تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - فهم ساختارگرایانه از جهان؛ دگرگونی‌ای پارادایمی

ساختارگرایی تغییری پارادایمی بود، هم از این لحاظ که بینش ما نسبت به جهان را دگرگون کرد بلکه نسبت ما با جهان اجتماعی را نیز تغییر داد. عناصر جهانِ اجتماعی، آن‌چنان که ساختارگرایی توصیف‌اش می‌کرد، همان‌قدر صوری (formal) بودند که عناصر دستورِ زبان یا عبارتی ریاضیاتی، چه رابطه‌ی میانِ دال و مدلول باشد چه رابطه‌ی میانِ مش‌حسن و روستای بَیَل.[1] اما بدونِ فهمِ این‌که چنین رویکردی به جهانِ اجتماعی از چه چیزی بر آمد، نمی‌توان نشان داد که چه اهمیتی داشته و از چه چیزی حرف می‌زده است.

متنِ مرجع و آغازی دوره‌ی زبان‌شناسیِ عمومیِ فردینان دو سوسور است و آغازی برای دگرگونی رابطه‌ی میانِ دال و مدلول. و جالب این‌که سوسور در تلاش برای ’علم‘ی‌کردن دانشِ نشانه‌ها است که می‌کوشد قواعد و قانون‌های عام میانِ اجزای آن را بیرون بکشد. او این کار را با ایجادِ تمایزی مهم میانِ لانگ (langue) و پارول (parole) و وضعِ رابطه‌ای خاص میانِ دال و مدلول به‌عنوان اجزایِ اولیه‌ی مُقَوِمِ هر رابطه‌ی ممکنِ زبانی و نشانه‌ای فهمید. او می‌گوید که «نشانه‌ی زبانی نه یک شیء را به یک نام بلکه یک مفهوم را به یک تصویر صوتی پیوند می‌دهد» (سوسور، 1382: 96) اما آن قاعده‌ای که ساختارگرایی را متمایز می‌کند چیزی فراتر است. او چند صفحه بعد از دو اصل بنیادی برای نشانه سخن می‌گوید: 1. اختیاری‌بودن رابطه‌ی دال (صورت) و مدلول (معنی) و 2. ویژگیِ خطیِ صورت (دال). (همان: 98- 102) ویژگیِ خطی‌بودنِ صورت به اصل‌هایی آشناتر راه می‌برد: اصلِ همنشینی و اصل جانشینی. نکته‌ی مهم در گفتاوردی نهفته است که در آن سوسور درباره‌ی اختیاری‌بودن حرف مهمی می‌زند: «واژه‌ی اختیاری یادآوری موضوعی را ضروری می‌سازد و آن‌ این‌که نباید تصور کرد گوینده یک زبان هر صورتی را که بخواهد، آزادانه انتخاب می‌کند. [...] بلکه باید گفت که صورتِ نشانه بی‌انگیزه (immotive) است یعنی از این نظر اختیاری است که در واقعیت هیچ‌گونه پیوند طبیعی با معنی ندارد» (همان: 100). طردِ رابطه‌ی طبیعی (یا پیشینی، یا الزامیِ بی‌زمان) میان دال و مدلول اهمیتی اساسی در فهم نشانه و بعدتر خواهیم دید با به‌کارگرفتن همین درک در مقیاسی بزرگ‌تر درنظریه‌ی اجتماعی، نقشی اساسی در فهمِ روابط و جهانِ اجتماعی داشت.

گامِ بعدی را تلاش‌های نظری برای فهمِ رابطه‌ی میان زبان و ذهن برداشتند. زبان که اکنون چونان یک ساختار با اجزایی متعین فهمیده می‌شد، فهم از ذهن را نیز ساختاری کرد: چگونه می‌توان قائل بود که اگر «آن‌چه گفته می‌شود» ساختاری دارد، «آن‌چه امرِ گفته‌شده را سامان می‌دهد» ساختاری نداشته باشد (نسخه‌ی تامِ این را می‌توانیم نزد لکان پی بگیریم که ذهن را با زبان یکی می‌کند). گامِ بعدی را روایت‌های ایدئالیستی و سوبژکتیویستی از جهان برداشتند: حال که «ذهن» ساختاری متعِّیِن دارد، جهان ـ از آن‌جایی که برساخته‌ی ذهنِ سوبژکتیو است ـ طبیعتاً ساختاری دارد. تلاش برای فهم این ساختار و رابطه‌ی آن اجزایش بود که در ساختارگرایی تجلی یافت. البته آن‌چه در این‌جا از ساختارگرایی گفته می‌شود، شمایی کلی است که نمی‌تواند گستردگی دیدگاه‌ها و رویکردهای فعال در آن را پوشش دهد.

دهه‌ی 60 میلادی، دهه‌ی اوج و شکوفایی ساختارگرایی است. چهره‌های شاخصی مانندِ ژان پیاژه، رولان بارت، لوی اشتراوس، لوسین گلدمن، لکان، لوئی آلتوسر، نیکوس پولانزاس، پی‌یر ماشری و دیگران ـ در نحله‌ها، حوزه‌ها و با رویکردهای متفاوت [2] ـ بنیان‌های ساختارگرایی را محکم کردند و با آن آکادمی را در اروپا و امریکا به تسخیر در آوردند.

تأثیر بی‌بدیلِ آلتوسر و پولانزاس بر نظریه‌ی مارکسیستی دهه‌های اخیر، تأثیر بی‌بدیلِ استروس بر مطالعاتِ ادبی و انسان‌شناختی (حتا بر بارت)، تأثیر بارت بر نظریه‌ی ادبی معاصر و لکان بر روان‌شناسی و روان‌کاوی آن‌چنان اساسی است که می‌توان تاریخِ بسیاری رشته‌ها و رویکردها را به پیش از ساختارگرایی و پس از ساختارگرایی تقسیم کرد. جالب این‌که نشان‌دادنِ اهمیتِ پارادایمی ساختارگرایی با حرف‌زدن از دوران پس از آن، ما را با «نفیِ اولیه»ی آن روبه‌رو می‌کند: پساساختارگرایی.

 

پی‌نوشت +++++++++++++++++++++++

[1] هر چند خودِ همین تصویر از ساختارگرایی تا حدی یکسویه است اما حدهای نهاییِ آن را نشان می‌دهد.

[2] مباحثاتِ جدی میان بارت و گلدمن نشان از رویکردهای متمایز به ساختارگرایی داشت.

 

منابع +++++++++++++++++++++++

سوسور، فردینان دو (1382)؛ دوره‌ی زبان‌شناسی عمومی؛ مترجم کورش صفوی؛ تهران؛ چاپ دوم؛ نشر هرمس 


Leonel
25 اردیبهشت 96 18:14
Hi, for all time i used to check web site posts
here in the early hours in the break of day,
because i like to find out more and more.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر