تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - گزارشی درباره بخشِ سیاستِ شادی از کتاب «زندگی به مثابهِ سیاست»

آصف بیات در این بخش از کتاب زندگی به مثابهِ سیاست مقوله‌ای مرکزی را معرفی می‌کند تا ذیلِ آن، گستره‌ای از کنش‌ها را رده‌بندی کند. این مقوله، شادی (تفریح، fun) است. برایِ او، تفریح، به «مجموعه‌ای از مشغولیت‌های ضمنی، غیرعادی و شادی‌آفرین که از بازی‌کردن، جک‌گفتن، رقصیدن، نوشخواری تا درگیرشدن در هنر نمایشی، موسیقی، سکس و ورزش تا روش‌های خاص سخن‌گفتن، خندیدن و ظاهرآرایی را در بر می‌گیرد»[1] گفته می‌شود. ویژگیِ این گستره از کنش‌ها این است که از طریقِ آن‌ها «افراد به‌طور موقت از محدوده‌های انضباطی زندگی روزمره، تعهدات هنجاری و قدرتِ سازمان‌دهی‌شده آزاد می‌شوند». در شادی (تفریح) عنصری بنیادی، لذت (حظ، joy) است.  

بیات برای شادی (تفریح) ویژگی‌هایی را بر می‌شمارد: فی‌البداهگی، بی‌شکل‌بودگی، متغیربودن و پیش‌بینی‌ناپذیری. و شکل‌هایی متنوع می‌تواند به خود بگیرد: فردی، جمعی، عمومی یا خصوصی و حتا شکل‌های سنتی و کالایی‌شده. او مثالی می‌آورد: «مد، معرفِ بروزِ تفریحِ جمعی، کالایی‌شده و نظام‌مند است». نکته این‌که خود بیات می‌گوید که منظور او از شادی (تفریح)، «تفریحاتِ بی‌ضرری است که کم‌وبیش در حیطه‌ی انتظاراتِ اجتماعی و معیارهای عمومی» قرار می‌گیرند. او تأکید می‌کند که «منظور [...] تشویق به افراط، بی‌مسئولیتی، یا رفتارهای مضر اجتماعی به نام شادی نیست. واقعیت این است که شادی همچون هر آزادی دیگری، چنانچه مسئولیت فردی و اجتماعی به رسمیت شناخته نشوند، از ظرفیت تبدیل‌شدن به معضل اجتماعی برخوردار است. فردگرایی افراطی، نیهیلیسم، مصرف مواد مخدر، سکس بی‌رویه، ایدز و خشونت نه تنها به جامعه به‌طور کلی، بلکه به خود شادی‌طلبان نیز آسیب می‌رساند».  

با این‌که می‌توان شادی (تفریح) را چیزی خواستنی برای هر گروهِ سنی فرض کرد، «با این‌حال جوانان مهم‌ترین عاملانِ تفریح و مظهرِ میلِ بیشتر به تجربه‌کردن، ماجراجویی، ایده‌آلیسم و میل به استقلال، تحرک، و تغییر اند».

حال اگر ما سیاستی را در نظر بگیریم که مستقیماً «ضدِ شادی (anti-fun)» است، بی‌شک جوانان به هدفی دردسترس برای چنین سیاستی بدل خواهند شد. او می‌نویسد: «ترس از شادی به اسلامگرایان و اسلام محدود نمی‌شود بلکه اعلب مذاهب را در بر می‌گیرد و حتی یک دغدغه‌ی صرفاً مذهبی نیست: سکولاریست‌ها هم خواه انقلابی خواه محافظه‌کار نسبت به شادی ابراز تنفر و دشمنی می‌کنند. «شادی‌ستیزی» بیش از آن‌که یک مسئله‌ی آموزه‌ایِ صرف باشد، موضوعی تاریخی است که با حفظ قدرت گره خورده است» اما کم‌وبیش می‌توان گفت که دستِ کم در خاورمیانه، سیاستِ اسلامگرا در ستیزه‌ی عریان با شادی (تفریح) گوی سبقت را از دیگر رقیبان ربوده است.

او در این‌جا نمونه‌های فراوانی را از این سیاستِ شادی‌ستیز در مصر (در کردوکار اخوان‌المسلمین)، ایران (در کردوکار جمهوری اسلامی)، عربستان سعودی (در کردوکار حکومت سعودی) و افغانستان (در کردوکار طالبان) ذکر می‌کند.

اگر بتوانیم به آن چیزهایی در «شادی» اشاره کنیم که خشمِ شادی‌ستیزان را بر می‌انگیزد، بهتر می‌توانیم به دلایل و انگیزه‌ها و سیاست‌ها و رویکردها پی ببریم. این‌ها درواقع بنیادی برای استدلال‌ها علیهِ شادی است.

ـ تضاد با «ایده‌آلِ مذهبی یا نامذهبی»

ـ بازداشتن انسان از کسبِ رستگاری و «ناعقلانی‌بودنِ ذاتیِ» آن

ـ اختلال در «نظمِ اخلاقی ـ سیاسی»

ـ اختلال در «نظمِ موجود»

ـ اختلال در اقتدارها و ساختارهای حاکم

ـ نادیده‌گرفتن سلسله‌مراتب و تمایزگذاری‌ها

 

اما می‌توان دو رویکردِ بنیادی را در این میان تشخیص داد که هر چند در ظاهر در تقابل با هم قرار دارند اما در جنگ علیهِ شادی به هم می‌رسند: 1. رویکردی مذهبیِ شادی‌ستیز که شادی را «انحرافی از توجه به خدا یا ایمان» می‌داند 2. رویکردِ سکولار و عقلانیِ بورژوایی که شادی را به دلیل «ضدانضباطی‌بودن آن، یعنی غیر اخلاقی‌بودن، غیر عقلانی‌بودن و سرشتِ بی‌نظمِ آن»، طرد می‌کند (رویکردِ ژاکوبنی و در برخی جنبه‌ها چریکیِ ضدیت با شادی را باید ذیلِ همین رویکرد طبقه‌بندی کرد).

 

سطحِ دیگری که باید در پرداختن به مسئله‌ی شادی به آن توجه کرد، این است که شادی «قدرتِ پارادایمی» نهادها و اقتدارها را به چالش می‌کشد و چه بسا خود را چونان پارادایمی جایگزین در برابرِ آن‌ها به میان می‌آورد. بیات استدلال می‌کند که «شادی فراتر از مادیت‌اش، بر پارادایمی قدرتمند استوار است، بر مجموعه‌ای پیش‌فرض‌ها در مورد خود، جامعه و زندگی استوار است که می‌تواند رقابت کند و تحلیل برد ایدئولوژی‌های مشروعیت‌بخش قدرتِ آموزه‌ای را هنگامی که آن‌ها صلب‌تر، تنگ‌نظرانه‌تر و انحصاری‌تر از آن باشند که خود را با اخلاقِ شادی منطبق کنند». این خصلتی بنیادی برای شادی است که بیش‌از‌همه خشم اسلام‌گرایان را بر انگیخته است.

با این وجود بیات در جایی اشاره می‌کند که «در مورد جنبه‌ی مخالفت‌آمیز شادی نباید اغراق کرد. شادی می‌تواند به رام، کالایی، نهادینه و خودی شود». او از مورد دموکراسی‌های لیبرال نام می‌برد.

 

پرسش‌ها و نکته‌ها

1.       میان شادی و ایدئولوژی های سیاسی چه نسبتی دارد؟ پشت ترس از شادی چه نهفته است از نظر بیات؟ آیا با دیگاه او موافقید یا مخالف؟

2.       دلایل مخالفت بیات با باختین و ترنر در فهم از شادی چیست؟

3.       بیات بر این نکته اشاره کرد که  تعطیلات عزا بیش تر از تعطیلات شادی است؟ این را به عنوان بخشی از مخالفت اسلام سیاسی با شادی تعبیر کرد؟ شما چگونه می توانید شکل تعطیلات و شادی را در ایران توضیح دهید؟

4.       خصایص و ویژگی‌های گاه متناقضی که بیات برای شادی بر می‌شمارد، آیا به‌شکلِ پیشینی آن را در حدودی تعیین‌شده قرار نمی‌دهد مثلاً آن‌جایی که از شکل عرفی‌تر و عمومی‌تر شادی دفاع می‌کند و مضراتی را برای شادیِ کنترل‌نشده بر می‌شمارد؟

5.       آن‌چه می‌تواند شادی را برای مطالعات روزمره/فرهنگی دارای اهمیت کند، جنبه‌ی براندازانه و مخالفت‌آمیز آن است. آیا با توجه به جنبه‌های مختلفِ بحث بیات، این ویژگی با چالش‌های جدی روبه‌رو نشده است و آیا باز می‌شود روی جنبه‌ی مقاومت‌محورِ شادی حساب کرد؟

6.       هسته‌ی مرکزی شادی، لذت (حظ، joy) است. هم‌ریشگی آن با مفهومِ کلیدی لکان در واکاویِ فرایندِ میل‌ورزی یعنی ژوئیسانس (کیف، jouissance) می‌تواند ما به جنبه‌هایی تعیین‌کننده در بررسیِ شادی ببرد. بیات جز اشاره‌ای گذرا به مفهومِ فرویدی «لذت» به این ربط‌وبست نمی‌پردازد.

7.       بیات در بخشی از نوشته‌اش به این اشاره می‌کند که سیاست‌های شادی‌ستیز به معنای دقیق و تاریخی کلمه «مدرن» و «متأخر» اند. می‌توان پرسید که چه زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، شکل‌گیری این سیاست‌ها را ممکن کرده اند؟

8.       شادی، شکلی خاص از سازماندهی زندگی روزمره را لازم می‌آورد. آیا این‌ شکل از سازمان‌دهی می‌تواند در زندگی‌ای خداترسانه و مذهبی یا بورژوایی و حسابگرانه هم‌نشین شود یا این‌که مرزی برناگذشتنی میان آن دو وجود دارد؟

 

 

پی‌نوشت +++++++++++++++++++++++++++++++

[1] جملاتی که در «...» آمده اند، مستقیماً از متن بخشِ سیاستِ تفریح از کتابِ زندگی به مثابهِ سیاست برگرفته شده است. 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر