تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - انسانِ ایرانی؛ سازگاری و مقاومت
3 تیر 94

انسانِ ایرانی؛ سازگاری و مقاومت

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :فرهنگی/اجتماعی ،

«سازش» برای مردمانِ ایرانی کنشی یا از سرِ ناچاری و بی‌توانی است یا از حقارت و بی‌مایگیِ درونی. اما اگر از خودِ این مفهوم فاصله بگیریم و پا به عرصه‌های تاریخی، فرهنگی و طبیعی بگذاریم، بهتر می‌توانیم به این پرسش بپردازیم که «آیا ایرانیان اهلِ سازشگری هستند یا نه». جست‌وجو برای پاسخ به این پرسش، ما را از جهانِ واژگان به جهانِ تاریخی و اجتماعی می‌برد؛ اودیسه‌ی انسانِ ایرانی در تاریخ‌اش، محیطِ طبیعی‌اش و نظام‌های اجتماعی‌ای که در آن‌ها زیسته است. 


 1. اتیمولوژی یا ریشه‌شناسی

«ساختن» تنها به معنایِ «برپاکردن» و «ایجادکردن» نیست بلکه معنایِ «کنارآمدن» و «پذیرفتن» هم را در خود دارد. گویا هر «برپاکردن»ی دربردارنده‌ی «کنارآمدن»ی هم هست. اما این مفهومِ ریشه‌دار در ادبِ پارسی معناهای متنوع‌تری داشته است. وقتی فردوسی می‌نویسد که «بدو گفت پیران که با روزگار/بسازد خردیافته مرد کار» به معنای دوم نظر دارد اما وقتی سعدی می‌نویسد که «به چندان که در دستت افتد بساز/از آن بِه که گردی تهی‌دست باز» معنای دوم را در نظر دارد اما «قناعت‌کردن» و «بسنده‌کردن» را نیز لحاظ کرده است. از درهم‌آمیزیِ این معناها است که کم‌وبیش از نیمه سده‌ی سیزدهم تا آغاز سده‌ی چهاردهم خورشیدی سروکله‌ای کلمه‌ای پیدا می‌شود که دستِ کم در گفتارِ سیاسیِ نیم‌سده‌ی اخیر نقشی مهم بازی کرده است: سازش. بنا به ارجاعِ لغت‌نامه‌ی دهخدا، این کلمه در فرهنگِ نفیسیِ ناظم‌الاطباء (1224  1303 خ.) به همان معنای بالا آمده است. پژوهشی دقیق لازم است تا بفهمیم که «سازش» از چه زمانی به زبانِ فارسی درآمده است اما با حدس‌وگمان می‌توان گفت که چنین زمانی میان 1250 تا 1300 خورشیدی یعنی از اواخر قاجار تا عصر مشروطه و آغاز دورانِ پهلوی‌ها است.

همان‌طور که نشان دادیم، از سده‌ها قبل فعلِ «ساختن» را برای «کنارآمدن» و «تسلیم‌شدن» به کار برده ایم اما گویا نیازی نبوده است که از آن اسمِ مصدری بسازیم تا سطحی دیگر از معنا را پوشش دهد. گویا با شکل‌گیریِ سازوکارهای مدرن دولت و حکومت در اواخر قاجاریه و به‌ویژه در پانزده سال جنبشِ مشروطه‌خواهی است که آن فعلِ کهن، پیچشی سیاسی پیدا می‌کند و با بدل‌شدن به اسمِ مصدر «سازش»، به آن «کنارآمدن» و «رضادادنِ» قبلی بارِ معناییِ «زبونانه» و «حقیرانه» را می‌افزاید. «سازش» بارِ معنایِ چندلایه‌تری نسبت به فعلِ اصلی دارد.

 

2. سمنتیک یا معناشناسی

وقتی می‌پرسیم که «آیا مردمانِ ایرانی اهلِ سازشگری هستند یا نه؟» پرسشی مبهم طرح کرده ایم و باید به‌سرعت توضیح دهیم که منظورمان از «سازشگری» چیست. «سازشگری» مفهومی ارزش‌خنثا نیست که بتوان به‌سادگی آن را به مردمانِ یک کشور نسبت داد و ازقضا دقیقا در تضاد با آن ارزش‌هایی است که یک ملت می‌تواند به داشتنِ آن‌ها افتخار کند مانندِ ایستادگی، ستم‌ستیزی، حق‌خواهی و مانندِ این‌ها. از سویِ دیگر، نه به معنایِ تن‌دادنِ حقیرانه بلکه به معنایِ «کنارآمدن با وضعیتی چاره‌ناپذیر و شکیبایی تا به‌دست‌آمدنِ فرصتِ مناسب»، کلمه‌ی «سازش» معنایی پذیرفتنی پیدا می‌کند و از بارِ معنایِ منفی‌اش کاسته می‌شود. البته بماند که بابِ تفسیرِ این‌که «آیا آن وضعیت چاره‌ناپذیر است یا نه» یا «به چه فرصتی فرصتِ مناسب می‌گویند» باز می‌ماند. سطحی دیگر از معنا برای مفهومِ «سازش» وجود دارد که برای بحثِ ما بسیار مهم است: سازشِ (acclimation) زیست‌شناختی یا طبیعی به معنایِ «سازگارشدنِ یک گونه با شرایطِ محیطِ طبیعیِ معیًّن».  

نکته‌ی دیگر این‌که باید به طرفِ محذوف در مفهومِ «سازش» توجه کرد. جمله‌ی «x سازش کرد» طرفِ دومی را لازم می‌آورد که x در برابرِ آن سازش کرده است. جمله دقیق‌تر این است: «x در مواجهه یا در برابرِ y سازش کرد». این y هم می‌تواند عاملی مشخص (دشمن، نیروی خارجی، همسایه‌ی شاکی و مانندِ آن) باشد و هم می‌تواند به شرایط ساختاریِ اجتماعی یا حتا طبیعی بر گردد.

 

3. آنتروپولوژی یا انسان‌شناسی

برای به‌دست‌آوردنِ فهمی آغازی از انسان، باید او را در جغرافیا یا محیطِ طبیعی‌اش بررسی کرد. جغرافیای انسانِ ایرانی دارای چند مشخصه‌ی مهم است: کمبود آب، کمبودِ زمین بارور برای کشاورزی و محیطی خشن برای سکونت که باعثِ پراکندگیِ آبادی‌ها می‌شده است. طبیعتاً «کنترل» این سه مشخصه‌ی جغرافیایی ـ در این سطحِ اولیه که از آن حرف می‌زنیم ـ می‌توانسته به شکل‌های متمرکز قدرت منجر شود یعنی دقیقاً همان چیزی که از نظرِ تاریخی هم می‌توان اهمیتش را نشان داد.[1] آن‌چه نخستین ساختارِ قدرتِ متمرکز در ایران را مشهور می‌کند، «امنیت»ی است که در سراسرِ امپراتوری برای مردمان فراهم می‌کند. رشدِ فناوری‌های اولیه‌ی برای بهره‌برداری بهتر از خاک و آب و ضرورتِ ایجاد نهادهای قدرتمند برای تأمین امنیت ناشی از پراکندگی سکونتگاه ها، عملاً شکل‌هایی از سازشِ محیطی انسان ایرانی اند. اما قدرتِ متمرکز، هیچگاه به مرزهای کارکردیِ خود (تأمین امنیت، تأمین نیازهای عمومی و مانند آن) بسنده نکرده و همواره پا را از این مرزها فراتر گذاشته است. «کنترلِ» کارکردی بر آب و خاک و امنیت، کم‌وبیش به شکل‌های متنوعی از خودکامگی و استبداد می‌انجامید و زندگیِ مردمان را به تباهی می‌کشاند. نتیجه‌ی طبیعی چنین شرایطی ـ در بالاترین سطح پدیداری ـ چرخه های استبداد حاکمان/شورش مردمان بود.

 

4. انسانِ ایرانی و راه‌های او

شرایطِ محیطیِ انسانِ ایرانی اجازه نمی‌داد که به‌سادگی، امنیت و ثباتی را که توسط حکومتی حتی ستمگر تأمین شده است، ترک کند. انسان ایرانی راهی متفاوت در برابرِ چنین بن‌بستِ ساختاری‌ای در پیش گرفت: از سویی «شکیبایی و انتظار» و از سویِ دیگر، «ایستادگیِ طاقت‌سوز».

قدرتِ متمرکز و فشارهای ساختاری فرساینده که ناشی از ضرورت‌های حیاتیِ زندگی برای انسانِ ایرانی بود، به او یاد داد که آن‌جایی که نمی‌تواند در برابرِ حاکم یا فشار ساختاری دست به کاری بزند، باید تا لحظه‌ی مناسب با آن «بسازد». تمامِ آن ادبیاتِ شگفت‌آوری که حول صبوری و شکیبایی در برابرِ «قضای چاره‌ناپذیر دور گردون» و کنارآمدنِ «مردِ خردیافته با کار» شکل گرفت، بازتابی از الزامات و دشواری‌های زندگیِ واقعی ایرانی است. انسانِ ایرانی در درازنایِ حیاتِ تاریخی‌اش نشان داده است که تا حد نهایت، «اهلِ سازگاری و کنارآمدنی امیدوارانه» چه در برابرِ قدرتِ حاکم چه در برابرِ طبیعت است. هم محیطِ طبیعیِ خشن و کم‌بهره‌ی نجد ایران، هم رودررویی با قدرت‌های حاکمِ ستمگر و هم قرارگرفتن در گذرگاهِ فرهنگ‌ها و تاخت‌وتازها به انسانِ ایرانی آموخت که بدونِ چنین کنارآمدنی نمی‌توان ادامه‌ی حیات داد.

اما این، همه‌ی ماجرا نیست. درست در قلبِ این «کنارآمدنِ صبورانه» یا «سوختن و ساختن»، هسته‌ای سخت از «مقاومت»، «ایستادگی» و «کنارنیامدن» وجود دارد. هر قدرتِ حاکم، هر تاخت‌وتازِ خارجی و هر نیروی طبیعی‌ای در آخر با این هسته‌ی مقاوم روبه‌رو شده است. البته این ویژگی بیش از آن‌که مختص به انسانِ ایرانی باشد، ویژگیِ متمایزِ عاملیتِ انسان به‌طورِکلی است، هر قدر که شرایطِ جغرافیایی خاصِ ایران و زمینه‌ی تاریخیِ ویژه‌ی حیاتِ انسانِ ایرانی به آن شکلی متمایز داده باشد.

 

5. سازشگریِ ایرانیان: جمع‌بندی

کاتوزیان در بررسی‌های تاریخی خود، جامعه‌ی ایرانی را «جامعه‌ی کوتاه‌مدت» می‌خواند؛ «فقدانِ استمرارِ بلندمدت منجر به وقوع تغییراتِ چشم‌گیر از یک دوره‌ی کوتاه‌مدت به دوره‌ی کوتاه‌مدت بعدی شد به‌نحوی که تاریخ به‌صورت رشته‌ای از دوره‌های کوتاه‌مدتِ پیوندخورده در آمد» [2]. اگر این نظریه را تا نتایجِ منطقی‌اش پیش ببریم، به ناسازگاری و ستیزه‌جوییِ پیوسته‌ی ایرانیان (به‌ویژه با نهادهای حاکم) می‌رسیم. چنین دریافتی مشخصاً نادرست است. ساختارِ حاکم بر فرایند تولید و بازتولید زندگی و الزاماتِ خاصِ جغرافیایِ انسانِ ایرانی زمینه را برای شکل‌گیریِ فرهنگِ «شکیبایی و انتظار» فراهم می‌آورد، نه برای فرهنگِ ناسازگاری. آن‌چه کاتوزیان بر آن دست می‌گذارد و آن را به‌شکلی یک‌سویه بزرگ می‌کند، دوره‌های پایانِ آن «شکیبایی و انتظار» است؛ دوره‌های ایستادگیِ آشکار و شورش علیهِ قدرتِ متمرکزِ تحمل‌ناپذیر.

شرایط و زمینه‌های طبیعی و اجتماعیِ زندگیِ مادی و فکری انسانِ ایرانی، او را به همان اندازه که به «تاب‌آوردن و سازگاری» با قدرت‌های طبیعی، اجتماعی و بیرونی فرا می‌خواند، به «ایستادگی و سرخم‌نکردن» در برابر آن‌ها نیز فرا می‌خواند. فهمِ تاریخی انسانِ ایرانی از دوگانه‌ی کنارآمدن/سرباززدن به او نشان داده که هر نوع «سازش»ی، هر قدر هم ضروری یا چاره‌ناپذیر، تا چه اندازه می‌تواند شکننده باشد.

 

پی‌نوشت +++++++++++++++

[1] بحث‌های بسیاری حول وجود این مشخصه‌ها و پیامدهای شناختی و اجتماعی آن صورت گرفته است. ن. ک. تضاد دولت و ملت و نظریه‌ی تاریخ و سیاست در ایران نوشته‌ی محمدعلی کاتوزیان و استبداد، مسئله‌ی مالکیت و انباشت سرمایه در ایران نوشته‌ی احمد سیف.

[2] کاتوزیان، محمدعلی؛ تضاد دولت و ملت و نظریه‌ی تاریخ و سیاست در ایران (1385)؛ علیرضا طیب؛ نشر نی 


Derrick
10 مرداد 96 20:01
whoah this blog is excellent i love reading your articles.
Stay up the good work! You realize, a lot of individuals are looking round for this information, you
could help them greatly.
Malinda
10 مرداد 96 19:35
I all the time used to study article in news papers but now as
I am a user of internet therefore from now I am
using net for articles, thanks to web.
home std test
5 تیر 96 15:47
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آیا واقعا
حل و فصل بسیار خوب با من پس
از برخی از زمان. جایی در سراسر جملات شما در واقع قادر به من مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.

من هنوز کردم مشکل خود را با جهش در منطق و شما ممکن است را خوب به کمک پر همه کسانی معافیت.
که شما در واقع که می توانید انجام من را مطمئنا بود در گم.
Iola
25 اردیبهشت 96 17:36
Having read this I believed it was extremely informative.
I appreciate you finding the time and energy to put this content together.
I once again find myself personally spending a significant
amount of time both reading and leaving comments. But so what, it was still worthwhile!
Noelia
25 اردیبهشت 96 04:29
Hello! I could have sworn I've been to this website before but after checking through some of the post I realized it's new to me.
Nonetheless, I'm definitely happy I found it and I'll
be bookmarking and checking back frequently!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر