تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - حکومت‌مندی: قدرت، مقاومت و سیاست‌گذاری فرهنگی

دو پرسش مرتبط در رابطه با مفهومِ ’حکومت‌مندی (govermentality)‘ وجود دارد: 1. حکومت‌مندی چیست و 2. حکومت‌مندی به چه کارِ مطالعاتِ فرهنگی می‌آید.

 

1.

هنگامی که فوکو در مقاله‌ای با همین نام از چنین مفهومی سخن می‌گوید، از دو دوگانه‌ی هم‌پیوند نام می‌برد: حاکم/شهریار (امیر) و حکومت/حاکمیت. البته برای رسیدن به این مقوله‌ها، او به بررسیِ متن‌هایی می‌پردازد که در سده‌های نوزایی کوشیدند به بابِ رابطه‌ی رعیت/پادشاه یا مردم/حاکم بیندیشند. او کتابِ شهریار (امیر) ماکیاولی را گره‌گاهی می‌داند که گستره‌ای از متن‌هایی را ممکن کرد که دقیقاً از همین حکومت‌مندی سخن می‌گفتند. شهریاری که بیرون از قلمرو قرار می‌گیرد و در هیچ رابطه‌ی قراردادمندی با زیردستان‌اش قرار ندارد و ’حاکم‘ی که اساساً حاکمیت‌اش موکول است به سامان‌دادنِ جمعیت. اما در کل، نکته این است که خودِ فوکو در این مقاله به‌روشنی از گستره‌ی این مقوله سخن می‌گوید و مرز‌های آن را مشخص می‌کند: «منظور من از حکومت‌مندی سه چیز است. نخست مجموعه‌ای از نهادها، روش‌های تحلیل، تأملات و محاسبه‌ها و تاکتیک‌هایی که اِعمال این شکل کاملاً خاص و هرچند پیچیده‌ی قدرت را امکان‌پذیر میکنند. قدرتی که آماج اصلی‌اش جمعیت، شکل اصلی دانش‌اش اقتصاد سیاسی و ابزار اصلی تکنیکی‌اش دستگاه نظارتی است. دوم گرایش و خطِ نیرویی که بیوقفه از دیرباز و در سرتاسر غرب منجر شد به توفق آن نوع قدرتی که میتوان آن را «حکومت» نامید. تفوق بر انواع دیگر قدرت، یعنی حاکمیت و انضباط، که از یک‌سو منجر شد به تکوین و توسعه سلسله‌ی کاملی از دستگاه‌های خاص حکومت و از سوی دیگر به توسعه‌ی سلسله‌ی کاملی از دانش‌ها. سوم منظور من از حکومت‌مندی فرایند یا به عبارت بهتر نتیجهی فرایندی است که از رهگذر آن دولت عدالت قرون وسطاکه در سده‌ی پانزدهم و شانزدهم به دولت اداری بدل شده بود، به‌تدریج «حکومت‌مند» شد» (فوکو، 1391: 261). این گفتاوردِ بلند از متنِ مقاله‌ی فوکو، ما را به یکی از مفاهیمِ بنیادیِ مطالعاتِ فرهنگی مواجه می‌کند: قدرت. شاید بشود گفت که از همین منظر است که مسئله‌ی حکومت‌مندی برای مطالعاتِ فرهنگی اهمیت می‌یابد.

 

2.

سه سویه را در هنگامِ پاسخ به فایده‌ی مقوله‌ی حکومت‌مندی برای مطالعاتِ فرهنگی باید مد نظر داشت: سیاست‌گذاریِ فرهنگی، مسئله‌ی قدرت و مسئله‌ی مقاومت. نکته این است که حکومت‌مندی چگونه برای مطالعات فرهنگی امکانی را فراهم می‌کند که به این دو سویه بهتر بیندیشد.

مطالعات فرهنگی اگر بخواهد آن‌چنان که خود می‌گوید، سیاسی باشد و دگرگونی اجتماعی ـ فرهنگی را پی بگیرد، باید بتواند به نظریه‌ی در بابِ شکل‌های تخصیص و تمرکز قدرت مجهز باشد چه در مورد خود، چه درمورد جامعه‌ای که می‌خواهد در آن عمل کند. مقوله‌ی فوکویی حکومت‌مندی ـ البته اگر آن را در پیوستاری قرار دهیم که از تمایزِ گرامشیایی میانِ شرق و غرب آغاز می‌شود و به محدودیت‌های این مفهوم واقف باشیم ـ شناختی از سازوکار تخصیص و تمرکز قدرت به دست می‌دهد، این‌که در جامعه‌هایی با این مختصات،  قدرت چگونه عمل می‌کند. سیاست‌گذاری فرهنگی، شکل بهبودخواهانه‌ی دگرگونی در شکل‌های اجتماعی است.

در همین چارچوب است که مسئله‌ی قدرت هم به میان می‌آید. این‌که قدرت چیست و در چه سطحی با چه تمرکزی عمل می‌کند: دولت و/یا افراد؟ ساختارها و/یا نهادها؟

اما در آخر آن‌چه برای مطالعاتِ فرهنگی اهمیتی تعیین‌کننده دارد، این است که چگونه می‌توان ’مقاومت‘ی را در برابر شکل‌های منتشر قدرت ایجاد کرد. این، همواره جستارمایه‌ای یکتا در مطالعات فرهنگی بوده است.

و تنها خطر در این میان، فروکاسته‌شدنِ شکل‌های مقاومت به رویّه‌های سیاست‌گذاری فرهنگی است که تقلیل و نحیف‌شدنِ پیکره‌ی مطالعاتِ فرهنگی را نیز در پی دارد.

 

 

 

 

 

منبع +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

میشل فوکو؛ حکومت‌مندی؛ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده؛ از تئاتر فلسفه؛ نشر نی؛ 1391


 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر