاه‌ در گرایشِ کورکورانه و شتاب‌زده‌اش به عمل‌گرایی، خصلتِ نفی‌کننده و تعالی‌بخش (Aufhebung) خویش، و ازاین‌رو پیوندش با حقیقت را از دست می‌دهد“ (همان: 21). 

آدورنو و هورکهایمر در «دیباچه 1944 و 1947» بارها از وانهادگیِ جاری در خودِ روشنگری می‌گویند و هشدار می‌دهند که ”اگر این تفکر [تفکرِ پیروزمند] از عنصرِ انتقادیِ خویش به‌دلخواه جدا گردد تا به ابزاری صرف در خدمتِ نظام موجود بدل شود، آنگاه خواهی‌نخواهی به آن سو خواهد رفت تا آرمانِ پوزیتیو یا مثبتی را که مدافعِ آن بوده است، به چیزی منفی و مخرب بدل سازد“ (همان: 18). این فاکت‌ها مشخصاً از گرایشی خبر می‌دهند که قصد دارد به‌شکلی درون‌ماندگار اما تماماً ریشه‌ای و ’منفی‘ سویه‌های تاریکِ این جنبشِ ’پیشرو‘ را واکاوی کنند.

آن‌ها اما فراموش نمی‌کنند از پیوندهایِ جادویی و ژرفِ جنبشِ روشنگری با ”جامعه‌ی بورژوایی به‌مثابهِ یک کل“ سخن بگویند. برای آن‌ها نقد بر عقلِ روشنگری جدا از نقد بر عقل بورژوایی نیست و خواهیم دید که گاه هر دوِ این‌ها را یکی می‌شمارند. در پرتوِ این بینش است که می‌نویسند: ”آن رسالتی که باید تحقق یابد حفظِ گذشته نیست، بلکه رستگاری و نجاتِ امیدهایِ گذشته است. اما امروزه گذشته فقط در شکلِ تخریبِ گذشته تداوم می‌یابد“ (همان: 23) بر این اساس، هدفِ نقدِ روشنگری ”هموارساختنِ راه برایِ طرحِ مفهومیِ پوزیتیو از روشنگری است که آن را از درگیری و گره‌خوردگی‌اش با سلطه‌ی کور رها خواهد کرد“. (همان: 24) چنین رویکردی، نقطه‌ی عزیمت برای آن طرحی است که نزدِ هابرماس، ’پروژه‌ی ناتمامِ مدرنیته‘ نام می‌گیرد.

 

در میانِ هیاهویِ یک نوشتار

برایِ به‌دست‌دادنِ فهمی بهتر از آن‌چه نقدِ هورکهایمر و آدورنو از روشنگری در بر دارد، بهتر است این نقد را در سه محور اساسی پی‌گیری کنیم: 1. رابطه با طبیعت 2. رابطه با عقل 3. رابطه با فرهنگ که می‌توان بر همین قیاس از سه رویکردِ چیره بر روشنگری ـ آن‌چنان که در «مفهومِ روشنگری» تفکیک می‌شود ـ نام بُرد: 1. چیرگی بر طبیعت و پیشرفتِ مادیِ پی‌آیندِ آن 2. چیرگیِ عقل چونان معیارِ خودبنیاد شناخت 3. افسون‌زدایی از جهانِ و انحلالِ اسطوره‌ها. از طریقِ واکاویِ این سه رویکرد است که می‌کوشم با نویسندگانِ «مفهومِ روشنگری» همراه شوم. «مفهومِ روشنگری» در پیِ ایده‌ یا ایده‌های بنیادیِ حاکم بر روشنگری است نه بررسیِ تاریخی انکشاف و رشدوپیشرفتِ آن هر چند که از آن تاریخ نیز بهره می‌گیرد.

 

تاریخِ کوتاهِ انکشافِ روشنگری؛ چیرگی بر طبیعت

رابطه‌ی انسانِ سده‌های میانه با طبیعت بیش از آن‌که رابطه‌ای سلطه‌آمیز باشد مقهورانه بود چه از نظرِ مادی چه از نظرِ متافیزیکی. نه نیروهایِ مادی او آن‌چنان رشد یافته بودند که بتوانند این چشم‌انداز را پیشِ روی خود قرار دهند که می‌توان طبیعت را به زیر یوغ در آورد و نه نیرویِ فکریِ او توانسته بود فارغ از چارچوب‌های الهیاتیِ مسیحی، طبیعت را چیزی جز تحقق و واسطه‌ی اراده‌ی خداوند ببیند. طبیعت پهنه‌ای افسون‌زده از درهم‌آمیزیِ نیروهایِ اهریمنی و الهی بود. تنها نیرویی که ممکن بود بتواند طبیعت را تحتِ سیطره‌ی خود در آورد، جادو بود که آن هم به‌تمامی در هیئتِ نیروهایِ اهریمنی عمل می‌کرد.

روشنگری چونان ایده‌ی بنیادیِ نوزایی نمی‌توانست دیگر به چنین رابطه‌ی زیردستانه‌ای با طبیعت ادامه دهد. او برای تداومِ خود نیاز داشت که نه تنها جهان را با نگاهی دیگر ببیند بلکه برای دست‌یابی به این نگاه، جهان را با دست و چشم خود تا ژرفاها بکاود و زیر و رو کند. ضرورت‌های عینی و منطقیِ جدی‌ای برای این دگرگونیِ بزرگ وجود داشت. جهانِ کهن چنان پوسیده و ازهم‌پاشیده بود که دیگر حتا نمی‌توانست برای ادامه‌ی حیاتِ فکری و عملیِ خود توجیه بتراشد.

برخوردِ واکنشیِ آغازی، روی‌گرداندن از هرچیزِ لاهوتی بود و روی‌گرداندن از آسمان، انسان نوزایی را رودررویِ چیزی افسون‌زده و ناشناخته به نامِ طبیعت قرار داد. گویا انسانِ نوزایی اکنون پهنه جولانِ فکر و کنشِ خود را یافته بود. اما در این‌جا چیزی کم بود؛ ابزاری که چنین کاوشی را ممکن می‌کرد. نمی‌شد از ابزارهای کهن و ازکارافتاده‌ای چون الهیات و دین برای چنین کاوشی استفاده کرد. این ابزار را تفکرِ نظام‌مندی که علیهِ قیمومیتِ الهیات برخاسته بود، در اختیارِ انسانِ نوزایی و روشنگری‌اش قرار داد: فلسفه.

فلسفه که اکنون در پس‌جهشی تاریخی و برای گسست از الهیاتِ مسیحی داشت بنیادهای خود را بر خرابه‌های آکادمیا بنا می‌کرد، عنصری ویژه را که زیرِ خروارها خاکِ برجامانده از سده‌های میانه دیگر به چشم نمی‌آمد بیرون کشید و آن را از ته‌مانده‌های الهیاتی‌اش (به‌ظاهر) زدود تا ابزاری برای دیدنِ جهان در اختیار انسانِ نوزایی قرار دهد: عقلِ خودبنیادِ انسان.

اکنون که آن ابزار کشف شده بود، انسان، بی‌نیاز به مرجعی بیرون از جهان، می‌توانست بر پایه‌ی درکِ عقل خود و معرفتِ پی‌آیندِ آن به جهان بیندیشد و دست به دگرگون‌کردنِ آن به سودِ خواست و نیازِ خود ببرد.

خدا از مرکزِ هستی به حاشیه رانده شد و انسان یعنی آن پاسخِ نهایی و درست، به جایِ او نشست. قرارگرفتنِ انسان در مرکزِ هستی و بنیادِ همه‌چیز قرارگرفتنِ عقل و معرفتِ او، همه‌چیز را به واسطه‌ای گذرا برای تحقق و برآوردنِ خواست‌ها و نیازهای او تبدیل کرد. اگر رابطه‌ی انسانِ پیشاروشنگری با طبیعت رابطه‌ای دور و با ترسی خرافه‌گون بود، انسانِ روشنگری خود را محورِ جهان و مالک و صاحبِ همه‌چیزِ آن دانست و عقلِ و معرفتِ برآمده از آن را شناسا و داورِ نهایی جهانِ پنداشت. «مفهومِ روشنگری» از چنین نقطه‌ای می‌آغازد؛ نقطه‌ی آغازِ ’نابودیِ روشنگری به دستِ خود‘.

 

نقدِ دیالکتیکیِ ایده‌های روشنگری

«مفهومِ روشنگری» ایده‌های فراوانی را درباره‌ی این‌که روشنگری چگونه به جهان می‌اندیشد و به آن معرفت می‌یابد و این‌که این تفکر چه پیامدهایی به بار می‌آورد، پیش می‌نهد: نگاهِ فروکاست‌گرایانه‌ی معرفتِ برآمده از عقلِ روشنگری، فناوری (تکنولوژی)، جادو، افسون‌زدایی از جهان، خصلتِ تام‌گرایِ روشنگری، فروکاستن تنوع و کثرتِ جهان به یکسانی و اینهمانیِ ذهن و اینهمانیِ طبیعت، انتزاعِ کل‌نگر و فروکاهنده‌ی روشنگری، اسطوره‌زاییِ آن و در آخر دو نقدِ بنیادی به روشنگری؛ یکی این‌که او در پیِ نفی و حذفِ وساطت‌ها است و دیگری این‌که او جهان انسانی و خودِ او را به ’پسرفت‘ دچار می‌کند. «مفهومِ روشنگری» چیزی نیست جز نقدِ دیالکتیکیِ ایده‌های روشنگری.

نقدهایِ آدورنو و هورکهایمر بنیادی اند و به ’بن و ریشه‌ی امور‘ می‌روند اما به دلیلِ خصلتِ جدلی و فرمِ خاصِ «مفهومِ روشنگری» نمی‌توان برایِ این متن مرکزی قائل شد. از چپ و راست به اینجا و آنجایِ روشنگری ـ از حلقه‌به‌گوشیِ آن در برابرِ کارفرمایان بورژوا بگیر تا این‌که ”روشنگری با قربانی‌کردنِ تفکر که اینک در شکلِ شیءواره‌ی خود، ریاضیات و ماشین و سازمان، از آدمیانی که آن را به فراموشی سپرده اند، انتقام می‌گرفت، به‌واقع از تحققِ خود دست کشید“ (همان: 91) ـ حمله می‌شود و هم‌چون منظومه‌ای از قطعات، ایده‌هایِ حاکم بر روشنگری نقد می‌شوند. در این‌جا تنها به دو نقد اشاره می‌کنم.

 

1. طبیعتِ افسون‌زدوده بدل به ابژه‌ی معرفت می‌شود. ”اکنون قرابت‌هایِ متنوعِ و متکثر مابینِ موجودات، به نفعِ رابطه یا نسبتی واحد سرکوب می‌شود، رابطه‌ای میانِ سوژه یا ذهنی که معنا می‌بخشد و ابژه یا عینِ فاقدِ معنا، رابطه‌ای میانِ دلالت‌های عقلانی و حاملان تصادفیِ آن“. (همان: 41) در این‌جا می‌توان به رابطه‌ای که جادو با جهان داشته است اشاره کرد. «جادو می‌کوشد تا از طریقِ مایمسیس [mimesis: تقلید، محاکات] به هدفِ خود برسد نه با فاصله‌گرفتنِ فزاینده از موضوع. جادو مسلماً متکی بر «قدرتِ مطلقِ اندیشه» نیست“. (همان: 42) این تمایزی مهم است. اکنون که عقل چونان اندیشه‌ای در جایگاهِ قادرِ مطلق حکم می‌راند، هر چه بیشتر این فاصله تقویت می‌شود. در این‌جا آدورنو و هورکهایمر بر این موضوع تأکید دارند که آن اطمینان به کسبِ سلطه بر جهان که فروید به جادو نسبت می‌دهد، چیزی نیست جز آن‌چه می‌تواند ”در سطحِ بالاتری از تیزبینیِ علمی“ نیز ممکن به نظر برسد. درواقع روشنگری که ”کلِ ماده و محتوایِ خود را از اسطوره‌ها اخذ می‌کند“ در همان منطقی که قصدِ نابودی‌اش را دارد اسیر شده است. البته باید تأکید کنم که توضیحی که در این‌جا آورده ام، نتوانسته به‌درستی و به‌شکلی رضایت‌بخش  ظرافت‌های نظریِ متنِ «مفهومِ روشنگری» را منتقل کند.

 

2. نقدِ دوم بر پسرفتی است که روشنگری مسببِ آن است. آدورنو و هورکهایمر این جنبه را بر پایه‌ی رابطه‌ی ارباب و برده [یا خدایگان و بنده] ـ بخشی مشهور از پدیدارشناسیِ جانِ هگل ـ صورت‌بندی می‌کنند. آن‌ها می‌نویسند که این پسرفت بهایی است که هر نظامِ سلطه‌ای وادار به پرداختِ آن است. بنده مطیع و منقاد است اما او است که به‌شکلی انضمامی با جهان در ارتباط قرار می‌گیرد در حالی که ذهنِ شناسا که پیشتر گفتیم به‌شدت از ابژه‌ی خود دور شده است، عملاً به واسطه‌ی بنده است که با آن مرتبط می‌شود. آن‌ها این روند را با تقسیمِ کارِ فزاینده همسو می‌دانند و می‌نویسند: ”همپا با رفاهِ تکنیکیِ زندگی، استمرارِ سلطه، تثبیتِ غرایز از طریقِ سرکوبِ شدیدتر را طلب می‌کند. قوه‌ی تخیل تحلیل می‌رود و خشک می‌شود“. (همان: 82) این، پیامدِ شکل‌گیریِ بنیادهایی مانندِ علمِ پوزیتیو، سازمان‌یابیِ کار و ماشینی‌شدن و مانند آن است که پیشتر تحلیل‌شان کرده اند. آن‌ها می‌نویسند: ”در ان‌جا که تکاملِ ماشین فی‌الحال به ماشینِ سلطه بدل شده است ـ به صورتی که گرایش‌های تکنولوژیک و اجتماعی که همواره مرتبط و درهم اند، در مقصد نهاییِ خود، یعنی احاطه‌ی تام و تمام بر انسان، به هم می‌رسند ـ جامانده‌ها معرفِ فقط دروغ و عدمِ حقیقت نیستند. در برابر، تطبیق‌یافتن با قدرتِ پیشرفت، متضمنِ پیشرفتِ قدرت است، و این تطابق، هر بار آن صُوری از انحطاط را احیا می‌کند که اثبات می‌کنند پیشرفتِ موفق، و نه پیشرفتِ ناموفق، است که حقیقتاً آنتی‌تزِ خویش است. نفرینِ پیشرفتِ توقف‌ناپذیر چیزی نیست مگر پسرفتِ توقف‌ناپذیر“. (همان: 82 و 83) این، همان ایده‌ای است که در آن تزِ نهم از تزهای تاریخِ والتر بنیامین به‌تمامی نقد می‌شود و ”تل‌انبارِ ویرانه‌ها“ (بنیامین، 1387: 157) توصیف می‌شود؛ همان ایده‌ی ویرانگرِ پیشرفت.

 

دشواریِ کار روی متنی مانندِ «مفهومِ روشنگری» را به‌سادگی می‌توان در این نوشته دید. آدورنو و هورکهایمر به‌تمامی دیالکتیکی می‌نویسند: پیش و پس رفتن میانِ موضوعاتِ مرتبط و درهم‌پیچیده و سپس برنهادنِ خلافِ منطقی آن‌ها و باز فرارفتن از آن. چنین نوشتاری بی‌شک گریزپا است و به‌چنگ‌آوردنِ ایده‌ها و رویکردهایِ بنیادیِ آن طبیعتاً نیازمند به‌کارگیریِ خلاقانه‌ی همان روش است.

 

منابع ــــــــــــــــــــ 

آدورنو، تئودور و هورکهایمر ماکس؛ دیالکتیکِ روشنگری؛ امید مهرگان و مراد فرهادپور؛ نشرِ گامِ نو؛ 1384

بنیامین، والتر؛ عروسک و کوتوله؛ مراد فرهادپور و امید مهرگان؛ نشرِ گامِ نو؛ 1387

 


psychic phone reading
20 شهریور 96 14:00
من فکر می کنم این یکی از مهمترین اطلاعات برای من است. و من خوشحالم
خواندن مقاله شما اما باید به چند عالمت اشاره کرد
چیزها، سبک وب سایت ایده آل است، مقالات است
واقعا عالی است. D. شغل خوب، سلام
private std screening
20 شهریور 96 05:26
چه چیزی برای هر یک، محتوای موجود در
این وب سایت در واقع برای مردم دانش شگفت انگیز است،
خوب، همکارانی خوب کار کنید.
std testing near me
20 شهریور 96 04:27
چطوری من می دانم این نوع از موضوع نیست، اما من تعجب می کنم که چه پلتفرم وبلاگ استفاده می کنید
برای این وب سایت از وردپرس خسته شده ام چون مسائل را تجربه کرده ام
با هکرها و من به جایگزین ها نگاه می کنم
برای یک پلت فرم دیگر من خیلی عالی خواهم بود
می تواند در جهت یک پلت فرم خوب اشاره کند.
cheap phone psychic readings
20 شهریور 96 02:52
قدردانی از این پست آن را امتحان کنید
std screening near me
20 شهریور 96 00:17
بلافاصله می خواهم صبحانه بخورم، یکبار دیگر صبحانه خود را برای خواندن اخبار بیشتر بخوانم.
chaturbatetokenshack.online
12 مرداد 96 21:16
This piece of writing is actually a good one it helps new net people,
who are wishing for blogging.
Linwood
25 اردیبهشت 96 18:04
What a data of un-ambiguity and preserveness of precious knowledge on the
topic of unexpected emotions.
Imogene
25 اردیبهشت 96 08:55
I loved as much as you will receive carried out right here.

The sketch is tasteful, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get got an impatience over that you wish be delivering the
following. unwell unquestionably come more formerly again since exactly the same nearly
very often inside case you shield this increase.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر