تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - فرایندِ سوژگی در ایدئولوژی نزدِ آلتوسر

مقاله‌ی ایدئولوژی و دستگاه‌های ایدئولوژیک دولت مقاله‌ای با زیر و بم‌ها فراوان است، پس به‌سادگی نمی‌توان و نباید آن را در گزاره‌های باربط و بی‌ربط خلاصه کرد و کنار گذاشت. در این‌جا می‌خواهم روندِ سوژگی در ایدئولوژی را نزدِ آلتوسر شرح دهم؛ روندی که فکر می‌کنم فهمِ آن به دقتِ نظری‌ای نیاز دارد بسیار بیشتر از آن‌چه به آن مبذول می‌شود.  

آلتوسر تمایزی میانِ دستگاه‌های سرکوبی دولت و دستگاه‌های ایدئولوژیک دولت ایجاد می‌کند تا درواقع امکانِ نشان‌دادنِ جنبه‌ای را فراهم کند که در ساختارِ دولت، با قهرِ صرف کار نمی‌کند بلکه در آن، کارِ ایدئولوژیک دستِ بالا را دارد. او نمونه‌ی یکتایِ دستگاهِ ایدئولوژیکِ دولت را مدرسه می‌داند. تا این‌جا آلتوسر کارِ چشم‌گیری جز بسط‌هایی جزئی در نظریه‌ی مارکسیستی انجام نمی‌دهد. اشاره به چنین تمایزهایی را می‌شود در آثارِ مارکسیست‌های پیش از او پی گرفت.

آن‌چه مقاله‌ی ایدئولوژی و دستگاه‌های ایدئولوژیک دولت را به مقاله‌ای قابل توجه بدل کرده است، کارِ آلتوسر روی مفهومِ ’ایدئولوژی‘ و ’روندِ سوژگیِ هم‌آیند با آن‘ است. آلتوسر بر پایه‌ی دو نهاده پیش می‌رود: 1. ایدئولوژی رابطه‌ی تخیلیِ افراد با شرایطِ واقعیِ هستی‌شان است و 2. ایدئولوژی دارای وجودی مادی است. او اولی را پایه‌ای قرار می‌دهد تا از این گزاره‌ دفاع کند که ”آن‌چه «انسان‌ها» در ایدئولوژی «برای خود بازنمایی می‌کنند» شرایطِ واقعی هستی‌شان، جهانِ واقعی‌شان، نیست بلکه رابطه‌ی آن‌ها با آن شرایطِ هستی‌ای است که در این‌جا [در ایدئولوژی] بازنمایی شده است. این رابطه است که در مرکزِ هر بازنماییِ ایدئولوژیک، تخیلی، از جهانِ واقعی قرار دارد“[1]. باید به این جمله توجه کرد. آلتوسر می‌گوید که تا پیش از این گفته می‌شد که ایدئولوژی، رابطه‌ی [خاص یا دروغین یا تخیلیِ] ’انسان‌ها‘ با ’شرایطِ هستی‌شان‘ است اما اکنون باید گفت که ایدئولوژی، رابطه‌ی [خاص یا دروغین یا تخیلی] ’انسان‌ها‘ با ’شرایطِ هستی‌شان آن‌چنان که در ایدئولوژی بازنموده شده‘ است. منظور آلتوسر این است که ایدئولوژی نه تنها بر رابطه‌ی انسان‌ها با شرایطِ هستی‌شان چیره است بلکه همچنین در خود تعیین می‌کند که این ’شرایط هستی‘ چه می‌توانند باشند.[2] و نهاده‌ی دومی به اهمیتِ مادی‌شدن تأثراتِ ایدئولوژی از طریقِ پراتیک‌های افراد و گروه‌ها می‌پردازد.

این پیوندِ تنگاتنگ که حتا به تصویرکردنِ شرایطِ هستی نیز کشیده است، عملاً فرد را از فردبودن تهی می‌کند و آن را به کسی بدل می‌کند که تنها از طریقِ آن ایدئولوژی با جهان مرتبط می‌شود یعنی به چیزی منقاد و تابعِ آن ایدئولوژی، یعنی به سوژه (subject)[3].  

آلتوسر این پیوند را چنان ژرف و گسترده می‌کند که می‌نویسد: ”1. هیچ پراتیکی جز از طریق و در یک ایدئولوژی وجود ندارد 2. هیچ ایدئولوژی‌ای جز از طریقِ سوژه و برایِ آن وجود ندارد“[4]. در این‌جا است که ایدئولوژی تبدیل می‌شود به آن‌چیزی که سوژگی را ممکن می‌کند. نتیجه‌ی ممکن می‌تواند این باشد: پراتیکِ هر سوژه‌‌ای به این معنا ایدئولوژیک است.

اما پرسشی پیش می‌آید: این سوژگیِ ایدئولوژیک چگونه ممکن می‌شود؟ پاسخ آلتوسر این است که از طریقِ استیضاح (فراخوانی، interpellation)ـِ افراد است که آن‌ها بدل به سوژه می‌شوند؛ استیضاحی که با توجه به بی‌تاریخی و ابدی‌بودنِ ایدئولوژی، عملاً خود نیز ابدی و همه‌گیر است.

آن‌چه در بالا آمد، بیش از توضیحی ساده از روندِ سوژگی در ایدئولوژی نزدِ آلتوسر نبود؛ چیزی که نطفه‌ی بسیاری از نظریه‌ها و ایدئولوژی‌های بعدی را نیز در خود دارد.

 

 پی‌نوشت ++++++++++++++++++++++++++++++++

[1] ترجمه‌ی ا. فرخ و س. امید از این عبارت، مبهم و ترجمه‌ی مقلدانه‌ی صدرآرا از دو نفرِ قبلی نیز، از ترجمه‌ی آن‌ها مبهم‌تر است. این عبارت را بر پایه‌ی Lenin, Philosophy and other essays; Louis Althusser; Translated by Ben Brewster; Monthly Review Press; USA; 1971; p 164 بازترجمه کرده ام.  

[2] چند خطِ بعد، آلتوسر، پرسشی مهم طرح می‌کند و به‌سادگی از آن می‌گذرد. او می‌نویسد: ”چرا بازنماییِ ارائه‌شده به افراد از رابطه‌ی (فردی)شان با روابطِ اجتماعی‌ای که بر شرایطِ هستی و زندگیِ فردی و جمعی‌‌شان حاکم اند، ضرورتاً رابطه‌ای تخیلی است؟“ این جمله اهمیتی اساسی دارد چرا که کافی است به آن پاسخ بدهیم که ”ضرورتی ندارد“ تا تشکیکی عظیم در مفهومِ ایدئولوژی کرده باشیم و با کمی جد و جهد برسیم به مقوله‌ی گفتمان.

[3] subject هم معنای منقاد و تابع دارد و هم در زمینه‌ی فلسفی، مقوله‌ای بسیار اساسی است که تاریخی کهن و مستمر تا امروز از آنِ خود دارد.

[4] ibid, 170 چنین رابطه‌ای میانِ ایدئولوژی و سوژه‌، شباهت‌های بسیاری به رابطه‌ی میانِ گفتمان و سوژه دارد که در این نوشته جای بحثِ آن نیست.

 

 منابع ++++++++++++++++++++++++++++++

Lenin, Philosophy and other essays; Louis Althusser; Translated by Ben Brewster; MR Press; USA; 1971

 


chaturbatefreetokenshack.com
13 شهریور 96 11:18
Hello there! I know this is kinda off topic however I'd figured I'd
ask. Would you be interested in trading links or maybe guest authoring
a blog article or vice-versa? My blog addresses a lot of the same subjects
as yours and I think we could greatly benefit from each other.
If you happen to be interested feel free to send me an e-mail.
I look forward to hearing from you! Wonderful blog
by the way!
Preston
16 مرداد 96 18:05
It's very simple to find out any topic on net as compared to books, as I found
this piece of writing at this web site.
رضایی
10 خرداد 93 08:47
خوبه خیلی. پانوشت هاش بهتر بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر