تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - گرامشیِ مطالعاتِ فرهنگی
2 اردیبهشت 93

گرامشیِ مطالعاتِ فرهنگی

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :فرهنگی/اجتماعی ،

این پرسش که گرامشی به چه کارِ مطالعاتِ فرهنگی می‌آید، پرسشی تعیین‌کننده است چرا که از یک سو نشان می‌دهد، قرار نیست با ’گرامشی‘ روبه‌رو شویم بلکه مسئله‌مان ’فهمِ گرامشی‘ به آن شکلی است که ’در مطالعاتِ فرهنگی به کار بیاید‘ و از سویِ دیگر نشان می‌دهد که گویا مطالعاتِ فرهنگی می‌داند از گرامشی چه می‌خواهد و قرار است بر پایه‌ی آن گرامشی را فهم کند. از نظرِ تاریخی بخشِ دوم بر بخشِ اول تقدم دارد. مطالعاتِ فرهنگی آغازین در کارهای نظریِ استوارت هال، در پاسخ به ضرورتی نظری/تاریخی بود که کوشید میراثِ گرامشی را به شکل‌های متنوعی از آنِ خود کند؛ ضرورتی که پیش از آن، موجبِ جریانی شده بود که حولِ مجله‌ی NLR نضج گرفت و بعدها به چپِ نو معروف شد. شوروشوقِ فراگیری که پری اندرسون در مقاله‌ی معادلات و تناقضاتِ آنتونیو گرامشی به آن اشاره می‌کند، برآمده از تلاش برای پاسخی عاجل به آن ضرورت است: ضرورتِ بازسازی مارکسیسم و رهاندنِ آن از استالینیسم و رویزیونیسمِ سوسیال‌دموکراتیک. 

مفهومی که توانست در آن میان، گرامشی را به‌ویژه در آن‌چه پری اندرسون ”پژوهش‌های نظری و تاریخیِ چپ در انگلستان و تا حدی امریکا“ و ”فرهنگِ سیاسیِ انگلوساکسون“ (معادلات و تناقضات آنتونیو گرامشی، 1383: 28) می‌خواند، جا بیندازد و او را به متفکری مهم و اثرگذار بدل کند، مفهومِ ’هژمونی (hegemony)‘ بود که گویا در اوایلِ دهه‌ی شصتِ میلادی به عنوانِ ”مهم‌ترین تزِ NLR“ استفاده شده بود.

چه چیزی هژمونی را به مفهومی تا به این حد اثرگذار و مرکزی بدل کرد؟ هژمونی مفهومی تازه نبود. اندرسون در همین مقاله ریشه‌های آن را تا کردوکارِ نظریِ سوسیال‌دموکرات‌های روس و بعد مباحثاتِ بین‌المللِ دوم عقب می‌برد. آن‌چه گرامشی به‌شکلی نظری به آن افزود و آن را از برداشتِ سنتیِ آن یعنی ائتلافِ پرولتاریا با دیگر طبقات و لایه‌های محرومِ اجتماعی متمایز کرد، بسطِ آن به ”مکانیسم‌های حکومت و فرمان‌رواییِ حکومت بورژوایی بر طبقه‌ی کارگر در جوامعِ سرمایه‌داری باثبات“ بود. آن‌چه او از ’جوامعِ سرمایه‌داریِ باثبات‘ می‌فهمید و نقشی بنیادی در شکل‌گیری مفهومِ هژمونی داشت، به تمایزی بر می‌گشت که او میانِ ساختارِ سیاسی و فرهنگیِ جامعه‌های ’شرق‘ و ’غرب‘ در رابطه‌ی میان دو عنصرِ اساسیِ حیاتِ اجتماعی و سیاسی یعنی دولت و جامعه‌ی مدنی [1] برقرار می‌کرد. جدول زیر می‌تواند درکِ گرامشی از این تمایز را روشن‌تر کند.

 

غرب

شرق

 

پیشرفته/مستحکم

بدوی/ژلاتینی

جامعه مدنی

متعادل

غالب

دولت

موضعی و ساکن

مانوری و متحرک

استراتژی

کُند و بلندمدت

تند و کوتاه‌مدت

میزان سرعت

                                    این نمودار برگرفته از مقاله‌ی معادلات و تناقضاتِ آنتونیو گرامشی است

 

همین تمایز است که او را به سمتِ تجویزِ دو راهبرد یا استراتژیِ متفاوت برای این دو سویِ متمایز کشاند. گرامشی با اخذِ دو مفهوم از استراتژیست‌های نظامی یعنی جنگِ موضعی و جنگِ متحرک می‌کوشد این دو راهبردِ متفاوت را به دو صورت‌بندیِ متمایزِ طبقاتی، اجتماعی و فرهنگی مرتبط کند. او به عنوان نمونه‌هایی از این دو ساختِ جداگانه از روسیه و غرب مثال می‌آورد: ”در روسیه، دولت همه‌چیز بود و جامعه‌ی مدنی بافتی ترد و تکامل‌نیافته داشت؛ در غرب در مقابل بین دولت و جامعه‌ی مدنی رابطه‌ای عمیق پدید آمده بود و هرگاه شکافی در ساختار دولت پدیدار می‌شد، بافتِ پرقوامِ جامعه‌ی مدنی چهره بر می‌تافت. دولت تنها در مقامِ سنگرِ بیرونی بود که در پس آن شبکه‌ی گسترده و نیرومندی از دژها و استحکامات قرار داشت“ (دولت و جامعه‌ی مدنی، 1377: 60). بر پایه‌ی همین نمایِ شماتیک است که گرامشی می‌گوید برای به‌دست‌گرفتنِ قدرتِ سیاسی در جامعه‌هایی مانندِ جامعه‌ی غربی نمی‌توان از جنگِ متحرک یا مانوری که مشخصاً دولت را نشانه می‌گیرد استفاده کرد و باید به جنگِ موضعی روی آورد که مشخصاً در آن هدفِ اساسی شکلی از هژمونی در جامعه‌ی مدنی است. [2] در چارچوبِ این جنگِ موضعی است که گرامشی به مفهومِ ’روشنفکران اندام‌وار‘ می‌پردازد؛ مفهومی که بُعدِ دیگری از اهمیت گرامشی برای مطالعات فرهنگی را نشان می‌دهد. روشنفکرانِ اندام‌وار اند که امکانِ پیروزی در جنگِ موضعی را که بر پایه‌ی کار در ساختار جامعه مدنی است، فراهم می‌کنند زیرا ”جامعه‌ی مدنی کارِ خود را بدونِ «تنبیه» و بدونِ «وظایفِ» تحمیلی انجام می‌دهد اما در مقابل با واردکردنِ فشارهای جمعی به نتایجی عینی دست می‌یابد و این نتایج به شکل تحولاتی در سنت، طرزِ فکر و اخلاقیات و عملِ [جامعه] تجلی می‌یابند“ (همان: 69). این روشنفکران اند که می‌توانند روشنفکران سنتی، لایه‌های مختلفِ مردم و در کل جامعه‌ی مدنی را به خود جلب کنند و از این طریق، آن چیزی را که دولت تنها سنگری بیرونی برای آن است، با خود همراه کنند. در این‌جا است که به‌شکلی نابسنده می‌توان گفت که گرامشی با فرضِ دوقطبیِ قهر/هژمونی، به‌ویژه‌ در ’جامعه‌های پیشرفته‘ طرفِ دومی را می‌گیرد اما به عنوانِ یک مارکسیست، تعیین‌کنندگی و اهمیتِ بنیادیِ اولی را از یاد نمی‌برد.

برایِ مطالعاتِ فرهنگی این اهمیت دارد که گرامشی خواسته یا ناخواسته با مفهوم‌پردازی پیچیده‌تری در رابطه با شکل‌های سلطه و اقناع به بحث‌هایی حولِ دوگانه‌ی قدرت/مقاومت دامن زده است که می‌توانند ما در درکِ بهتر، دقیق‌تر و گسترده‌تر هر دوِ آن‌ها یاری برسانند.

 

 

پانوشت ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

[1] تقابل میانِ این دو در تفکر گرامشی تنها در صورتی به‌درستی درک می‌شود که در بسترِ 1. تفکر و پراتیکِ جنبشِ مارکسیستی که گرامشی بخشی از آن بود و 2. تحولاتِ اساسی‌ای که مثلاً مفهومِ جامعه‌ی مدنی از صورتِ آغازینِ خود یعنی جامعه‌ی بورژوایی داشته است، فهم شود.

[2] همان‌طور که پری اندرسون در مقاله‌ی معادلات و تناقضاتِ آنتونیو گرامشی تأکید می‌کند، گرامشی صرفاً به پاسخِ بالا نمی‌رسد. در واقع در نوشته‌های او می‌توان ردِ سه نوع برخوردِ متفاوت با رابطه‌ی جامعه‌ی مدنی با دولت را پی گرفت. (ن. ک. معادلات و تناقضاتِ آنتونیو گرامشی: صص 58 ـ 77)

 

 

منابع +++++++++++++++++++++++++++++++++++++

آنتونیو گرامشی؛ دولت و جامعه‌ی مدنی؛ عباس میلانی؛ انتشارات جاجرمی؛ 1377

پری اندرسون و دیگران؛ معادلات و تناقضات آنتونیو گرامشی؛ گردآوری و ترجمه شاپور اعتماد؛ نشرِ طرحِ نو؛ 1383 


Gary
10 مرداد 96 20:10
It's really very difficult in this full of activity life to listen news on TV, thus I simply use internet for that
purpose, and obtain the latest information.
Britt
25 اردیبهشت 96 13:51
Hi there, its fastidious piece of writing concerning media print,
we all be familiar with media is a great source of
data.
رضایی
2 اردیبهشت 93 09:15
متن خوبیه.
پاسخ روزبه آقاجری : استاد عزیز، ممنون از توجهِ شما.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر