تبلیغات
متن‌هایی برای گذار نظری - مطالب مطالعات اکولوژیک

معرفی و نقدِ کتابِ بوم‌شناسی، علم عصیانگر، مجموعه‌مقالاتی از آلدو لئوپولد و دیگران به ترجمه‌ی عبدالحسین وهاب‌زاده


اکولوژی یا بوم‌شناسی[1] دانشِ بررسیِ شکل‌های سوخت‌وساز حیات (گیاهی، جانوری/انسانی) و شکلِ رابطه‌ی آن با زیست‌بوم است. البته در جهانِ نظری‌عملیِ آن همه‌چیز به سادگیِ تعریفِ دمِ دستیِ بالا نیست. از زمانی که متفکر برجسته‌ی هم‌دوره‌ی داروین یعنی ارنست هِکِل، زیست‌شناسِ آلمانی (یا در روایتی هنری تورو، فیلسوف آنارشیست امریکایی) اکولوژی را با ترکیبِ oikos (خانه، آشیان) و logos یونانی بر ساخت تا امروز که بخش‌ها و رشته‌های متنوعی مرتبط با آن در دانشگاه‌ها وجود دارد و مباحث، واکاوی‌ها و پژوهش‌های آن نقشی مهم در فهم دقیق‌ترِ ما از بوم‌سازگان‌ (ecosystem)مان داشته است، این رشته/رویکرد فرازوفرود بسیاری را از سر گذرانده و پارادایم‌ها و گفتمان‌های گوناگونی را در خود فعال کرده است.

زیست‌شناسی از اوایلِ سده‌ی نوزدهم کم‌وبیش شکل خاص خود را پیدا می‌کند و چهره‌هایی مانند داروین و هِکل در همین دوران آن را با مطالعاتِ تجربی و نظری پربار می‌کنند. تلاش‌های جداگانه‌ای را متفکران مارکسیست در شوروی به دستِ اُپارین (همزمان با هالدین ماتریالیست بریتانیایی درباره‌ی خاستگاه حیات)، ان. آی. واویلوف به دلیل کار روی مراکزِ جغرافیایی ژن‌های گیاهی (توده‌های جرم پلاسم) و و. آی. ورنادسکی (با شناسایی و مطالعه‌ی زیست‌سپهر (بیوسفر)) یا کیمجی ایمانیشی در ژاپن با تمرکز بر مفهوم هماهنگی در طبیعت صورت دادند. همزمان چالرز التون جانورشناسِ بریتانیایی چرخه‌ی غذا را صورت‌بندی کرد.

اما به‌رغم این دستاوردهای درخشان، اکولوژی را باید رشته/رویکردی پساجنگِ جهانی دوم دانست. کلاسیک‌های این رشته/رویکرد نیز متعلق به همین دوره‌ اند، به‌ویژه با توجه به تعلقِ گسترده‌شان به سنتِ انگلوساکسونی دانشگاهی در آن دوره که بیش از همه بر مطالعاتِ سیستم‌ها متمرکز بود.

نقطه‌ی آغاز این دوره‌ به شکل‌گیری جنبشِ زیست‌محیطی در دهه‌های 60 و 70 میلادی بر می‌گردد و حضور کسانی مانند الدو لئوپولد در آن. در 1962 کتابِ مهم ریچل کارسون با عنوانِ بهارِ خاموش[1] منتشر می‌شود که با شواهد و مدارک بسیار خطرِ آفت‌زداها را گوشزد می‌کند. هر چند نحله‌ها و رویکردهای بسیار متنوعی در اکولوژی پا گرفته است و هر یک برنامه‌ها و راهبردهای اجتماعی و سیاسی متفاوتی را پیش گرفته اند،  اما هنوز هم برخی از متون هستند که بنیادهای این رشته/رویکرد را ـ دستِ کم در چارچوبِ دانشگاهی آن ـ می‌سازند، متن‌هایی که در کتابی به گرد آمده و به فارسی هم منتشر شده اند. 

کتابِ بوم‌شناسی، علم‌ِ عصیانگر به رغم ضعف‌های فرمی و برنامه‌ای و ترجمه‌ای که دارد، به دلیل رودرروکردن ما با متن‌های کلاسیک بوم‌شناسی دانشگاهی اهمیتی فوق‌العاده دارد. از این لحاظ پرداختن به این کتاب مهم می‌شود. البته وقتی واژه‌ی کلاسیک را می‌شنویم، انتظاری شکل می‌گیرد که نه فقط محتوا که فرم را نیز در بر می‌گیرد. کتابی که دربرگیرنده‌ی آثارِ کلاسیکِ یک علم است، جدا از ویژگی‌های عمومی یک اثرِ شکیل و دقیق، باید هم این دو ویژگی‌ را در سطحی قابل توجه داشته باشد و هم خود، در حدِ اثری کلاسیک باشد. کتابِ بوم‌شناسی، علمِ عصیانگر که بنا به گفته‌ی مترجم شاملِ آثارِ کلاسیک علمِ بوم‌شناسی «بین سال‌های 1945 تا 1970» است، به رغم این‌که مترجمِ آن (عبدالحسین وهاب‌زاده) از مترجمان بنام این حوزه و ناشر آن نیز از ناشران جدی این حوزه است، ضعف‌هایی جدی دارد که در کنار بررسی برخی مقالات به ضعف‌های ترجمه‌ای و در آخر به ضعف‌های فرمی و برنامه‌ای می‌پردازم. 


[1]  فعلاً برابرگزیده‌ی بهتری وجود ندارد. با استفاده از خودِ کلمه‌ی اکولوژی هم برای کاربرد خوشه‌واژه‌های مرتبط با آن به مشکل بر می‌خوریم. 


ادامه مطلب

برچسب ها: اکولوژی ، بوم‌شناسی ، نقد کتاب ، علم عصیانگر ، عبدالحسین وهاب‌زاده ،

دنبالک ها: متن کامل نوشته ،

نه بارِ گلوگیر گردوخاک و نفس‌تنگی از دوش خوزستان برداشته می‌شود، نه گفته می‌شود که چه چیزی باعث سرفه‌های بی‌امان شهرهای استان و مردمان شده است. اهواز، خرمشهر، شادگان، امیدیه و هر جای دیگر که سر بگردانی، دهان و چشم از خاک پر می‌شود.

بیشتر از یک دهه است که گردوغبار و ریزگرد، بختک استان سبز خوزستان شده است. پیشتر می‌گفتند این غبار از شن‌زارهای جنوبی عراق و شمال کویت بر می‌خیزد و این‌جا می‌نشیند. اول، گردوغبار می‌آمد، یک روز می‌ماند و بعد می‌رفت اما در چند سال گذشته نه تنها مهمان ناخوانده و ماندگار خوزستان شد بلکه با خودش بیماری تنفسی و آلودگی را هم آورد.

سال قبل اوضاع بدتر از هر زمان دیگری بود. گردوغبار و بیماری‌های تنفسی، امانِ بخش‌های غربی خوزستان را برید. باز هم مثل سال‌های پیش از آن، هر مسئولی چیزی می‌گفت اما از میان حرف‌های آن‌ها نمی‌شد فهمید چه اتفاقی افتاده است؛ هزارویک گمانه‌زنی بی‌فایده و نادقیق دیگر.

امسال هم همان آش و همان کاسه است البته با یک اتفاق جدید؛ حالا باران هم خوزستانی‌ها را به بیمارستان می‌کشاند. پیش‌تر گردوغبار را نرمه‌باران شبانگاهی فرو می‌نشاند، امروز، اما، آمدنِ باران قوز بالای قوز است. «هاشم بالدی» مدیرکل مدیریت بحران خوزستان دیروز در گفت‌وگو با ایسنا گفت که پس از باران «در کل استان کمتر از 100 نفر با علائم تنگی‌نفس به بیمارستان‌ها مراجعه کرده اند».

وقتی میزان آلودگی و غلظت ریزگردها در هوای استان بیش از 70 برابر حد استاندارد برای تنفس آدمی باشد، نمی‌توان این پرسشِ سمج را از خود دور کرد که چرا چنین شده است؟ پرسشی که تا امروز پاسخی درست نداشته است.

اگر داستان‌ِ رابطه تنگی‌نفس مردم و گرده‌افشانی گیاهی اسراییلی را کنار بگذاریم، بهتر می‌توان در تصویری بزرگ‌تر، زمینه‌ها و علل گردوغبار هرروزه و بیماری‌های تنفسی را کاوید. بی‌شک در دهه اخیر، خوزستان با دگرگونی‌های اقلیمی ویرانگری روبه‌رو شده است. کم‌آب‌شدن کارون و آلودگی فزاینده آن، عملاً زندگی گیاهان نگهدارنده‌ خاک را در دشت‌های جنوبی خوزستان ناممکن کرده است. تخریب گسترده تپه‌های ماسه‌ای پیرامون شهرها (مانند امیدیه و اهواز)  ـ چه به قصد کشاورزی چه برای تهیه مصالح ساخت‌وساز ـ و خشکی گسترده هورالعظیم به دلیل کم‌آبی که خود ناشی از استفاده بی‌رویه آب در کشاورزی سنتی و ناکارآمد و سدسازی بی‌رویه است، از زمینه‌های محلی گردوغبار گسترده هستند. اما صرفا زمینه‌های محلی علت وضع کنونی نیستند و باید مسائل زیست‌محیطی منطقه خاورمیانه را نیز لحاظ کرد.

به هر حال برای پایان‌دادن به این روند فرساینده و ویرانگر ـ چه از نظر  انسانی، چه از نظر زیست‌محیطی ـ نخست باید زمینه‌های ظهور این پدیده‌ها را کاوید و سپس با مشارکت مستقیم شهروندان خوزستانی و چانه‌زنی منطقه‌ای دست به برنامه‌ریزی گسترده برای رفع آن زد.

 


برچسب ها: گرد و خاک ، خوزستان ، زیست‌محیطی ، تغییر اقلیم ،