تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - بررسی دگرگونی‌های فرهنگی اثرگذار بر کافه‌نشینی در کافه نادری

مقدمه

کافه‌نشینی در ایران شکل‌های متنوعی را از سر گذرانده و این شکل‌ها، هم‌چنان که خود متأثر از ساختارها و صورت‌بندی تاریخی‌ای مشخص بوده، تأثیراتی مشخص بر سطوحِ مختلفِ فرهنگِ گروه‌های اجتماعیِ گوناگون گذاشته است. کاری که در این نوشته قرار است انجام شود، برجسته‌کردن آن دگرگونی‌ها و مشخص‌کردنِ آن گروه‌های اجتماعی است. این‌ کار دربردارنده‌ی روشن‌کردنِ فرایندی تاریخی است که این نهادِ اجتماعی [1] از سر گذرانده است. از آن‌جایی که این‌ نوشته به‌تمامی بر دگرگونی‌های فرهنگیِ اثرگذار بر حیاتِ کافه‌ای معروف در تهران به نامِ ’کافه نادری‘ متمرکز است، آن دو مورد آخری را صرفاً در چارچوبِ حیاتِ این کافه پی‌گیری می‌کنم. پرسش این است که کدام‌ عامل‌ها یا دگرگونی‌های فرهنگی سبب شدند که به رغمِ تداومِ حیاتِ صوری کافه نادری تا همین امروز، این کافه نتواند نقشی در فضای فرهنگی امروز بازی کند. 

 

فرایندِ تاریخی

قهوه از قرن ۱۳ میلادی در جهانِ اسلام رواج یافت و تا اوایل قرن ۱۵ میلادی در مصر، شام و عثمانی پرمصرف شد و در همه این شهرها قهوه‌خانه‌ها پا گرفتند. مقامات مذهبی در مکه، قاهره و استانبول تلاش کردند تا مصرف آن را ممنوع کنند. قهوه‌خانه‌ نهادی جدید بود که مردان در آن جمع می‌شدند و به صحبت‌کردن، شعرخوانی و بازی‌هایی مانند تخته نرد و شطرنج می‌پرداختند. آن‌ها به مرکزی برای تجمع متفکران و به صورت ضمنی به رقیبی برای مسجد به عنوان محل ملاقات جمعی بدل شده بودند. برخی عالمان دینی معتقد بودند که قهوه‌خانه حتی از میکده هم بدتر است و مقامات هم متوجه شده بودند که این اماکن می‌تواند تبدیل به لانه‌های فتنه شود. (مک‌هوگو، 1392)

به‌رغم پنهان‌بودن سویه‌های بسیاری از تاریخ قهوه‌نوشی در ایران، تاریخِ آن را می‌توان تا دوران صفویه عقب برد تا آن‌جا که برای رواجِ آن در دوره‌ی تهماسب صفوی در قزوین و پدیداری قهوه‌نوش‌خانه‌ها سند مکتوب وجود دارد. (بلوک‌باشی، 1393: 22) اما باید تا دوره‌ی قاجار صبر کرد تا قهوه‌خانه‌ها و بعد از آن چایخانه‌ها [2] در تهران پا بگیرند و قهوه‌نوشی به کاری فاخرانه در دربار قاجاری تبدیل شود. کارکرد اجتماعیِ قهوه‌خانه‌ها عملاً به خبرگیری و خبردهی محدود نمی‌شده و عملاً می‌شود از آن به عنوان آگورا [3]یی کوچک یاد کرد، مکانی که نه تنها جایی برای گفت‌وگوهای عمومی بود بلکه حتا تصمیم‌گیری‌های محله‌ای در آن انجام می‌شد. البته پیش از آن، دکان‌های دیگر این نقش را بر عهده داشتند و در کل، بازار شهر چونان یک آگورای بزرگ عمل می‌کرده است، همان‌طور که

در گذشته مساجد، تکایا، حسینیه‌ها، مجالس عزا، روضه‌خوانی و تعزیه‌خوانی در خانه یا در دکان برخی کُلوها، نقیب‌ها، کدخداها یا در جلوخانِ دکان‌های شماری از پیشه‌وران، معابر و میادین یا حتا بینه‌های حمام‌، به‌ویژه در جمعه محل مناسبی برای گفت‌وگو تبادل نظر و ردوبدل‌کردن اطلاعات بوده است. (همان: 76)

 

پاگرفتنِ قهوه‌خانه همه‌ی آن اعمال را در این مکان‌ها خلاصه نکرد بلکه به مکان‌های عمومیِ مردمی افزود. از قهوه‌خانه‌ی یوزباشی در عصر ناصری تا کافه نادری در عصر پهلوی آن‌چه دگرگون شد دو سویه‌ی مرتبط داشت: ’عمومی‌تر‘شدنِ آن‌ها و گره‌خوردنِ آن‌ها با دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی گسترده‌ی مشروطه و پس از آن.

 

عمومی‌ترشدن

این سویه به شکل‌گیری چیزی انجامید که حیاتِ سرزنده‌ی نهادِ قهوه‌خانه را در زندگیِ شهریِ ایران تثبیت کرد: شکل‌گیریِ پاتوغ‌ [4]. پاتوغ‌ها مکان‌هایی بوده اند که مردم در زمان فراغت از کار، در آن‌جا گرد می‌آمدند و به گفت و شنید مشغول می‌شدند. پاتوغ لزوماً ربطی به قهوه‌خانه پیدا نمی‌کند اما پیوند این دو و شکل‌گیریِ پاتوغ‌ها در قهوه‌خانه‌ها مشخصاً حیاتِ قهوه‌خانه‌ها را زیر و رو کرو به اقتصادِ ان‌ها رونق بخشید. بلوک‌باشی در پژوهش خود فهرستی بلندبالا از قهوه‌خانه‌هایی را نام می‌برد که پاتوغِ گروه‌ها، صنف‌ها و دسته‌های مختلفی بوده اند و اساساً با نامِ آن‌ها شناخته می‌شده اند. (همان: 78-80) افراد متعلق به آن صنف یا گروه به‌سادگی می‌توانستند هم‌صنفی‌های خود را در این پاتوغ‌/قهوه‌خانه‌ها پیدا کنند. این‌، سنتی را شکل‌ می‌دهد که بعد از انکشافِ انقلابِ مشروطیت مشخصاً ابعادی سیاسی‌اجتماعی پیدا می‌کند.

 

سیاسی‌اجتماعی‌شدن

پس از انقلاب مشروطیت و به‌ویژه دو دهه بعد در دهه‌ی 1320 تا 1330، پاتوغ/قهوه‌خانه‌ها نه تنها همان کارکردهای صنفی خود را حفظ کردند بلکه گروه‌های دیگر را نیز به خود جلب کردند که هنرمندان و متعلقان به حزب‌ها و گروه‌های سیاسی از آن دسته اند. آرام‌آرام همان‌طور که پیش‌تر قهوه‌خانه‌ای با عنوان ضمنی پاتوغ صنفی خاص شناخته می‌شد، قهوه‌خانه‌ها (در این دوران کافه‌ها)یی هم بودند که اکنون به عنوان پاتوغ این یا آن گروهِ سیاسی یا هنری شناخته می‌شدند. از قلبِ همین فضا است که چند نام برجسته بر جا می‌مانند و نام‌شان در کنارِ برجسته‌ترین هنرمندان و سیاسی‌های معاصر ایران تکرار می‌شود.

در این دوران دو دگرگونیِ عمده در شکل و محتوای قهوه‌خانه‌ها روی می‌دهد: آرام‌آرام می‌بینیم که فرهنگِ حاکم بر قهوه‌خانه‌ها هم‌زمان با دگرگونی در شکل برخی از آن‌ها، دگرگون می‌شود. هر چه قهوه‌خانه‌ها در میانِ لایه‌های از نظرِ فرهنگی مرتجعِ شهری پذیرفته‌تر می‌شوند، شکلِ موازی‌ای در برابرِ آن‌ها شکل می‌گیرد با نامِ کافه‌ها که لایه‌های مترقی‌ترِ شهری را جذب می‌کند. درواقع باید این روند را برهم‌کنشی و دوسویه دید. درواقع لایه‌های مترقی‌تر شکلی از قهوه‌خانه‌های مدرن‌تر را انتخاب می‌کنند و لایه‌های مرتجع‌تر شکلِ سنتی‌تر را. البته چنین تمایزی تا حدی انتزاعی و غلوآمیز باقی می‌ماند اما دستِ کم برای کارِ ما برای درکِ دگرگونی‌های فرهنگی در آن‌ها به کار می‌آید.

کافه‌ها به مکانی بدل شدند برای تبادل آخرین دستاوردهایِ هنری و خبرهای سیاسی و حتا ارتباط‌های متنوع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتا فردی. در همان حال، قهوه‌خانه‌ها بر همان کارکردهای پیشین باقی ماندند. این تمایز خود را در سازمان‌دهی به فضای درونی آن‌ها نیز نشان می‌داد. قهوه‌خانه‌ها، شکلِ فضایی سنتی (تخت‌نشینی، نقالی، روضه‌خوانی و مانندِ آن) را حفظ کردند و بسط دادند اما کافه‌ها به‌شدت ـ به‌ویژه زیر تأثیر فرهنگِ فرانسوی قدرتمند در دهه‌ی 20 تا 30 ـ فضا و چیدمان خود را به سمت چیدمانی فرانسوی بردند. همین کافه‌ها بودند که نسل جوان، پیشرو، روشنفکر و سیاسی این دهه را به خود جلب کردند.

خودِ همین گزینش در مکانِ گردهم‌آیی، گرایش چیره بر این جوانان را نشان می‌دهد. آن‌ها ترجیح می‌دادند در کافه‌ای مدرن با عکس‌هایی از خیابان‌های پاریس درباره‌ی آخرین پیشرفت‌های فنی، علمی، سیاسی و فرهنگی و هنریِ جهان سخن بگویند تا در قهوه‌خانه‌ای که ممکن بود با فواره‌ای در وسط آن، پاتوغ لوتی‌ها و بزن‌بهادرهای محله‌ها باشد. این ترجیح سبب به‌وجودآمدن ’فرهنگی ویژه‘ حول این کافه‌ها شد. این فرهنگِ ویژه، آرام‌آرام مختصاتی خاص و مشخص پیدا می‌کند آن‌چنان که در دهه‌ی بعد (دهه‌ی چهل) مشخصاً می‌توان از ’فرهنگِ کافه‌نشینی‘ حرف زد.

از این‌جا به بعد می‌توان به نام‌هایی به عنوان تجلیِ تام و تمام این فرهنگ اشاره کرد. یکی از این نام‌ها ’کافه نادری‘ است. «کافه و هتل نادری نام یکی از کافه‌های قدیمی تهران است. کافه نادری در شرق پل حافظ در خیابان نادری (جمهوری فعلی) واقع شده‌است و هتلی روی آن قرار دارد.

در سال ۱۳۰۶ مهاجر ارمنی با نام خاچیک مادیکیانس این کافه را دایر کرد. این کافه سال‌ها پاتوق شاعران، نویسندگان و روشنفکران بوده ‌است. در معرفی‌نامه نصب‌شده در کنار در ورودی آن آمده‌ است که غذاهای فرنگی مانند بیف استروگانف و بیفتک و همچنین کافه گلاسه، شاتو بریان، بستنی‌های فرنگی، قهوه ترک و فرانسه برای اولین بار در این کافه به ایرانیان عرضه شد. مادیکیانس، ۸۴ سال پیش هتلی بنا کرد که امروز، کافه آن، عمومی‌ترین نوستالُژی پاتوق‌نشین‌های شهر تهران است.

کافه نادری، در دهه‌ی سی و چهل، پاتوق روشنفکرانی مثل صادق هدایت، جلال آل‌احمد، احمد فردید، سیمین دانشور و نیما یوشیج بوده است.» (ویکی‌پدیا: کافه‌ نادری)

کافه نادری را می‌شود مشخصا از کافه‌هایی دانست که تمایز با قهوه‌خانه‌های سنتی را نمایندگی می‌کرد. تنها بخشی از اهمیت این کافه به حضور چهره‌های معروف ادبی بر می‌گردد. بخشی مهم از اعتبار آن به همان تمایز ساختاری با قهوه‌خانه‌هایی بر می‌گردد که نماینده‌ی سنتی‌ترین شکل‌های فرهنگِ شهری بودند: پاتوغِ لایه‌های اجتماعی که بیشترین نزدیکی را با نهادهای سنتی و بعضاً ارتجاعی داشتند.

 

 

دگرگونی‌های فرهنگی مرتبط با کافه نادری

همان‌طور که نشان داده ام کافه نادری یکی از نمایندگانِ مدرن فرهنگِ شهرنشینی در سده‌ی جدید بوده است یعنی یکی از آن چند نماینده‌ی معدودی که چه در شکل و چه در فضا، خود از شکلِ سنتی قهوه‌خانه‌ها جدا کردند و عملاً به مکانی برای لایه‌های اجتماعی جدید (طبقه‌ی متجدد بوروکراتِ برآمده از بازآرایی سیاسی/اجتماعی رضاخانی و البته گروهِ اجتماعی هنرمندان پیشرو و روشنفکران) بدل شدند.

حیاتِ فرهنگی متمایز کافه‌ نادری تا دهه‌ی چهل و پنجاه هم ادامه می‌یابد اما پس از آن رو به افول می‌رود تا آن‌که در دهه‌های اخیر جز نامی نوستالُژیک از آن باقی نمی‌ماند. این دگرگونی را می‌توان در توصیفی جدید از آن کافه مشاهده کرد:

اما فضای کافه نادری امروز تغییرات اساسی با گذشته دارد. بجز گروه‌هایی که از گذشته، بر حسب عادت قدیم و عشق به کافه نادری که هنوز این‌جا را پاتوق خود می‌دانند، گروه‌های متفاوت دیگری به چشم می‌خورند، از جمله دانشجویانی که صرفاً برای وقت‌گذرانی و چون دانشگاه‌شان نزدیک است، از کافه نادری استفاده می‌کنند و فقط فضا برایشان مهم است، حالا کافه نادری یا جای دیگر برایشان فرقی نمی‌کند یا افرادی که از گذشته‌ی کافه نادری مطالبی شنیده اند و برای کنجکاوی، اینجا امده اند تا دلارفروش‌ها و فال‌گیرها که دمی با مشتریان کافه، غنیمت می‌شمرند! (احدی، 1386: 141)

اما به پرسش آغازین برگردیم: کدام‌ عامل‌ها یا دگرگونی‌های فرهنگی سبب شدند که به رغمِ تداومِ حیاتِ صوری کافه نادری تا همین امروز، این کافه نتواند نقشی در فضای فرهنگی امروز بازی کند. این دگرگونی‌ها را می‌شود با سه دگرگونی عمده مشخص کرد: 1. دگرگونیِ فرهنگی ناشی از موجِ مهاجرت در دهه‌ی 50 و رشد اقتصادی در این دهه، 2. انقلاب 1357 و 3. دگرگونی‌های فرهنگی ناشی از تحولاتِ سیاسی‌اقتصادی دهه‌ی 70 و 80 خورشیدی.

 

دگرگونیِ فرهنگی ناشی از موجِ مهاجرت در دهه‌ی 50 و رشد اقتصادی در این دهه

اصلاحاتِ ارضی سببِ موجِ مهاجرتی به سمتِ شهرهای بزرگ به‌ویژه تهران شد. این، خود تغییراتِ فرهنگیِ عمده‌ای را به وجود آورد که به‌شدت حیاتِ ذهنی شهرهای بزرگ را متأثر کرد. جمعیتِ بیشتر در شهر عملاً شمار کافه‌ها را بیشتر کرد اما از آن‌جا که این جمعیتِ آمده از شهرهای کوچک و روستاها در محله‌هایی که از نظر مکانی به خیابانِ جمهوری فعلی (خیابان شاه) نزدیک بودند، ساکن شدند، عملاً هر چه بیشتر از کارکردِ فرهنگیِ خیابانِ جمهوری فعلی کاست و آن را به مرکزی تجاری بدل کرد. وابستگیِ کافه‌ای مانندِ نادری به مکانِ تاریخی خود مشخصاً آن را در میانِ پهنه‌ای تجاری قرار داد که کمتر با فضای فرهنگی دهه‌های پیشین هماهنگ بود. اما جالب آن‌که این موج جمعیتی به قهوه‌خانه‌های سنتی در همان مکان جغرافیایی رونق داد. سلیقه‌ی چیره بر این موج جمعیتی با ساختار و شکلِ قهوه‌خانه‌های سنتی بیشتر هماهنگ بود.

مکانِ فرهنگی به خیابانِ موازی با خیابانِ جمهوری فعلی یعنی خیابان شاهرضا (خیابان انقلاب فعلی) منتقل شد. نکته مهم‌تر درواقع ’ترجیحاتِ فرهنگیِ‘ ساکنان جدیدِ محله‌های نزدیک به خیابان جمهوری بود. آن‌ها قهوه‌خانه‌ها را بیشتر می‌پسندیدند که هم با علایقِ سنتی‌شان و هم با علقه‌های مذهبی‌شان بیشتر هماهنگ بود تا کافه‌ای که در حیاط‌اش مجلس رقص برگزار می‌شد و پاتوغِ روشنفکران عجیب‌وغریب بود.  

 

انقلاب 1357

ضربه‌ی نهایی را، اما، انقلاب 57 که بعد از کمتر از سه سال به پسوند ’اسلامی‘ مزیَّن شد، وارد کرد. جدا از این‌که به مدت دو دهه تب‌وتاب انقلاب و سپس جنگ هشت‌ساله حیاتِ فرهنگی را عملاً به محفل‌های درون‌خانه‌ای محدود کرد، محدودیت‌های فرهنگیِ ناشی از سیاست‌های حکومت اسلامی نیز مشخصاً کافه‌ی نادری را به حاشیه‌ها راند. البته در این‌جا باید بر سویه‌ای خاص از آن ’سیاست‌های فرهنگی‘ بیشتر تمرکز کرد. این سویه از سیاست‌های فرهنگی به گرایشی عمده در آن‌ها بر می‌گردد که به‌تمامی در پیِ زدودنِ آن مکان‌های تاریخی و فرهنگی بود که با چشم‌اندازهای فرهنگی‌اش ناهم‌خوان بودند. تعطیلی کافه فردوسی یا کافه‌های دیگر که پیش از انقلاب محفل‌های جدی روشنفکری و هنری‌ادبی در آن‌ها رونق داشت، دقیقاً در راستای همین سویه‌ی خلص از آن سیاست‌ها بود. و چه نمونه‌ای بهتر از کافه نادری که پاتوغ تمام آن نویسندگان، شاعران و هنرمندانی بود که قرار نبود در این حکومت تحمل شوند و حتا جایی داشته باشند.

آن دگرگونی‌ها کلی‌تر در کنارِ این سیاستِ فرهنگیِ حذف‌کننده سبب شدند که همان ته‌مانده‌ی یاد ’کافه نادری‘ نیز به فراموشی سپرده شود و آرام‌آرام تنها به کلمه‌ای نوستالژیک در اذهان یا نوشته‌های نسل‌هایی بدل شود که در دهه‌های 20 تا 30 و حتا 40 تا 50، در آن دورانی پرشور را سپری کرده بودند.

 

دگرگونی‌های فرهنگی ناشی از تحولاتِ سیاسی‌اقتصادی دهه‌ی 70 و 80 خورشیدی

در دهه‌ی 70 و 80 فرایندِ بالا کامل شده بود. نسل‌هایی آمده بودند که انقطاعِ دودهه‌ای انقلاب و جنگ چیزی را از دوران پیش از آن در ذهن‌شان باقی نگذاشته بود. اما این همه‌ی موضوع نیست. در اواخر دهه‌ی 70 با گسترش کافه‌ها و کافی‌شاپ‌ها روبه‌رو می‌شویم که ازقضا نسل جوان را به‌شدت به خود جلب می‌کنند اما دیگر خبری از بازگشتی دوباره به کافه نادری نیست. کافه نادری اکنون به‌راستی مربوط به دورانی ازیادرفته فرض می‌شود. حتا بازسازی آن هم تأثیری در این بی‌رغبتی نگذاشت.

نسل جدید کافه‌های خود را به وجود آورده بود و در آن‌ها بود که می‌توانست خود را باز بیابد. ’کافه نادری‘ تنها نامی نوستالژیک بود که حتا حضور در آن هم نمی‌توانست شوقی در نسلِ جدید بر انگیزد.

در این‌جا یک عاملِ فرهنگی تأثیرگذار و مهم نیز وجود دارد. اکنون ساکنان محله‌های نزدیک به مکان کافه نادری دیگر آن مردمان سنت‌خواهِ پیشین نبودند اما با این‌همه ترجیح می‌دادند ـ به‌ویژه نسل جوان‌شان ـ که کافه‌نشینی خود را در کافه‌های بالاشهری تجربه کنند تا در کافه‌ای تک‌افتاده در خیابان جمهوری. دگرگونی‌های فرهنگیِ پس از جنگ که با سیاست‌های فرهنگیِ دولتِ هاشمی رفسنجانی آغاز شد و قصدش به‌تکاپوواداشتنِ عده‌ی بیشتری از مردم برای خرید و مصرفِ بیشتر بود، عملاً جوانان ساکندر  آن محله‌ها را که مشتریان پروپاقرص کافه بودند، به کافه‌های شمالی‌تر می‌کشاند که هم از نظرِ فضایی چهره‌ای جدید داشتند و هم بیشتر با نگاهِ تجملاتیِ آن‌ها هماهنگ بودند.

’کافه نادری‘ اکنون جز مکانی تهی نیست که می‌توان به‌روشنی دید که واقعیت‌ امروزی‌اش، ارتباط‌اش را با تمامی مدلول‌های بسیارش ـ پاتوغِ شاعران پیشروِ ایران، کافه روشنفکری دهه 50 و مانندِ آن ـ از دست داده است. اکنون تنها با پیکری بی‌روح از کافه/پاتوغِ ’نادری‘ روبه‌رو هستیم که در فرازونشیبِ دگرگونی‌های فرهنگیِ دهه‌ها به فراموشی سپرده شده است.

 

 

پانوشت‌ها ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

[1] در این‌جا مقوله‌ی ’نهادِ اجتماعی‘ را مسامحتاً به ’کافه‌ها‘ اطلاق می‌کنم. تدقیقِ چنین برچسبی نیاز به بحثی تاریخی‌نظری دارد که از چارچوبِ این نوشته بیرون است.

[2] جالب این‌که چای نزدیک به دو قرن بعد از قهوه با تلاش کاشف‌السلطنه به ایران آمد.

[3] مکانی در یونان که شهروندان آزاد در آن جمع می‌شدند و در گفت‌وگویی عمومی برای شهر تصمیم‌گیری می‌کردند.

[4] ««پاتوغ» اصلش با «غ» است اما بیشتر آن را با «ق» می‌نویسند و به دلیل کثرت استعمال «پاتوق» احتمالاً باید آن را در فهرست اغلاط مصطلح جای داد. پاتوغ کلمه‌ای ترکی است و از قاجار به این طرف، در زبان محاوره مردم آمده و از آنجا به بعد به متون ادبی نیز راه پیدا کرده است. پاتوغ ترکیبی است از «پا» و «توغ» و این طور که در فرهنگ های لغت آمده، توغ مترادف عَلَم و بیرق و عمود است. در واقع پاتوغ یعنی مردمی که پای علم تجمع می‌کردند یا مردانی که دور عمود می‌نشستند. رفته رفته پاتوغ معادلی شد برای محفل و تجمعات غیررسمی و جایی که مردم اوقات فراغت‌شان را با دور‌هم‌نشستن می‌گذرانند.» ن. ک. آزادارمکی، تقی؛ پاتوق و مدرنیته‌ی ایرانی؛ نشر لوح فکر؛ 1384

 

 

منبع‌ها +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

ـ بلوک‌باشی، علی؛ قهوه‌خانه و قهوه‌خانه‌نشینی در ایران؛ دفتر پژوهش‌های فرهنگی؛ 1393

ـ http://www.bbc.co.uk/persian/world/2014/01/131225_an_coffee_arab_global.shtml نوشته‌ی جان‌ مک‌هوگو در بی‌بی‌سی فارسی

ـ http://fa.wikipedia.org/ ذیل مدخل کافه نادری

ـ احدی، شراره؛ معرفی کافه نادری در قلمرو پاتوق‌های روشنفکری؛ مجله فرهنگ مردم؛ بهار و تابستان 1386؛ شماره 21 و 22

ـ آزادارمکی، تقی؛ پاتوق و مدرنیته‌ی ایرانی؛ نشر لوح فکر؛ 1384 

 


رها
9 شهریور 93 13:20
سلام. مقاله ی بسیار خوبی بود هرچند واقعا دلگیرکننده ست اما خوب واقعیت دارد. ممنون
پاسخ روزبه آقاجری : سلام. ممنون از توجه شما.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر