تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - روش: اعتبار و رهایی‌بخشی
6 تیر 93

روش: اعتبار و رهایی‌بخشی

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :فرهنگی/اجتماعی ،

مسئله‌ی روش در مطالعاتِ فرهنگی بیش از هر بخشِ دیگر در آن، محلِ مناقشه است. پرسش این است که مطالعاتِ فرهنگی از چه روشی برای کاوش در و بررسیِ موضوعِ خود استفاده می‌کند؟ آیا مطالعاتِ فرهنگی از همان روش‌هایی استفاده می‌کند که مثلاً جامعه‌شناسی یا روان‌شناسی استفاده می‌کنند؟ پاسخ هم آری است و هم نه. آری به این دلیل که هم جستارمایه‌ها (subject-matters) و هم حوزه‌ها (fields) در آن‌ها می‌تواند یکی باشد و نه به این دلیل که مطالعاتِ فرهنگی دقیقاً به جستارمایه‌ها و حوزه‌هایی دست می‌یازد که هیچ‌یک از رشته‌های دیگر به آن‌ها وارد نشده اند. این، تبعاتِ مهمی به بار می‌آورد.

از سویِ دیگر، می‌توان به سه رویکرد اشاره کرد که ازقضا در هر دو موردِ بالا عرصه‌های تازه‌ای را گشوده اند: «حساسیتِ هرمنوتیکی به واقعیت‌های زیسته، حساسیتِ (پسا)ساختارگرایانه به سیاست‌های موجود در گفتمان‌ها که همچون مقولاتی چارچوب‌های ذهنی ما را شکل می‌دهند و تعهد واقع‌گرایانه و زمینه‌گرای مطالعاتِ فرهنگی به تحقیقاتِ صادق که درصدد فهمِ واقعیتِ اجتماعی و تاریخی اند» (رضایی، 1393: 136) البته همه‌ی این‌ها ذیلِ چارچوبی معنا دارند که از طریقِ آن، پژوهشِ مطالعاتِ فرهنگی ممکن می‌شود. این چارچوب به ’هدف‌‘ها و ’چشم‌انداز‘های مطالعاتِ فرهنگی بر می‌گردد؛ چارچوبی که هم «خودفهمیِ تاریخی» را ممکن می‌کند و هم «کلیدِ درک و ازحاشیه‌درآوردنِ بخش‌هایِ معیَّنی از جامعه و فرهنگ از طریقِ پژوهش و تحقیق مطالعات فرهنگی است». (همان: 132)

حال بگذارید کمی دقیق‌تر شویم و این همه را با مثالی روشن کنیم. مثلاً مطالعاتِ فمینیستی در چارچوبِ مطالعاتِ فرهنگی، حوزه‌ای خاص است که برای نمونه جنبه‌های گفتمانیِ جنسیت را در یک رسانه‌ی خاص به عنوانِ یک جستارمایه مطرح می‌کند. چنین پژوهشی هم باید از اعتبارِ علمی برخوردار باشد و هم به هدف‌ها و چشم‌اندازهای مطالعاتِ فرهنگی وفادار بماند. به همین دلیل است که چنین پژوهشی هم باید درکِ اکنونی/تاریخی ما را از موضوعِ برگزیده‌ی خود ارتقا دهد و هم تلاش کند زاستای پژوهش‌اش امکانی برای دادنِ بیانی به درحاشیه‌ماندگان فراهم کند. اگر بخواهیم این دو جنبه را خلاصه کنیم باید بگوییم که هم روشنگر باشد و هم قائل به سیاستی متعلق به محرومان به معنای گسترده‌ی کلمه.

چنین پژوهشی نمی‌تواند نسبت به میدان و موضوعِ پژوهشِ خود رویکردی انتقادی نداشته باشد؛ رویکردی که باعث می‌شود از بسیاری از حوزه‌های فعالِ جامعه‌شناسی و روان‌شناسیِ چیره دور شود. نتیجه‌ی منطقی چنین دورشدنی نه فقط دربردارنده‌ی کنارگذاشتنِ گستره‌ای از موضوعات تااکنون‌چیره است بلکه بسیاری از رویکردها و ابزارهای روش‌شناختی نیز کنار می‌گذارد. آخر چگونه می‌شود رشته‌ای از «درک و ازحاشیه‌درآوردنِ بخش‌های محذوف» سخن بگوید اما صرفاً از روشی کاملاً نامشارکتی مانندِ پرسش‌نامه استفاده کند و در پیِ روش‌هایی مشارکتی‌تر، تفهمی‌تر و انتقادی‌تر نرود؟

تعجبی نخواهد داشت که مطالعاتِ فرهنگی از مثلاً روش‌های کمّیِ آماری کمک بگیرد اما بی‌شک آن‌ها را صرفاً برای فراهم‌کردن زمینه‌ای برای تلاش‌های گسترده‌ی کیفی‌ و گفتمانی‌اش به کار می‌گیرد.

از این‌جا است که می‌شود فهمید، او خود را تماماً وقفِ دو دغدغه‌ی بنیادی کرده است و در این عرصه به هر کوششی دست زده است: دغدغه‌ی اعتبارِ علمی و دغدغه‌ی اعتبار رهایی‌بخشی. اگر اولی را وا بگذارد نمی‌تواند خود را در زیر نگاهِ خیره‌ و سخت‌گیرانه‌ی رشته‌های علمی مانندِ جامعه‌شناسی ’معتبر‘ بخواند و اگر دومی را رها کند بی‌شک هر چیزی خواهد بود جز مطالعاتِ فرهنگی به‌مثابهِ تلاشی برای فراهم‌کردن عرصه‌ای بادخیز برای مقاومت و رهایی.

 

 

 

منابع ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

رضایی، محمد؛ ملاحظاتِ روش‌شناختی در مطالعاتِ فرهنگی؛ در درآمدی بر روش‌شناسیِ مطالعاتِ فرهنگی؛ نویسندگان؛ به کوششِ حسین میرزایی؛ انتشارات پژوهشکده‌ی مطالعاتِ فرهنگی و اجتماعی؛ 1393 


رضایی
7 تیر 93 08:42
مطلب خوبی بود. کم به بحث روش در مطالعات فرهنگی پرداختیم. تلاش خوبی بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر