تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - میراث فکری انگلس: اتهام‌ها و پاسخ‌ها

نوشتن زندگی‌نامه‌ای درباره‌ی زندگیِ فکری و عملیِ پرشروشورِ نویسنده‌ی «وضعیتِ طبقه‌ی کارگر در انگلستان»، «ایدئولوژی آلمانی» و «خانواده مقدس» (همراه با مارکس)، «منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» و «مسئله‌ی مسکن» کمکی چندانی نمی‌کند. گفتنِ این‌که تا چه حد کردوکارِ نظری و عملی او، تا پایان عمر، نقشی تعیین‌کننده بر مارکس داشت و این، بیش از همه از همپیوندی نظری و عملی‌شان بر می‌خاست، در این‌جا چیزی را روشن نمی‌کند. مسئله مهم این است که نشان دهیم چگونه با میراث فکری فردریش انگلس (1820-1895) رودررو شده ایم و اهمیتِ مشخصِ تاریخی و نظری او در چیست. انگلس یک گره‌گاه (nodal point) است؛ گره‌گاهی که بسیاری از پرسش‌ها در نظریه و کردار سنتِ مارکسی حولِ آن مفصل‌بندی شده اند حتا اگر نامی از او برده نشود. البته آن پرسش‌ها همواره چونان یک پرسش صورت‌بندی نشدند بلکه بارها چونان اتهام‌هایی مطرح شدند که قرار بود در آخر نشان دهند که انگلس (و بسیار کم‌تر، مارکس) تا چه اندازه جزمی، کوته‌بینانه و نادیالکتیکی می‌اندیشیده است. طراحان آن اتهامات از توطئه‌ یا ندانم‌کاری‌ای حرف می‌زنند که انگلس متهم ردیف اول آن است. در این مجال کوتاه و نابسنده، می‌خواهم از خلالِ پرداختن به آن پرسش‌ها و کاویدن‌شان، از انگلس حرف بزنم.

انگلس متهم ردیف اول است که الف) دستگاهی عریض‌وطویل به عنوانِ ماتریالیسم دیالکتیک ساخته‌و‌پرداخته کرده و کلِ نگرشِ پویا و دیالکتیکی مارکس را به نظامی منجمد فروکاسته است (نظام‌سازی)، ب) ماتریالیسمِ مورد نظر مارکس یعنی ماتریالیسمی تاریخی، دیالکتیکی و پیچیده را جایگزین ماتریالیسمی تکامل‌باورانه، جزمی و خام کرده است (جبرباوری شناختی)، پ) رویکردش به جهانِ اجتماعی اقتصادمحورانه است (جبرباوری اقتصادی). 

الف) نظام‌سازی

این اتهام تقریباً خنده‌دار است و اساساً واقعی نیست. یکی از کتاب‌های مهم که انگلس به پیشنهادِ مارکس و کم‌وبیش زیر نظر او در سال 1877می‌نویسد، «آنتی دورینگ» است؛ کتابی جدلی علیه اوگن دورینگ (استاد دانشگاهی که در همان دوره شنوندگانی دست‌وپا کرده بود). انگلس در این کتاب در برابر چند ویژگی دورینگ موضعی سفت‌وسخت می‌گیرد، اول نظام‌سازی او و سپس ماتریالیسم یکسویه و انتزاعی‌اش. انگلس می‌نویسد که «در مقابل آقای دورینگ اصولی را به ما ارائه می‌دهد که خودش آن‌ها را به عنوان حقایق غایی و نهایی قلمداد می‌کند که در کنار آن‌ها هر عقیده‌ی دیگری از ابتدا نادرست تلقی می‌شود. او نه تنها حقیقت مطلق که تنها روشِ علمی را نیز در اختیار دارد که در برابر آن دیگر اسلوب‌ها غیر علمی هستند» (انگلس، 1382: 35 و 36) و ادعاهای نظام‌سازانه‌ی دورینگ را به سخره می‌گیرد و سپس به‌دقت نقد می‌کند. مارکس و انگلس هرگز از اصطلاح ماتریالیسم دیالکتیک استفاده نکردند و  تمام تلاشِ نظری/عملی‌شان را به کار گرفتند تا ماتریالیسمِ تاریخی را به دور از جزم‌گرایی و یکسویه‌نگری به کار برند. تقابل قاطعِ آن‌ها با نظام‌سازی‌ها در این گفتاورد از «آنتی‌دورینگ» به‌روشنی آشکار می‌شود: «یک دستگاه شناخت به طبیعت و تاریخ که کاملاً جامع و برای همیشه مختوم است، بالطبع به قوانین اصلی تفکر دیالکتیکی متباین است» (همان: 30) 

 

ب) جبرباوری شناختی

رویکردِ ماتریالیستی مارکس و انگلس و مهم‌تر، تلاش‌ِ نقادانه‌شان علیه ایدئالیسم مستقر لازم می‌آورد که این‌جا و آن‌جا از بازتابِ جهانِ مادی در ذهن چونان شناخت دفاع کنند اما آن‌ها همواره از سطح فراتر رفتند. انگلس در قطعه‌ای در جزوه‌ی «لودویگ فوئرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمانی» در حال جدل درباره‌ی هگل می‌نویسد: «ما بار دیگر مفاهیم را به گونه‌ای ماتریالیستی، همچون تصاویر اشیاء واقعی در ذهن‌مان درک کردیم، نه آن‌که به اشیاء واقعی به منزله تصاویر این یا آن مرحله‌ از مفهوم مطلق بنگریم» (انگلس، 1380: 54) چنین فرمول‌بندی‌هایی در برابر شرح‌وبسط‌های دقیق‌تر انگلس در جاهای دیگر رنگ می‌بازند. انگلس در نامه‌ای به کنراد اشمیت می‌نویسد: «مفهومِ یک چیز و واقعیتِ آن پهلو‌به‌پهلوی یکدیگر مانندِ دو مجانب (مماس در بی‌نهایت، Asymptotes) همواره به هم نزدیک می‌شوند اما هرگز به هم نمی‌رسند. تفاوت میانِ این دو چنان است که نه می‌گذارد مفهوم، به‌شکلی مستقیم و بی‌واسطه به واقعیت بدل شود و نه می‌گذارد واقعیت، به‌شکلی مستقیم و بی‌واسطه در مفهوم خود تجلی یابد» (ریز، بی‌تا: 73) این درکِ غیر بازتابی از مفهوم و طبیعتاً از شناخت در بسیاری از آثار او و به شکل‌های متفاوتی مثلاً در رابطه میانِ ماده و ذهن نمود می‌یابد و البته توسط اتهام‌زنندگان نادیده گرفته می‌شود.

 

پ) جبرباوری اقتصادی

انگلس (و گاهی نیز مارکس) متهم اند که همواره در تأییدِ رویکردی اقتصادگرایانه به جامعه استدلال کرده اند و از اثر تعیین‌کننده‌ی نامشروطِ اقتصاد بر حیاتِ مادی و فکریِ انسانی سخن گفته اند. بدون شک گفتاوردها و قطعه‌هایی را در آثار آن‌ها می‌توان یافت که چنین رویکردی را در ذهن متبادر کند اما در صورتی می‌توان رویکردِ جبرباوری اقتصادی را به انگلس و مارکس نسبت داد که کلیتِ استدلال‌های آنان را نادیده گرفت و گزینشی عمل کرد. در این‌جا باید به سه نکته اشاره کنم: 1) آن‌ها در برابرِ ایدئالیست‌هایی هگلی و آنارشیست‌های اراده‌گرا مجبور بودند بر چنین رویکردی تأکید بیشتری بگذارند، 2) اصطلاح اقتصاد در زمانه مارکس به معنای یکسویه و محدودی که امروزه به کار می‌رود، به کار نمی‌رفت. موضوع اقتصاد در دوره‌ی مارکس و انگلس، کل فعالیتِ تولیدی و بازتولید انسان را در بر می‌گرفت (اقتصاد سیاسی)، برخلاف امروز که اقتصاد محدود به فرموله‌کردن رفتارهای اقتصادی و ریاضیات عرضه و تقاضا است. 3) من به جمله‌ای از انگلس ارجاع می‌دهم که کلِ این رویکرد را صورت‌بندی و نقد کرده است. انگلس در نامه‌ای در 1890 به یوزف بلوخ می‌نویسد: «ماركس و من بعضاً به خاطرِ این واقعیت خودمان را سرزنش می‌كنیم كه گاهی جوان‌ترها بر سویه‌ی اقتصادیِ نظریه‌ی ما بیش از آن‌چه سزاوار است، پای می‌فشارند. ما مجبور بودیم در برابرِ مخالفان‌مان كه آن را [سویه‌ی اقتصادی را] نادیده می‌گرفتند، بر این اصلِ عمده تأكید كنیم اما هیچ‌گاه زمان، فضا و مجالِ كافی نداشتیم تا به بحث درباره‌ی عامل‌هایِ دیگری كه در كنش و برهم‌كنش‌ اند، بپردازیم.» (همان: 64 و 65)

 

نتیجه‌گیری

آن‌چه در این‌جا بیان کردم، بخشی کوچک‌ از بحث‌هایی است که حول کنش و تفکر انگلس (و البته مارکس) در گرفته است: مسئله‌ی سوژه/ساختار، مسئله‌ی نظامِ سیاسی‌اجتماعی جایگزین سرمایه‌داری، مسئله‌ی رفرمیسم و مبارزه‌ی طبقاتی، مسئله‌ی تکامل‌باوری و طبیعت‌باوری و بسیاری دیگر. مسئله، به‌هیچ‌وجه دفاعِ جزمی از متفکری دیالکتیک‌اندیش مانند انگلس نیست که او بیش از هر کس دیگری با چنین دفاعی سر ناسازگاری داشت، بلکه کار اساسی، نمایاندن کلیتِ کنش و تفکر او است. شرایطِ تاریخی و فکری سده‌ی نوزدهم بی‌شک با شرایط تاریخی و فکری سده‌ی بیست‌ویکم متفاوت است و همین پرسش‌ها و هدف‌هایی متفاوت را پیش روی ما می‌گذارد اما نکته‌ی جالب این‌که برخورد انتقادی و دیالکتیکی با میراث فکری/عملیِ انگلس (و مارکس) می‌تواند نشان دهد تا چه اندازه آن‌ها می‌توانند این‌جایی و اکنونی باشند. (نک. بالیبار، 1394)

 

 

 

منابع +++++++++++++++++++++++++++++++++

انگلس، فردریش (1382)؛ آنتی‌دورینگ؛ مترجم، آرش پیشاهنگ؛ چاپ اول؛ تهران؛ انتشارات جامی

انگلس، فردریش، کارل مارکس و گئورگی پلخانف (1380)؛ لودویگ فوئرباخ و ایدئولوژی آلمانی؛ پرویز بابایی؛ چاپ دوم؛ تهران؛ نشر چشمه

ریز، جان (1389)؛ مارکسیسمِ انگلس؛ روزبه آقاجری؛ بی‌تا؛ بی‌نا 

بالیبار، اتین (1394)؛ فلسفه‌ی مارکس؛ عباس ارض‌پیما؛ چ اول؛ تهران؛ نشر دیبایه 


برچسب ها: انگلس ، مارکسیسم ، جبرباوری ، نظریه بازتابی شناخت ، دیالکتیک طبیعت ، مارکس ،

std clinics near me
5 تیر 96 04:49
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب ابتدا آیا نه نشستن بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر پاراگراف شما در واقع قادر به من مؤمن
متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی
که. من با این حال کردم مشکل خود را
با فراز در منطق و یک ممکن است را سادگی به پر کسانی که شکاف.
که شما در واقع که می توانید انجام
من می بدون شک بود تحت تاثیر قرار داد.
std testing at home
2 تیر 96 20:46
core از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آغاز آیا واقعا کار درست با من
پس از برخی از زمان. جایی در سراسر جملات شما موفق به من مؤمن اما فقط برای while.
من این مشکل خود را با فراز در منطق و شما خواهد را سادگی به کمک پر همه کسانی شکاف.
که شما که می توانید انجام من می
بدون شک تا پایان در گم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر