تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - سه پارادایمِ مطالعاتِ فرهنگی
2 تیر 93

سه پارادایمِ مطالعاتِ فرهنگی

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :فرهنگی/اجتماعی ،

کوهن قائل نیست (یا به‌شکلی بسیار ضعیف قائل است) که می‌توان پارادایم را در علومِ اجتماعی به کار برد. [1] آن‌چنان که او این مفهوم را در حوزه‌ی علمِ طبیعی به کار می‌گیرد، با به‌کارگرفتنِ این مفهوم در علومِ اجتماعی، باید «گسستی معرفت‌شناختی» را چشم داشته باشیم. درواقع هم چنین است. گسست‌های معرفت‌شناختی در علومِ اجتماعی روی می‌دهند و حتا آن‌گاه که هال، دگرگونیِ پارادایمی را، انفصال‌های عمده تعریف می‌کند «که بر اثرِ آن‌ها تفکراتِ قدیم‌تر کنار گذاشته می‌شوند، منظومه‌های فکریِ پیشین منحل می‌گردند و اجزا و عناصرِ قدیم و جدید از نو حولِ مضامین و مفروضات سامان می‌یابند» [2]، دقیقاً دارد از گسستی‌ معرفت‌شناختی حرف می‌زند، هر چند در چند جمله قبل آن را منکر شده است.

مطالعاتِ فرهنگی سه گسستِ معرفت‌شناختی را از سر گذرانده است پس درواقع می‌توان از سه پارادایم در آن سخن گفت. در این‌جا با هم‌زیستیِ پارادایم‌ها و درهم‌رویِ پیچیده‌شان روبه‌رو هستیم. درواقع می‌شود گفت که مطالعاتِ فرهنگیِ کنونی برآیندِ هم‌پیوندی پرسش‌ها و پاسخ‌های برآمده از این سه گسست است [3]: گسستِ فرهنگ‌گرایانه، گسستِ ساختارگرایانه و گسستِ مطالعاتِ فرهنگی.

آن دو تای اولی را می‌توان به بهترین‌وجه در مقاله‌ی هال یعنی مطالعاتِ فرهنگی: دو پارادایم پی گرفت. در این‌جا از آن پارادایمِ سوم سخن خواهم گفت. اما پرسش این است که چگونه ممکن است که مطالعاتِ فرهنگی به پارادایمی برای مطالعاتِ فرهنگی بدل شود؟ این، هم پرسشی ناسازنما و درخودمتناقض است و هم پاسخی ناساز به بار می‌آورد. در این مسیر هم باید از منظری تاریخی به آن نگاه کرد و هم از منطقِ درونیِ مطالعاتِ فرهنگی سخن گفت.

از منظرِ تاریخی، مطالعاتِ فرهنگی برآمده از «نارضایتی از دیگر رشته‌ها بود، نارضایتی هم از محتوایِ آن‌ها و هم از محدودیت‌های‌شان»[4]. یعنی اساساً با نارشته‌ (فرارشته‌)ای طرف هستیم که در واکنش به جنبه‌های نادیده‌انگاشته یا محذوفِ رشته‌های نزدیک به خود (مانندِ جامعه‌شناسی) و نظریه‌هایی پویا (مانندِ مارکسیسم) شکل می‌گیرد. این ویژگیِ ’نارشته‌بودنِ‘ مطالعاتِ فرهنگی [5] تا مدت‌ها ـ دستِ کم در دورانِ نخستِ آن ـ چونان ویژگیِ متمایزکننده‌ی آن به چشم می‌آمد. اما هر چه مطالعاتِ فرهنگی بیشتر در چارچوبِ روندهای آکادمیک (به‌ویژه در امریکا یا استرالیا) پذیرفته می‌شود و هر چه به میلِ ’رشته‌بودن‘ تن می‌دهد، بیشتر خودِ تازه‌ی او چونان پارادایمی تازه در برابرِ کلیتِ پیشین‌اش قد عَلَم می‌کند. این عروج با دورانِ رسانه‌ای‌شدنِ فزاینده‌ی آن گره می‌خورد و درواقع آن را تثبیت می‌کند. تلاشِ نظری برای ’تعریفِ‘ آن، ’روش‌مند‘کردنِ آن و ’جاانداختنِ‘ آن همه از همین‌جا آب می‌خورد.

در چارچوبِ منطقِ درونیِ مطالعاتِ فرهنگی هم همین وضع برقرار است. اگر بخواهیم با زبانی روانکاوانه از آن حرف بزنیم، مبارزه‌ای سخت در جریان است میانِ تلاشِ مطالعاتِ فرهنگی برای رسیدن به ابژه‌ی میل‌اش و خودِ چرخه‌ی میل که این رسیدن را منع می‌کند.

’مطالعاتِ فرهنگی‌بودن‘ حرکتِ ظریفانه و زیرکانه در میان این دو است: نارشته‌بودن و رشته‌ای‌شدن، اسلوب‌مندبودن که لازمه‌ی بازشناسی چونان نظریه‌/رشته‌ای قابل توجه در جهانِ نظریه‌ها و آکادمی است و نقادانه‌بودن که وفاداری به بنیادهایی است که مطالعاتِ فرهنگی را به ورایِ عرصه‌ی نظریه و آکادمی یعنی پراکسیس و سیاست می‌کشاند.

 

پی‌نوشت +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

[1] ن. ک. توماس س. کوهن؛ ساختار انقلاب‌های علمی؛ عباس طاهری؛ نشر قصه؛ 1383؛ پی‌نوشتِ سال 1969

[2] استوارت هال؛ مطالعاتِ فرهنگی: دو پارادایم؛ جمال محمدی در نویسندگان؛ درباره‌ی مطالعاتِ فرهنگی؛ مترجمان؛ نشر چشمه؛ 1390؛ ص 11

[3] این تقسیم‌بندی مسئله‌برانگیز است و البته این یادداشت در پیِ وضوح‌بخشیدن به همین مسئله‌برانگیزی است. جدا از این، باید گفت که مگر می‌شود در این میان از تداخل، هم‌پوشانی و هم‌افزایی این سه به‌اصطلاح پارادایم سخن نگفت؟ تقسیم‌بندیِ کنونی، تقسیم‌بندی استوارت هال در مقاله‌ی مطالعاتِ فرهنگی: دو پارادایم را پیش‌فرض می‌گیرد.

[4] فردریک جیمسون؛ درباره‌ی مطالعاتی فرهنگی؛ جمال محمدی در مطالعاتِ فرهنگی: دیدگاه‌ها و مناقشات؛ نویسندگان و مترجمان؛ انتشارات جهاد دانشگاهی؛ 1386؛ ص 63

[5] که به‌شکلی به این معنا هم هست که مطالعاتِ فرهنگی همواره کریتیکال است یعنی از یک‌سو همواره موضعی نقادانه (critical) نسبت به دیگر رشته‌ها و نظریه‌ها دارد و از سوی دیگر، همین سبب می‌شود که همواره وضعی بحرانی (critical) داشته باشد.

 

 

منابع +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

توماس س. کوهن؛ ساختار انقلاب‌های علمی؛ عباس طاهری؛ نشر قصه؛ 1383

استوارت هال؛ مطالعاتِ فرهنگی: دو پارادایم؛ ترجمه‌ی جمال محمدی از نویسندگان؛ درباره‌ی مطالعاتِ فرهنگی؛ مترجمان؛ نشر چشمه

فردریک جیمسون؛ درباره‌ی مطالعاتی فرهنگی؛ جمال محمدی در مطالعاتِ فرهنگی: دیدگاه‌ها و مناقشات؛ نویسندگان و مترجمان؛ انتشارات جهاد دانشگاهی؛ 1386

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر