تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - پرسشی از فلسفه اسلامی
10 مرداد 87

پرسشی از فلسفه اسلامی

   نوشته شده توسط: روزبه آقاجری    نوع مطلب :نوشته‌های دیگر ،

«در این حال جهل و نادانی رأیت بر افراشته و نشانه‌هایِ خویش را آشكار ساخته و جاهلان، دانش و برتریِ آن را از بین برده و عرفان و اهلِ آن را خوار شمرده و از حكمت روی بر گردانده و از رویِ ستیز و انكار، آن را از اهل‌اش باز می‌دارند، لذا طبایع را از حكما رمانده و دانشمندان و عارفان و برگزیدگانِ امت را مردود شمرده و خوار می‌دارند، از این روی هر كس كه در مردابِ جهل و كودنی بیش‌تر فرو رفته و از نورِ علومِ معقول و منقول عاری‌تر است، به اوجِ اقبال و قبول پیوسته و در نظرِ دنیاداران داناتر و شایسته‌تر است.»

ملاصدرا، اسفارِ اربعه

 

آن‌چه فلسفه‌ی اسلامی خوانده می‌شود، چرخش‌هایِ نظریِ عمده‌ای داشته است. نامِ یكی از این چرخش‌هایِ بنیادی ملاصدرا است. اما چرا ملاصدرا؟

احساس می‌كنم ـ و این، بیش از دریافتی شهودی نیست ـ ملاصدرا دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده است كه فلسفه‌ی اسلامی دیگر نمی‌تواند در پوسته‌ی پیشین‌اش بگنجد. این گزاره را چند چیز اثبات می‌كند:

1. تمامِ آن‌چه پس از ملاصدرا در حوزه‌ی فلسفه‌ی اسلامی در ایران به انجام می‌رسد، صرفاً حاشیه‌ای بر او است.

2. خودِ ملاصدرا نظریات‌اش را یك‌سره در تقابلی بنیادی با كلِ نظریاتِ پیشین در این حوزه تعریف می‌كند.

3. ما پس از آثارِ او هیچ اثرِ فلسفی‌ای كه بتواند خود را چونان چرخشی بنیادی در فلسفه‌ی اسلامی در ایران بنمایاند، نداریم.

4. روی‌كردِ فلسفی، در آن مقام كه بتواند ضرورت‌اش را توجیه كند، به حاشیه می‌رود. گویا فلسفه در خود و برایِ خود به پایان رسیده است

5. یكی‌دو سده بعد كه باز نیاز به تبیینی فلسفی آشكار می‌شود، هیچ‌چیز در دست نیست. روی‌كردِ فلسفی در همان یكی‌دو سده پیش‌تر متوقف شده است.

اما آیا بازیابیِ او بی‌هوده نیست؟ آیا اصلاً می‌توان چنین بازیابی‌ای را ـ اگر بتوان به آن قائل بود ـ معنامند انگاشت؟ یا دقیق‌تر، چنین بازیابی‌ای به چه‌كارِ امروزِ ما می‌آید؟

هنوز مانده كه بتوانم با دقت سویه‌هایِ ایجابیِ ضرورتِ چنین پس‌نگری‌ای را طرح كنم اما به‌شكلی سلبی می‌توانم بر چند نكته دست بگذارم كه در واقع پاسخ به این پرسش اند كه چنین بازیابی‌ای چه نمی‌خواهد باشد:

1. چنین بازیابی‌ای نمی‌خواهد خود را در مقامِ روشن‌كننده‌ی جایگاهِ تاریخیِ او در «سیرِ فلسفه در ایران» جای دهد.

2. چنین بازیابی‌ای نمی‌خواهد به آن گرایشِ مضحكِ ناسیونالیستی یا حتا مذهبی كه ما خودمان داریم، تن دهد و سپس، در تكاپویی مضحك‌تر بخواهد با سرِهم‌بندیِ سوبژكتیویته‌هایِ تاریخی، نه فقط كمی از فقدان‌هایِ كنونی‌اش را فرا بفكند بلكه برایِ خود در برابرِ بیگانگان یا كافران تاریخ بسازد.

3. چنین بازیابی‌ای نمی‌خواهد ملاصدرا را در امروزی كند چرا كه می‌داند هر روی‌دادِ تاریخی به وضعیتِ خودش چنان پرچ شده است یا دقیق‌تر، هر فلسفه‌ای چنان به شرط‌هایِ بدیوییِ خود در وضعیتِ مشخص‌اش محدود شده است كه چنین امروزی‌كردنی تنها به آشكارشدنِ ناامروزی‌بودنِ آن فلسفه خواهد انجامید. ‌

4. چنین بازیابی‌ای او را تكه‌پاره می‌خواهد.

اما آن‌چه مرا به چنین دست‌یازیدنی كشاند یكی تمركز بر نقطه‌ای گره‌گاهی در فلسفه بوده است كه از قضا چنان كه گفته‌ ام گمان می‌كنم از آن می‌شود آغاز كرد. دوم سویه‌هایِ رخ‌دادگونه‌ی فلسفه‌ی او است كه روشن‌ترشدنِ چنین داوری‌ای به كاوش‌‌هایی بیش‌تر نیاز دارد. سوم موضع‌گیری در برابرِ فلسفه‌ی اسلامی از نقطه‌ای نهایی. و در آخر، روی‌كردِ خاصِ او به وجود یا هستی‌شناسیِ او كه برایِ من مسئله‌ای مهم شده است.  


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر