تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - فرهنگِ انبوهِ جهانِ کالایی‌شده
31 فروردین 93

فرهنگِ انبوهِ جهانِ کالایی‌شده

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :فرهنگی/اجتماعی ،

آدورنو و هورکهایمر هنگامی که از صنعتِ فرهنگ‌سازی سخن می‌گویند، قائل اند به این‌که چیزی در خودِ «فرهنگ» یعنی در خودِ فرهنگِ فراگیر وجود دارد که آن را به‌سادگی به واسطه‌ای عام ـ واسطه‌ای که ”کل جهان از غربالِ [آن] عبور داده می‌شود“ (دیالکتیک روشنگری، 1384: 219) ـ برای بازتولیدِ سازوکارها و ساختارهای نظامِ اجتماعیِ حاکم بدل می‌کند. آن‌ها می‌نویسند: ”«فرهنگ» به‌مثابه‌ِ دلالتِ عام و مخرجِ مشترک، از قبل بالقوه حامل همان فرایندِ نام‌گذاری، دسته‌بندی و برچسب‌زنی است که فرهنگ را در حوزه‌ی اداره و مدیریت ادغام می‌کند“ (همان، 227). اما مسئله‌ صرفاً به خودِ فرهنگ بر نمی‌گردد. عنصری تاریخی نیز باید دخیل کرد که بنیامین نیز در مقاله‌ی اثرِ هنری در عصر بازتولیدِ تکنیکیِ آن بر آن دست می‌گذارد. رشدوگسترشِ تاریخیِ عقلِ روشنگری یعنی آن عقلِ کلیِ جهان‌شمول که هیچ جزئیتی را بر نمی‌تابد و به یکسان بر همه‌چیز پرتو می‌افکند، خود متضمنِ شکل‌گیریِ شکل‌های پیشینی، قالبی و یکسانی در تفکر و بعد در فرهنگ بود. آن شکل‌ها باید به تحققِ هدفی بنیادی کمک می‌کردند: سلطه بر طبیعت و جامعه. سلطه باید نخست هرگونه تفاوتِ مشخص را سرکوب کند تا بتواند با کم‌ترین هزینه امکانِ بازتولید خود را فراهم کند. این یکسان‌سازی فراگیرِ نیازها و چشم‌اندازها هر چند در فرایندِ تولیدِ کالاها (اقتصاد) به چنگ آمده بود اما هنوز نتوانسته بود خود را به دیگر پهنه‌های بکرِ اجتماعی بکشاند. توسعه‌طلبی ذاتیِ این فرایندِ یکسان‌سازی و استانداردسازی بر نیاز حیاتیِ او به نیرویِ کاری بود که وقتی در کارخانه یا دفتر تا جای ممکن دوشیده می‌شود، در همان حال هم به معنایی بتواند در پیِ خوشی، شادی، خوشبختی و آزادی خود نیز برود یا احساس کند که دارد می‌رود. صنعتِ فرهنگ کاری نمی‌کند جز بازپیکربندیِ خیال (fantasy)، فکر و پراتیکِ انسان‌ها یا به عبارتی ”مشغول‌کردنِ حواس آدمیان از زمانِ ترکِ کارخانه به هنگامِ عصر تا زمانِ کارت‌زدنِ مجدد در صبح روز بعد“ (همان، ص 227) برای جلوگیری از برخوردِ هولناکِ آن‌ها واقعیتِ زندگی‌شان. در مسیرِ رسیدن به چنین آرمانی بود که از همه‌ی واسطه‌ (medium)ها ـ رادیو، تلویزیون، کتاب، هنر، سرگرمی، موسیقی، فیلم ـ کمک گرفته شد. نقطه‌ی عطفِ اساسی در این روند آن‌جایی بود که با گسترش و همه‌گیریِ فرهنگِ برآمده از این واسطه‌ها، دیگر جایی برای آن‌چیزی که آدورنو و هورکهایمر به‌طورِ ضمنی ’امرِ اصیل (the authentic)‘ می‌خوانند، باقی نماند؛ ’امرِ اصیل‘ی که به زعمِ آن‌ها می‌توانست سطحی از مقاومت را در برابرِ یکسان‌سازی و استانداردسازی فراگیر شکل دهد.[1] آن‌ها این عرصه‌ی گشوده‌ی انقیادِ فکری/عملی، فریبِ توده‌ای، یکسان‌سازی همه‌گیر، ابتذال و اسطوره‌های حقیرانه‌ی سرهم‌بندی‌شده برای تداومِ حیاتِ سلطه‌ی سرمایه را ’صنعتِ فرهنگ‌سازی‘ یا به اختصار ’صنعتِ فرهنگ‘ نامیدند.[2]

صنعتِ فرهنگ، آن نقطه‌ی عطفِ بنیادی را به‌شکلی ریشه‌ای بسط داد و خود را و شکل‌های مفهومیِ خود را از پنهان‌ترین لایه‌های ناخودآگاهِ افراد تا نهادهای جهانی گسترده‌ کرد. هر گونه شکلِ متمایزِ فردیت را از هم پاشاند و آن را به ”شبهِ فردیت“هایی فرو کاست که عناصرِ متشکله‌ی آن‌ها صرفاً از خرده‌ریزهای این صنعت فراهم شده بود. سرگرمی مکانی شد برای فرار از واقعیتِ دردناک و رنج‌آور و رهایی اما ”رهایی از تفکر در مقامِ نفی“. و هزاران نمونه‌ی دیگر. وظیفه‌ی مقاله‌ی صنعتِ فرهنگ: روشنگری در مقامِ فریبِ توده‌ای چیزی نیست جز فهرست‌کردنِ دستاوردهای شگفت‌آورِ فرهنگِ انبوهِ جهانِ کالایی‌شده و صنعتِ فرهنگ در شکل‌ها و پراتیک‌های متفاوت فرهنگی و اجتماعی؛ تجلی‌هایِ متنوع و فراگیرِ امرِ متوسط و میان‌مایه.

 

 

پانوشت ++++++++++++++++++++++++++++++++++++

[1] این تنها عرصه‌ای است که آدورنو و هورکهایمر و در کل فرانکفورتی‌ها البته تاحدی به جز مارکوزه از آن به عنوانِ مکانِ مقاومت یاد می‌کنند.

[2] باید در همین‌جا به سهم زیگفرید کراکر (با طرحِ مفهومِ ’کارخانه‌های گیج‌کننده (پرت‌اندیش‌ساز)‘) و والتر بنیامین به‌ویژه در نهاده‌هایی در بابِ تاریخ در شکل‌گیریِ مفهومِ صنعتِ فرهنگ اشاره کرد. (ن. ک. حسینعلی نوذری؛ نظریه‌ی انتقادی مکتبِ فرانکفورت؛ نشر آگه؛ 1386؛  279 ـ 284)

 

 

منابع ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر؛ دیالکتیکِ روشنگری؛ مراد فرهادپور و امید مهرگان؛ نشرِ گامِ نو؛ 1384

حسینعلی نوذری؛ نظریه‌ی انتقادی مکتبِ فرانکفورت؛ نشر آگه؛ 1386


رضایی
31 فروردین 93 07:54
مطلب خوبی بود. اما بهتره که به موقع نوشته شود.
پاسخ روزبه آقاجری : استاد گرامی، با سپاس بسیار. حتماً خودم را به زمان مطلوب می رسانم. :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر