متن‌هایی برای گذار نظری راه خود در پیش گیر و بگذار مردمان هر چه می‌خواهند بگویند http://class-society-question.mihanblog.com 2019-09-15T22:49:00+01:00 text/html 2018-02-03T21:00:52+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری میراث‌های متمایز «دنیا»ی ارانی http://class-society-question.mihanblog.com/post/82 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; text-align:right;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">تاکنون کمتر به دگرگونی‌های نظریِ مارکسیسم در ایران یا به‌عبارتی دگرگونی‌های نظریه‌ی مارکسیستی در ایران توجه نشان داده شده است. این بی‌توجهی نه تنها پیامدهایی برای خود نظریه‌کنشِ مارکسیستی در ایران داشته بلکه پی‌گیری پیامدها و تأثیرات مستقیم و ضمنی آن را بر حوزه‌های نظری و فلسفی دیگر دشوار و مبهم کرده است. این یادداشت کوتاه جدا از اینکه با هدف تأکید بر اهمیت کاوش در چنین حوزه‌ای نوشته شده، می‌خواهد ـ هر چند به‌شکلی گذرا ـ به برخی ابعاد قابل‌توجه‌ترِ آن در نوشته‌ّهای یکی از چهره‌های بنیادگذار چپ ایرانی یعنی دکتر تقی ارانی (به‌ویژه در مجله «دنیا» (منتشره از ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴)) اشاره کند. این یادداشت صرفاً می‌خواهد آن ایده‌های مسأله‌داری را برجسته کند که در رویکرد تقی ارانی و یارانش در «دنیا» به چشم می‌خورد اما در میان چپ ایرانی به‌ویژه در دوران کنونی گویی اهمیت خود را از دست داده‌اند.&nbsp;<o:p></o:p></span></p> text/html 2016-12-12T21:29:10+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری گزارشی درباره گرسنگی و سوءتغذیه در ایران http://class-society-question.mihanblog.com/post/73 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">این‌که فقیران فقیرتر شده اند، چیزِ تازه‌ای نیست. دستِ کم از زمانی که فقر و گرسنگی در چارچوبِ مناسبات اقتصادی‌اجتماعی جدید معنای تازه‌ای یافته اند، آن‌چه در هنگام مواجهه با تهی‌دستی و گرسنگی آدم را وحشت‌زده می‌کند، ابعاد آن است، نه خودِ آن. گویا دستِ کم مناسبات کنونی به‌شکلی ساخت یافته اند که همواره در اینجا یا آنجا سطح مشخصی از تهی‌دستی را تولید و بازتولید می‌کنند. اکنون نیز آن‌چه انگیزه‌ای برای نوشتن این گزارش فراهم آورده است، نه تهی‌دستی که گرسنگی و نه خودِ آن که ابعادِ تازه آن است؛ ابعادِ وحشت‌زایی که «علی اکبر سیاری» معاون بهداشت وزیر بهداشت به آن اشاره کرده است: «اکنون ۳۰ درصد مردم کشور گرسنه‌ اند» یا به عبارت دیگر، نزدیک به 24 میلیون نفر از ایرانیان به معنای دقیق کلمه نانِ خوردن ندارند. شنیدن چنین سخنانی از مسئولان دولتی تازگی دارد چرا که معمولاً ترجیح می‌دهند مسائل جاری را با زبانی دیگر طرح کنند. به هر حال، در این گزارش می‌خواهیم ابعادِ این گرسنگی 24 میلیونی را بیشتر بکاویم.&nbsp;<o:p></o:p></span></p> text/html 2016-12-06T20:11:38+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری جامه نو از بزاز نو در مناسبات کهنه http://class-society-question.mihanblog.com/post/72 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; text-align:right;line-height:normal;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">بررسی جزئی از یک کلِ درهم‌تنیده به‌تنهایی ممکن نیست، به همین دلیل نمی‌توان درباره جزئی به نام مدلینگ بدون توجه به بسترهای بزرگترِ اقتصادی‌سیاسی‌فرهنگی سخن گفت. اما پیش از هر چیز نیاز است تا در سطحی انتزاعی‌تر به بازنمودهای مفهومی این پهنه توجه شود و سپس به سطوح انضمامی حرکت کرد. اینکه فعالیتی اقتصادی‌هنری مانند مدلینگ به چه دلیل و با چه استدلالی برای برخی فعالیتی ناصواب و نادرست تلقی شده است، موضوع بحث این یادداشت نیست. این یادداشت می‌خواهد به خود پدیده و بستر ظهورش بپردازد.&nbsp;<o:p></o:p></span></p> text/html 2016-12-06T19:50:30+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری کلاسیک‌های پوزیتیوِ یک علمِ عصیانگر http://class-society-question.mihanblog.com/post/71 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">معرفی و نقدِ کتابِ <i>بوم‌شناسی، علم عصیانگر، مجموعه‌مقالاتی از آلدو لئوپولد و دیگران به ترجمه‌ی عبدالحسین وهاب‌زاده</i></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><i><br></i></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">اکولوژی یا بوم‌شناسی<a href="file:///I:/My%20Works/%D9%86%D9%82%D8%AF%20%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%20%D8%A8%D9%88%D9%85%20%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C.docx#_ftn1" name="_ftnref1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-size: 12.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Calibri&quot;,sans-serif;mso-ascii-theme-font: minor-latin;mso-fareast-font-family:Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:AR-SA">[1]</span></span><!--[endif]--></span></span></a> دانشِ بررسیِ شکل‌های سوخت‌وساز حیات (گیاهی، جانوری/انسانی) و شکلِ رابطه‌ی آن با زیست‌بوم است. البته در جهانِ نظری‌عملیِ آن همه‌چیز به سادگیِ تعریفِ دمِ دستیِ بالا نیست. از زمانی که متفکر برجسته‌ی هم‌دوره‌ی داروین یعنی ارنست هِکِل، زیست‌شناسِ آلمانی (یا در روایتی هنری تورو، فیلسوف آنارشیست امریکایی) اکولوژی را با ترکیبِ </span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-size:12.0pt;line-height:107%; mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;">oikos</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> (خانه، آشیان) و </span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:12.0pt;line-height:107%;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">logos</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt;line-height:107%; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span> یونانی بر ساخت تا امروز که بخش‌ها و رشته‌های متنوعی مرتبط با آن در دانشگاه‌ها وجود دارد و مباحث، واکاوی‌ها و پژوهش‌های آن نقشی مهم در فهم دقیق‌ترِ ما از بوم‌سازگان‌ (</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-size: 12.0pt;line-height:107%;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language: FA">ecosystem</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>)مان داشته است، این رشته/رویکرد فرازوفرود بسیاری را از سر گذرانده و پارادایم‌ها و گفتمان‌های گوناگونی را در خود فعال کرده است. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">زیست‌شناسی از اوایلِ سده‌ی نوزدهم کم‌وبیش شکل خاص خود را پیدا می‌کند و چهره‌هایی مانند داروین و هِکل در همین دوران آن را با مطالعاتِ تجربی و نظری پربار می‌کنند. تلاش‌های جداگانه‌ای را متفکران مارکسیست در شوروی به دستِ اُپارین (همزمان با هالدین ماتریالیست بریتانیایی درباره‌ی خاستگاه حیات)، ان. آی. واویلوف به دلیل کار روی مراکزِ جغرافیایی ژن‌های گیاهی (توده‌های جرم پلاسم) و و. آی. ورنادسکی (با شناسایی و مطالعه‌ی زیست‌سپهر (بیوسفر)) یا کیمجی ایمانیشی در ژاپن با تمرکز بر مفهوم هماهنگی در طبیعت صورت دادند. همزمان چالرز التون جانورشناسِ بریتانیایی چرخه‌ی غذا را صورت‌بندی کرد. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">اما به‌رغم این دستاوردهای درخشان، اکولوژی را باید رشته/رویکردی پساجنگِ جهانی دوم دانست. کلاسیک‌های این رشته/رویکرد نیز متعلق به همین دوره‌ اند، به‌ویژه با توجه به تعلقِ گسترده‌شان به سنتِ انگلوساکسونی دانشگاهی در آن دوره که بیش از همه بر مطالعاتِ سیستم‌ها متمرکز بود. <o:p></o:p></span></p> <div><!--[if !supportFootnotes]--><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: right; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 12pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">نقطه‌ی آغاز این دوره‌ به شکل‌گیری جنبشِ زیست‌محیطی در دهه‌های 60 و 70 میلادی بر می‌گردد و حضور کسانی مانند الدو لئوپولد در آن. در 1962 کتابِ مهم ریچل کارسون با عنوانِ&nbsp;<i>بهارِ خاموش</i><a href="file:///I:/My%20Works/%D9%86%D9%82%D8%AF%20%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%20%D8%A8%D9%88%D9%85%20%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C.docx#_ftn1" name="_ftnref1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size: 10pt; line-height: 14.2667px; font-family: Calibri, sans-serif;">[1]</span></span></span></span></a><i>&nbsp;</i>منتشر می‌شود که با شواهد و مدارک بسیار خطرِ آفت‌زداها را گوشزد می‌کند. هر چند نحله‌ها و رویکردهای بسیار متنوعی در اکولوژی پا گرفته است و هر یک برنامه‌ها و راهبردهای اجتماعی و سیاسی متفاوتی را پیش گرفته اند،&nbsp; اما هنوز هم برخی از متون هستند که بنیادهای این رشته/رویکرد را ـ دستِ کم در چارچوبِ دانشگاهی آن ـ می‌سازند، متن‌هایی که در کتابی به گرد آمده و به فارسی هم منتشر شده اند.&nbsp;<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: right; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 12pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">کتابِ&nbsp;<i>بوم‌شناسی، علم‌ِ عصیانگر&nbsp;</i>به رغم ضعف‌های فرمی و برنامه‌ای و ترجمه‌ای که دارد، به دلیل رودرروکردن ما با متن‌های کلاسیک بوم‌شناسی دانشگاهی اهمیتی فوق‌العاده دارد. از این لحاظ پرداختن به این کتاب مهم می‌شود. البته وقتی واژه‌ی کلاسیک را می‌شنویم، انتظاری شکل می‌گیرد که نه فقط محتوا که فرم را نیز در بر می‌گیرد. کتابی که دربرگیرنده‌ی آثارِ کلاسیکِ یک علم است، جدا از ویژگی‌های عمومی یک اثرِ شکیل و دقیق، باید هم این دو ویژگی‌ را در سطحی قابل توجه داشته باشد و هم خود، در حدِ اثری کلاسیک باشد. کتابِ&nbsp;<i>بوم‌شناسی، علمِ عصیانگر</i>&nbsp;که بنا به گفته‌ی مترجم شاملِ آثارِ کلاسیک علمِ بوم‌شناسی «بین سال‌های 1945 تا 1970» است، به رغم این‌که مترجمِ آن (عبدالحسین وهاب‌زاده) از مترجمان بنام این حوزه و ناشر آن نیز از ناشران جدی این حوزه است، ضعف‌هایی جدی دارد که در کنار بررسی برخی مقالات به ضعف‌های ترجمه‌ای و در آخر به ضعف‌های فرمی و برنامه‌ای می‌پردازم.&nbsp;</span></p> <hr align="left" size="1" width="33%"> <!--[endif]--> </div><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; line-height:107%;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><a href="file:///I:/My%20Works/%D9%86%D9%82%D8%AF%20%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%20%D8%A8%D9%88%D9%85%20%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C.docx#_ftnref1" name="_ftn1" title="" style="font-family: tahoma; font-size: 11px;"><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size:10.0pt;line-height:107%; font-family:&quot;Calibri&quot;,sans-serif;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-fareast-font-family: Calibri;mso-fareast-theme-font:minor-latin;mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-ansi-language: EN-US;mso-fareast-language:EN-US;mso-bidi-language:AR-SA">[1]</span></span></span></span></a><span dir="LTR" style="font-family: tahoma; font-size: 11px;"> </span><span dir="RTL" style="font-family: tahoma; font-size: 11px;"></span><span lang="FA" style="font-size: 11px; font-family: Arial, sans-serif;"><span dir="RTL"></span>&nbsp;فعلاً برابرگزیده‌ی بهتری وجود ندارد. با استفاده از خودِ کلمه‌ی اکولوژی هم برای کاربرد خوشه‌واژه‌های مرتبط با آن به مشکل بر می‌خوریم.</span><i>&nbsp;<o:p></o:p></i></span></p> text/html 2016-12-06T19:36:44+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری «ایرانی‌ها احساساتی اند»؛ عبارت‌پردازی‌ای سرکوبگرانه http://class-society-question.mihanblog.com/post/69 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">بگذارید با یک تصویر آغاز کنیم: خبری پخش می‌شود که دختری برای حفظِ خود از تجاوز، از بالکنِ هتلی به پایین پریده و کشته شده است. گروهی از افراد جلوی هتل جمع می‌شوند، شعار می‌دهند و بعد هتل را به آتش می‌کشند. چه داوری‌ای نسبت به چنین تصویری خواهیم داشت؟ برخی می‌گویند که «این افراد احساسات‌شان تحریک شده و دست به عملی احساساتی زده اند» اما بسیاری دیگر جمله‌ای مشهور و خاص را بر زبان می‌آورند: «ببینید! ایرانی‌ها احساساتی اند». چنین جمله‌ای ممکن است بر زبانِ راننده‌ی تاکسی، کارمندِ ساده، کشاورزی روستایی و حتا جامعه‌شناسی نام‌نشان‌دار جاری شود. جالب این‌که آن جامعه‌شناسِ خودمانی درباره‌ی خلق‌وخویِ ایرانی‌ها می‌نویسد: «ما ایرانی‌ها چه دوست‌ داشته باشیم که به این صفت [احساساتی‌بودن و شعارزدگی] متصف شویم و چه دوست نداشته باشیم، مردمی هستیم که در اکثر موارد، احساسات‌مان در اتخاذ و انتخابِ مسیرمان نقش تعیین‌کننده‌ای را ایفا می‌کند» [1].<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"> </p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">در این‌جا می‌خواهم دستِ کم با گزاره‌ی «ایرانی‌ها احساساتی اند» به‌شکلی احساساتی برخورد نکنم و نخست، به ریشه‌های چنین برداشتی از خلق‌وخویِ «ایرانیان» نزدیک شوم و دوم، نشان دهم که چنین گزاره‌ای از چه نوع رویکرد و نگاهی به زندگیِ اجتماعی و حیاتِ فکریِ مردمان بر آمده است و سوم، نشان دهم چنین برداشت و داوری‌ای درباره‌ی کنش و رفتارِ مردمان چگونه جنبه‌هایی مهم و بنیادی از یک رویداد را نادیده می‌گیرد و تحریف می‌کند.&nbsp;<o:p></o:p></span></p> text/html 2016-12-06T19:33:00+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری میراث فکری انگلس: اتهام‌ها و پاسخ‌ها http://class-society-question.mihanblog.com/post/68 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">نوشتن زندگی‌نامه‌ای درباره‌ی زندگیِ فکری و عملیِ پرشروشورِ نویسنده‌ی «وضعیتِ طبقه‌ی کارگر در انگلستان»، «ایدئولوژی آلمانی» و «خانواده مقدس» (همراه با مارکس)، «منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» و «مسئله‌ی مسکن» کمکی چندانی نمی‌کند. گفتنِ این‌که تا چه حد کردوکارِ نظری و عملی او، تا پایان عمر، نقشی تعیین‌کننده بر مارکس داشت و این، بیش از همه از همپیوندی نظری و عملی‌شان بر می‌خاست، در این‌جا چیزی را روشن نمی‌کند. مسئله مهم این است که نشان دهیم چگونه با میراث فکری فردریش انگلس (1820-1895) رودررو شده ایم و اهمیتِ مشخصِ تاریخی و نظری او در چیست. انگلس یک گره‌گاه (</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-size:12.0pt;mso-bidi-font-family: &quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">nodal point</span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>) است؛ گره‌گاهی که بسیاری از پرسش‌ها در نظریه و کردار سنتِ مارکسی حولِ آن مفصل‌بندی شده اند حتا اگر نامی از او برده نشود. البته آن پرسش‌ها همواره چونان یک پرسش صورت‌بندی نشدند بلکه بارها چونان اتهام‌هایی مطرح شدند که قرار بود در آخر نشان دهند که انگلس (و بسیار کم‌تر، مارکس) تا چه اندازه جزمی، کوته‌بینانه و نادیالکتیکی می‌اندیشیده است. طراحان آن اتهامات از توطئه‌ یا ندانم‌کاری‌ای حرف می‌زنند که انگلس متهم ردیف اول آن است. در این مجال کوتاه و نابسنده، می‌خواهم از خلالِ پرداختن به آن پرسش‌ها و کاویدن‌شان، از انگلس حرف بزنم. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">انگلس متهم ردیف اول است که الف) دستگاهی عریض‌وطویل به عنوانِ ماتریالیسم دیالکتیک ساخته‌و‌پرداخته کرده و کلِ نگرشِ پویا و دیالکتیکی مارکس را به نظامی منجمد فروکاسته است (نظام‌سازی)، ب) ماتریالیسمِ مورد نظر مارکس یعنی ماتریالیسمی تاریخی، دیالکتیکی و پیچیده را جایگزین ماتریالیسمی تکامل‌باورانه، جزمی و خام کرده است (جبرباوری شناختی)، پ) رویکردش به جهانِ اجتماعی اقتصادمحورانه است (جبرباوری اقتصادی).&nbsp;<o:p></o:p></span></p> text/html 2016-02-25T11:03:33+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری پی‌دی‌اف‌سازی، فردی‌سازی تملک و آلترناتیوها http://class-society-question.mihanblog.com/post/65 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:11.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">هنوز یک ماه نشده، نسخه پی‌دی‌افِ به‌اصطلاح رایگان‌اش دست‌به‌دست در شبکه‌های مجازی و نیمه‌مجازی می‌چرخد. بارها درباره‌ی باید و نباید چنین کاری بحث‌های</span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:11.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">ی</span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size: 11.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;"> </span><span lang="AR-SA" style="font-size:12.0pt; mso-ansi-font-size:11.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">در گرفته است. آن‌هایی که می‌گویند باید چنین کرد یا می‌گویند راهی جز این نداریم، استدلال می‌کنند که رسالت ما دردسترس‌قراردادن این آثار است تا هزینه‌ی این کتاب‌ها مانعی بر سر خواندن‌شان نباشد. آن‌هایی که می‌گویند نباید چنین کرد یا به کپی‌رایت ـ این اسم رمز حق در جهان سرمایه‌داری ـ توسل می‌جویند یا از حق تأمین معیشت نویسنده یا مترجم دفاع می‌کنند و می‌گویند که این کار دقیقاً جلوی تداوم کار کسانی را می‌گیرد که در پی بسطِ دانشی آلترناتیو هستند. این استدلال‌ها به‌وفور و به شکل‌های مختلف بیان شده اند. هر چند عملاً هیچ کاستی‌ای در کار پی‌دی‌اف‌سازان پدید نیامده یا مخالفان رأی خود را تغییر نداده اند اما دستِ کم از طریق این بحث‌ها امکانی برای اندیشیدن به «خود موضوع» و از طریقِ آن، رفتن به سوی آلترناتیوهای واقعی و دردنشان‌های هراس‌آور باز شده است.</span><span dir="LTR"></span><span lang="AR-SA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span lang="AR-SA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size: 11.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;"><o:p></o:p></span></p> text/html 2015-11-30T12:53:19+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری ساختارها شورش می‌کنند http://class-society-question.mihanblog.com/post/64 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt;"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size: 10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">پساساختارگرایی از درون شکاف‌های ساختارگرایی و با صورت‌بندیِ دوباره‌ی آن بر آمد. بهترین کار برای روند شکل‌گیری پساساختارگرایی پرداختن به شکاف‌هایی است که با پرداختن به آن‌ها، ساختارگرایی از رمق افتاد و تناسخ یافت.[1] پس این نوشته قصد دارد بر آن شکاف‌ها دست بگذارد و از طریق، بازکاوی آن شکاف‌ها به سمتِ فهم این «پسا»ی حاکم برود. <o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt;"><br></p> text/html 2015-11-28T18:20:00+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری چشم اسفندیار «زیرساخت‌ها» در مناطق آزاد تجاری http://class-society-question.mihanblog.com/post/75 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">مناطق آزاد تجاری مانندِ جزیره‌هایی در کلیت اقتصادی کشور عمل می‌کنند. آن‌ها هر چند ذیل قواعد و مقررات کلی نظام اقتصادی‌سیاسی تعریف می‌شوند، اما قواعدی آزادانه‌تر بر آن‌ها حکم‌فرماست. آن‌ها حلقه‌هایی هستند که اقتصادهای بسته را به اقتصادِ جهانی متصل نگه می‌دارند و بر آن‌ها بیشتر قواعد بین‌المللی مبادلات تجاری حاکم است تا قواعد داخلی. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">برپایی مناطق آزاد تجاری در ایرانِ پس از انقلاب به سال 1368 بر می‌گردد هر چند لایحه واردات کالا با استفاده از معافیت گمرکی جزیره کیش در اسفند ۱۳۵۸ به تصویب شورای انقلاب رسیده بود. با این‌که مناطق آزاد تجاری کیش، قشم و چابهار در سال 1368 راه افتادند اما در سال 1384 بود که به‌تمامی از زیر قواعد گمرکی کشور خارج شدند. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">منطقه آزاد ارس در آذربایجان شرقی، انزلی در گیلان، اروند در خوزستان و ماکو در آذربایجان غربی در بازه‌ سال‌های 1384 تا 1389 برپا شدند. و اکنون نیز استان‌های دیگر در پی گشایش بازارهای جهانی به روی خود و ایجاد امکان صادرات محصولات تولیدی خود از طریق برپایی منطقه‌های آزاد تجاری هستند. منطقه آزاد تجاری بانه ـ مریوان در استان کردستان در ماه گذشته به تصویب هیأت وزیران رسید و برای تأیید نهایی به مجلس رفت، منطقه آزاد تجاری اردبیل کم‌وبیش کار خود را آغاز کرده است و استان‌های دیگر در نوبت رسیدگی اند. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">این موج تازه از ساخت مناطق آزاد تجاری در کشور این پرسش را به ذهن می‌آورد که آیا این مناطق از زیرساخت‌های لازم برای نقش‌آفرینی فعال در مبادلات تجاری بین‌المللی و داخلی برخوردار هستند یا نه؟ پاسخ به این پرسش، بسیار مهم است چراکه بی‌توجهی به آن می‌تواند به هدررفتن سرمایه‌ها و ارتباطات بین‌المللی بینجامد. هنگامی که مثلاً زیرساخت‌های شهری و رفاهی (حال زیرساخت‌های خدماتی بماند) در شهرهایی مانندِ آبادان و خرمشهر فراهم نیست، برپایی مناطق آزاد تجاری هر چند ممکن است به رونق اقتصادی کوتاه‌مدت در آن‌ها بینجامد، نمی‌تواند توسعه‌ اقتصادی و تجاری آن‌ها را تضمین کندو کم‌بود زیرساخت‌های لازم عملاً آن‌ها را به پایانه‌های واردات و صادرات بدل می‌کند چرا که هیچ سازوکاری برای بهره‌مندی این مناطق از سودهای سرشار مبادلات تجاری تعریف نشده است. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">همین وضعیت درباره بانه و مریوان هم صادق است. بانه سنتاً با پدیده قاچاق کالا درگیر بوده است. هر چند ممکن است تبدیل آن به منطقه آزاد تجاری از رونق این پدیده بکاهد اما هیچ معلوم نیست که آن را از محرومیت‌های زیرساختی‌اش رها کند. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">مناطق آزاد تجاری به این دلیل که مکان مبادلات تجاری پرسود هستند، می‌توانند به رونق شهرهای خود کمک ‌کنند اما اشتباه است که فکر کنیم راه‌اندازی این مناطق به خودی خود توسعه شهری و اقتصادی را ممکن خواهد کرد. عاملیت فعال دولت در حفظ استقلال این مناطق و بهره‌گرفتن از سودهای حاصله برای توسعه‌ اقتصادی و اجتماعی آن شهرها اساسی است.</span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">&nbsp;</span><span dir="LTR" style="font-size:12.0pt;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;"><o:p></o:p></span></p> text/html 2015-11-22T18:28:14+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری وام خودرو و مثلث دولت، خودروسازان و شهروندان http://class-society-question.mihanblog.com/post/77 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">وام خودرو حالا دیگر، هم نقلِ مجلس است و هم عصای دست. چه تبلیغات باشد چه واقعیت، گویا همه گوشه چشمی به این مشکل‌گشای نطلبیده دارند. از همان هنگامی که دولت ذیل بسته ضد رکود از وام خودرو و کارت خرید لوازم خانگی سخن گفت، گوش‌ها تیز شد که کی قرار است این‌ها اجرا شوند. هر چند اعلام این‌‌که اولی با سود 16 درصد و دومی با سود 12 درصد محاسبه خواهند شد، آب سردی بر شوق‌وذوق اولیه بود اما آمارهای رسمی و غیررسمی نشان می‌دهد که دستِ کم استا‌ن‌های تهران، خراسان رضوی و اصفهان در صدر تقاضا برای وام خودرو هستند و استقبال قابل توجهی هم از این وام شده است. این‌که شهروندان به چه دلیل به سمت استفاده از این وام رفته اند که عملا قیمت 19 میلیونی پراید را به 27 میلیون می‌رساند، در این‌جا بررسی‌شدنی نیست و مکان و زمان فراخ‌تری را می‌طلبد. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">به نظر می‌رسید قصد دولت از طراحی این وام این بود که رونقی به بازار داخلی دهد و برنامه‌های ضد رکود خود را پی بگیرد. هم تأکید اقتصاددانانی مانند فرشاد مومنی درباره این‌که تحریک تقاضا از طریق چنین وامی به خروج از رکود نمی‌انجامد و «گرفتاری ما کمبود پول و اعتبار نیست بلکه ساختارهای موجود و کیفیت سیاست‌های اقتصادی است که متاسفانه علیه دو گروه عامه مردم و تولیدکنندگان و به نفع 3 گروه رانت‌خوارها، رباخواران و واسطه‌ها بوده است» و هم خبر توقف رسمی وام 25 میلیونی (به نقل از تسنیم 24 آبان) نشان داد که قصد دولت چیز دیگری بوده است. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">چه بر پایه نص صریح نامه بانک مرکزی که دلیل توقف وام را تأمین سقف مقرر برای فروش یعنی سقف 110 هزار دستگاه خوانده است، چه بر پایه نتایج منطقی چنین روندی، می‌توان به این نتیجه مشخص رسید که قصد اصلی دولت چیزی جز فروش خودروهای درانبارمانده خودروسازان نبوده است. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">پیامدهای آسیب‌زای کل این روند را می‌توان چنین خلاصه کرد: 1. بیشترین خودرو در استان‌هایی فروخته شده اند که خود آن‌ها، پیش از آن، از تبعات منفی اشباع خیابان‌ها از خودرو و آلودگی ناشی از آن زیر فشار بوده اند و ورود این خودروها با همان کیفیت قبلی، باری مضاعف بر دوش این شهرها می‌گذارد، 2. این پیام مخرب به خودروساز منتقل می‌شود که می‌تواند بدون پاسخ‌گویی به مشتری و با «تحریک تقاضا»، جنس‌اش را به‌اصطلاح آب کند، و بدتر از همه 3. بازتولید خوی دلالی و واسطه‌گری در این روند به چیزی می‌انجامد. دولت با این برخورد صرفاًاقتصادی و سودمحورانه با شهروندان عملاً نه تنها کمکی به سیاست‌های ضد رکود نکرد بلکه خود را به دلال بزرگ محصولات درانبارمانده خودروسازان بدل کرد.</span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">&nbsp;<o:p></o:p></span></p> text/html 2015-11-22T03:26:12+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری فهم ساختارگرایانه از جهان؛ دگرگونی‌ای پارادایمی http://class-society-question.mihanblog.com/post/63 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">ساختارگرایی تغییری پارادایمی بود، هم از این لحاظ که بینش ما نسبت به جهان را دگرگون کرد بلکه نسبت ما با جهان اجتماعی را نیز تغییر داد. عناصر جهانِ اجتماعی، آن‌چنان که ساختارگرایی توصیف‌اش می‌کرد، همان‌قدر صوری (</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-size: 12.0pt;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">formal</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span>) بودند که عناصر دستورِ زبان یا عبارتی ریاضیاتی، چه رابطه‌ی میانِ دال و مدلول باشد چه رابطه‌ی میانِ مش‌حسن و روستای بَیَل.[1] اما بدونِ فهمِ این‌که چنین رویکردی به جهانِ اجتماعی از چه چیزی بر آمد، نمی‌توان نشان داد که چه اهمیتی داشته و از چه چیزی حرف می‌زده است. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">متنِ مرجع و آغازی <b>دوره‌ی زبان‌شناسیِ عمومی</b>ِ فردینان دو سوسور است و آغازی برای دگرگونی رابطه‌ی میانِ دال و مدلول. و جالب این‌که سوسور در تلاش برای ’علم‘ی‌کردن دانشِ نشانه‌ها است که می‌کوشد قواعد و قانون‌های عام میانِ اجزای آن را بیرون بکشد. او این کار را با ایجادِ تمایزی مهم میانِ لانگ (</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-size: 12.0pt;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">langue</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span>) و پارول (</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-size:12.0pt;mso-bidi-font-family: &quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">parole</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span>) و وضعِ رابطه‌ای خاص میانِ دال و مدلول به‌عنوان اجزایِ اولیه‌ی مُقَوِمِ هر رابطه‌ی ممکنِ زبانی و نشانه‌ای فهمید. او می‌گوید که «نشانه‌ی زبانی نه یک شیء را به یک نام بلکه یک مفهوم را به یک تصویر صوتی پیوند می‌دهد» (سوسور، 1382: 96) اما آن قاعده‌ای که ساختارگرایی را متمایز می‌کند چیزی فراتر است. او چند صفحه بعد از دو اصل بنیادی برای نشانه سخن می‌گوید: 1. اختیاری‌بودن رابطه‌ی دال (صورت) و مدلول (معنی) و 2. ویژگیِ خطیِ صورت (دال). (همان: 98- 102) ویژگیِ خطی‌بودنِ صورت به اصل‌هایی آشناتر راه می‌برد: اصلِ همنشینی و اصل جانشینی. نکته‌ی مهم در گفتاوردی نهفته است که در آن سوسور درباره‌ی اختیاری‌بودن حرف مهمی می‌زند: «واژه‌ی اختیاری یادآوری موضوعی را ضروری می‌سازد و آن‌ این‌که نباید تصور کرد گوینده یک زبان هر صورتی را که بخواهد، آزادانه انتخاب می‌کند. [...] بلکه باید گفت که صورتِ نشانه بی‌انگیزه (</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-size:12.0pt;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">immotive</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span>) است یعنی از این نظر اختیاری است که در واقعیت هیچ‌گونه پیوند طبیعی با معنی ندارد» (همان: 100). طردِ رابطه‌ی طبیعی (یا پیشینی، یا الزامیِ بی‌زمان) میان دال و مدلول اهمیتی اساسی در فهم نشانه و بعدتر خواهیم دید با به‌کارگرفتن همین درک در مقیاسی بزرگ‌تر درنظریه‌ی اجتماعی، نقشی اساسی در فهمِ روابط و جهانِ اجتماعی داشت. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">گامِ بعدی را تلاش‌های نظری برای فهمِ رابطه‌ی میان زبان و ذهن برداشتند. زبان که اکنون چونان یک ساختار با اجزایی متعین فهمیده می‌شد، فهم از ذهن را نیز ساختاری کرد: چگونه می‌توان قائل بود که اگر «آن‌چه گفته می‌شود» ساختاری دارد، «آن‌چه امرِ گفته‌شده را سامان می‌دهد» ساختاری نداشته باشد (نسخه‌ی تامِ این را می‌توانیم نزد لکان پی بگیریم که ذهن را با زبان یکی می‌کند). گامِ بعدی را روایت‌های ایدئالیستی و سوبژکتیویستی از جهان برداشتند: حال که «ذهن» ساختاری متعِّیِن دارد، جهان ـ از آن‌جایی که برساخته‌ی ذهنِ سوبژکتیو است ـ طبیعتاً ساختاری دارد. تلاش برای فهم این ساختار و رابطه‌ی آن اجزایش بود که در ساختارگرایی تجلی یافت. البته آن‌چه در این‌جا از ساختارگرایی گفته می‌شود، شمایی کلی است که نمی‌تواند گستردگی دیدگاه‌ها و رویکردهای فعال در آن را پوشش دهد. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">دهه‌ی 60 میلادی، دهه‌ی اوج و شکوفایی ساختارگرایی است. چهره‌های شاخصی مانندِ ژان پیاژه، رولان بارت، لوی اشتراوس، لوسین گلدمن، لکان، لوئی آلتوسر، نیکوس پولانزاس، پی‌یر ماشری و دیگران ـ در نحله‌ها، حوزه‌ها و با رویکردهای متفاوت [2] ـ بنیان‌های ساختارگرایی را محکم کردند و با آن آکادمی را در اروپا و امریکا به تسخیر در آوردند. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">تأثیر بی‌بدیلِ آلتوسر و پولانزاس بر نظریه‌ی مارکسیستی دهه‌های اخیر، تأثیر بی‌بدیلِ استروس بر مطالعاتِ ادبی و انسان‌شناختی (حتا بر بارت)، تأثیر بارت بر نظریه‌ی ادبی معاصر و لکان بر روان‌شناسی و روان‌کاوی آن‌چنان اساسی است که می‌توان تاریخِ بسیاری رشته‌ها و رویکردها را به پیش از ساختارگرایی و پس از ساختارگرایی تقسیم کرد. جالب این‌که نشان‌دادنِ اهمیتِ پارادایمی ساختارگرایی با حرف‌زدن از دوران پس از آن، ما را با «نفیِ اولیه»ی آن روبه‌رو می‌کند: پساساختارگرایی. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">پی‌نوشت +++++++++++++++++++++++<o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">[1] هر چند خودِ همین تصویر از ساختارگرایی تا حدی یکسویه است اما حدهای نهاییِ آن را نشان می‌دهد. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">[2] مباحثاتِ جدی میان بارت و گلدمن نشان از رویکردهای متمایز به ساختارگرایی داشت. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">&nbsp;</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 12pt;">منابع +++++++++++++++++++++++</span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">سوسور، فردینان دو (1382)؛ <b>دوره‌ی زبان‌شناسی عمومی</b>؛ مترجم کورش صفوی؛ تهران؛ چاپ دوم؛ نشر هرمس&nbsp;<o:p></o:p></span></p> text/html 2015-11-22T01:39:33+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری بوردیو، مارکس و باقی ماجرا http://class-society-question.mihanblog.com/post/62 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';">اگر بخواهم با گزاره‌ای مناقشه‌برانگیز آغاز کنم باید بگویم که کارِ نظریِ بوردیو را می‌توان بسط و واکاویِ تا سرحد ممکن جزئی، دقیق و فرارونده‌ی جمله‌ای از مارکس دانست که در بندهای آغازین <b>هجدهم برومر لوئی بناپارت </b>آمده است: «آدمیان هستند که تاریخ خود را می‌سازند ولی نه آن‌گونه که دلشان می‌خواهد، با در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند؛ بلکه در شرایطِ داده‌شده‌ای که میراث گذشته است و خودِ آنان به‌طورِ مستقیم با آن درگیر اند».[1] بوردیو دستِ کم در کارهای اصلی‌ و شناخته‌شده‌اش مانندِ <b>تمایز</b>[2] و <b>انسان آکادمیک </b>[3] بیشتر به آن شرایط نادلخواه و انتخاب‌نشده‌ای می‌پردازد که آدمیان «به‌طور مستقیم با آن درگیر اند» درحالی که در <b>سلطه‌ی نرینه</b>[4]<b> </b>هم آن شرایط را مد نظر دارد و هم به این موضوع توجه می‌کند که آن شرایط تا چه اندازه «میراث گذشته» اند.<b> نظریه‌ی کنش</b>[5]<b> </b>و کلِ کارهای ژورنالیستی و اکتیویستی او را می‌توان ذیل باور عمیق و یکتای او به این دانست که «آدمیان هستند که تاریخ خود را می‌سازند». اما آن‌چه بوردیو به‌ویژه فراتر از این جمله‌ی مارکس به نظریه‌ی اجتماعی افزود این بود که در تمامی این روند این‌که انسان‌ها چگونه به کنشِ خود و شرایطِ خود ’می‌اندیشند‘ یعنی آن‌چنان که خود را چونان موجودی فرهنگی درک می‌کنند و باز می‌شناسند، اهمیتی نظری و عملیِ برجسته‌ای دارد و البته در جای‌جای کلِ آثار او نقشی محوری دارد. این‌که تا چه اندازه در به‌دست‌دادنِ تبیینی درست از مسئله‌ی بنیادی گفتاوردِ مارکس (یعنی مسئله‌ی عاملیت/ساختار) موفق بوده است، پرسشی جداگانه است اما نکته‌ی مهم این است که دقیقاً توانسته است صورت‌بندی‌ای ازنظرِ تبیینی <i>کارا </i>از فرایندهای بازتولید (</span><span dir="LTR" style="font-size: 10pt;">reproduction</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';"><span dir="RTL"></span>) و دگرگونی (</span><span dir="LTR" style="font-size: 10pt;">transformation</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';"><span dir="RTL"></span>) به دست دهد.</span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">بوردیو برای تبیینِ اولی جهانِ اجتماعی را متشکل از میدان (</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:12.0pt;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language: FA">field</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:12.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span>)هایی می‌داند که عرصه‌ی شکل‌گیری و مبادله‌ی سرمایه‌هایی برای سوژه‌ها (نه صرفاً افراد) و بالتبع جایی «کم‌وبیش مستقل» هستند که «مبارزات طبقاتی در آن‌ها جریان دارد» (بون‌ویتز، 1390: 73). هر سوژه (یا فرد) که از منظر بوردیو آنرا باید به صورتِ ’اجتماعاًمتعیِّن‘ فهمید، با توجه به جایگاهِ ساختاریِ «رابطه‌ای» خود که کسب (از طریق مبارزه) یا حمل می‌کند، سهمی از سرمایه‌ها(ی فرهنگی، اجتماعی، نمادین و اقتصادی) می‌برد و سهمی نیز در تولید و بازتولیدِ آن‌ها دارد. پایگانی‌شدنِ جامعه به میزانِ سهمی بستگی دارد که هر فرد از این سرمایه‌ها برده است یعنی به «حجم و ساختار» (همان: 68) یعنی بُعدِ عمودی و افقیِ این سرمایه‌ها برای هر فرد. از سوی دیگر همین «انواع سرمایه‌ها باعث ساختارمندشدن فضای اجتماعی می‌شوند» (همان: 67). میدان‌ها <i>تاریخی </i>دارند و به همین دلیل، همواره در حال دگرگونی اند. فردِ اجتماعاًمتعیِّن در جایگاهِ ساختاری‌اش، مناسبات (روابط) و ساختارها را بازتولید می‌کند (عادت‌واره، قاعده، استراتژی‌ها، نقش مدرسه و...) و در جایگاهِ سوبژکتیوش دست به دگرگونیِ آن‌ها می‌زند ( البته ـ و هیچ‌کس بیش از بوردیو نمی‌تواند به این موضوع معترف باشد که ـ «نه آن‌گونه که دلشان می‌خواهد، با در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند». <o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">رویکردِ بوردیو ساختارگرایانه نیست و آن را باید نقدی درون‌ماندگار به ساختارگراییِ حاکم با درهم‌آمیزیِ خلاقانه‌ی مارکس و وبر و فرارفتن از آن‌ها درک کرد. <o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">&nbsp;</span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">&nbsp;</span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">پی‌نوشت ++++++++++++++++++++++++++<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">[1] مارکس، کارل (1379)؛ <b>هجدهم برومر لوئی بناپارت</b>؛ مترجم باقر پرهام؛ تهران؛ چاپ سوم؛ نشر مرکز. البته آن‌چه درباره‌ی کار نظریِ بوردیو و رابطه‌ی آن با این‌ جمله‌ی مارکس گفتم بیش از آن‌که <i>واقعی </i>(</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language: FA">factual</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span>) باشد، <i>داستان‌وار </i>(</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">fictional</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span>) و جدا از نشان‌دادنِ نزدیکی‌های ژرفِ این دو، نمکِ ماجراست. <o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">[2] بوردیو، پیر (1390)؛ <b>تمایز (نقدِ اجتماعیِ قضاوت‌های ذوقی)</b>؛ مترجم حسن چاوشیان؛ تهران؛ چاپ اول؛ نشرِ ثالث <o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">[3] <b>انسان آکادمیک </b>(</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language: FA">homo academicus</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size: 10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span>) یکی از کتاب‌های جذاب بوردیو، هنوز به فارسی در نیامده است. <o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">[4] <b>سلطه‌ی نرینه </b>(</span><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language: FA">Masculine Domination</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"><span dir="RTL"></span>) که بخشی کوچک از آن توسط رحیم هاشمی با ترجمه‌ای پرغلط به فارسی در آمده است. <o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">[5] بوردیو، پیر (1390)؛ <b>نظریه‌ی کنش، دلایلِ عملی و انتخاب عقلانی</b>؛ مترجم مرتضی مردیها؛ تهران؛ چاپ چهارم؛ نشر نقش و نگار&nbsp;<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA"><br></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-family: 'B Nazanin';"><font size="4">منابع ++++++++++++++++++++++++</font></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"> </p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:10.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;; mso-bidi-language:FA">بون‌ویتز، پاتریس (1390)؛ <b>درس‌هایی از جامعه‌شناسی پی‌یر بوردیو</b>؛ جهانگیر جهانگیری و حسن پورسفیر؛ تهران؛ چاپ اول؛ نشر آگه&nbsp;<o:p></o:p></span></p> text/html 2015-11-22T00:19:35+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری اودیسه‌ی نظریه‌ی اجتماعی در سده‌ی بیستم http://class-society-question.mihanblog.com/post/61 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA">نظریه‌ی اجتماعی همواره در تقاطعِ سویه‌ی دانشگاهی و سویه‌ی نادانشگاهیِ خود بالیده است (و باید روشن باشد که نظریه‌ی اجتماعی هم مقدم و گسترده‌تر از جامعه‌شناسی است). اما این همه‌ی تصویر نیست. رویدادها و شرایطِ اجتماعی‌تاریخی نیز دایره‌ی امکانات و افق‌های نظریه‌ی اجتماعی (چه دانشگاهی، چه نادانشگاهی) را تعیین کرده است. حال، می‌ماند تاریخی پرفرازونشیب که پیش‌رَوی‌های و بازیابی‌های خودش را داشته است. اگر دغدغه‌ی ’علم‌‘بودن و ’علم‘شدن در جامعه‌شناسیِ آکادمیک آغازِ سده‌ی بیستم (چه در اروپا و چه در امریکا) دورکیمِ آلمانی را به نگرشی فاکت‌وار به واقعیتِ اجتماعی کشاند، سنتِ امریکایی جامعه‌شناسی با پوزیتیویسمِ آماری و شاخص‌محور به این خواست پاسخ داد. وبر و پارسونز در این میان چهره‌هایی ناهمگون اند؛ یکی بسط‌دهنده‌ی رویکردی هرمنوتیکی (و <i>تفهمی</i>) و دیگری شکل‌دهنده‌ی نگرشی سیستمی به جهانِ اجتماعی، اما هم ارزش‌خنثاییِ علمیِ وبری و هم کارکردگرایی پارسونزی برآمده از میل به بررسیِ ’علم‘ی واقعیت اجتماعی اند.&nbsp;<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';">در بیرون از آکادمی هم کم‌وبیش همین داستان برقرار است، مارکسیسم (چه تکامل‌گرا نزدِ کائوتسکی و سوسیال‌دموکرات‌های آلمانی و چه انقلابی نزدِ لنین و گرامشی) همین میلِ بی‌دریغ به ’علم‘ی‌بودن را نه تنها حفظ می‌کند بلکه به‌شدت گسترش می‌دهد.<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';">دورانِ جنگ‌های جهانی دورانِ تثبیت است؛ رسوبِ کردوکارهای نظریِ سه دهه‌ی آغازین سده‌ی بیستم در آکادمی و بیرون از آکادمی آن‌ هم زیر سایه‌ی همواره‌ی پوزیتیویسم. بی‌شک در همین دوران ـ اگر آن را تا میانه‌ی دهه‌ی 40 میلادی بسط دهیم ـ می‌توانیم رگه‌هایی از رویکردهای انتقادی‌تر به نظریه‌ی اجتماعی را باز یابیم و می‌بینیم که در اروپا این رویکردها نیرومندتر اند تا در میان جامعه‌شناسی امریکایی: در اروپا چهره‌هایی مانندِ لوکاچ و کُرش در میانِ سنتِ مارکسی ِ نادانشگاهی و فرانکفورتی‌ها در میانِ سنتِ دانشگاهیِ نظریه‌ی اجتماعی اروپایی و کسی مانندِ میلز در آکادمیِ امریکایی.<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';">دهه‌ی پنجاه و شصت میلادی، دهه‌ی چرخش‌ها و نقطه‌ی عطف‌ها است: دوران بحران در نظریه‌ی اجتماعی آغاز می‌شود. ساختارگرایی چنان آکادمی و ناآکادمی را در نوردید که به‌سادگی می‌توان از «دهه‌ی ساختارگرایی» سخن گفت اما گویا ساختارگرایی این وظیفه‌ی تاریخی را داشت که میانجی‌ای رفع‌شونده برای گذار به دهه‌های 70 و 80 و برآمدنِ پساساختارگرایی باشیم، چیزی که دستِ کم از نظرِ زمانی، بیش از ساختارگرایی دوام آورده است. ساختارگرایی همه‌ی آن‌ گزاره‌های بنیادیِ نظریه‌ی اجتماعی را در رویکردهای متمایزِ پیشاجنگ طرح شده بود، هم صوری‌ کرد (</span><span dir="LTR" style="font-size: 10pt;">formalize</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';"><span dir="RTL"></span>) و هم تا حدومرزهای ممکنِ منطقی و تاریخی‌شان بسط داد.<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';">آن‌چه پساساختارگرایی می‌خوانیم چیزی نیست جز تلاشِ نظری برای حل‌ورفعِ تناقض‌هایی که ساختارگرایی ـ از طریقِ تحققِ تام‌وتمامِ خود ـ بر آفتاب افکنده بود. حال آرام‌آرام به جایی از داستان نظریه‌ی اجتماعی می‌رسیم که چهره‌ها آشناتر می‌شوند و بیش از گذشته، سویه‌های آکادمیک و ناآکادمیکِ نظریه‌ی اجتماعی در هم می‌آمیزند. روندهای نظریِ آلتوسرزدایی و پارسونززدایی (</span><span dir="LTR" style="font-size: 10pt;">de-parsonizing</span><span dir="RTL"></span><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';"><span dir="RTL"></span>) در جامعه‌شناسی امریکایی، برآمدنِ چهره‌هایی مانندِ فوکو، استوارت هال، لکان، شکل‌گیری و عروجِ رویکردهای سوژه‌محور به واقعیتِ اجتماعی (برگر و لومان و حتا وینچ) همه و همه خبر از دگرگونی‌های اساسیِ پارادایمی در نظریه‌ی اجتماعی می‌داد. البته در همین‌جا باید به نقدهای درون‌ماندگار به ساختارگرایی نیز اشاره کرد که مشخصاً در کار گیدنز و بوردیو تجلی یافته است.<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';">اگر بخواهیم باز هم از تِرم‌های کوهنی کمک بگیریم، اکنون یعنی در دهه‌ی دوم سده‌ی بیست‌ویکم آرام‌آرام داریم از دوران تثبیتِ پساساختارگرایی به دورانِ بحرانِ آن عبور می‌کنیم. اما هنوز هم آن، پارادایمِ حاکم است و می‌شود حدس زد تا دهه‌ای دیگر واقعیتِ اجتماعی را از دریچه‌ی رویکردهای متمایز پساساختارگرایانه ببینیم.<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;mso-ansi-font-size:10.0pt; font-family:&quot;B Nazanin&quot;;mso-bidi-language:FA"></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size: 12pt; font-family: 'B Nazanin';">بی‌شک آن‌چه در این‌جا به شکلی کلی بیان شد، به‌شکلی جزئی‌تر و دقیق‌تر و با ارجاعِ بیشتر به دگرگونی‌های رویکردی ـ چه در آکادمی چه در فضای فکریِ ناآکادمی ـ در مقاله‌ی&nbsp;<i>آینده‌ی نظریه‌ی اجتماعی&nbsp;</i>استفان ترنر آمده است. اما نقدی که به مقاله ترنر می‌توان وارد دانست این است که در هنگامِ بحث درباره‌ی جریان‌های امروزین مؤثر بر نظریه‌ی اجتماعی مشخصاً از چارچوبِ رویکردهای حاکم بر آکادمی فراتر نمی‌رود و از آن‌ها چنان سخن می‌گوید که گویا اگر دگرگونی‌ای نیز ممکن باشد، به‌شکلی درون‌ماندگار از دگرگونی در این جریان‌های حاکم پدید خواهد آمد. او با پیش‌فرض‌های نظریِ بیان‌نشده‌ای به رویکردهای کنونی و امروزین نظریه‌ی اجتماعی می‌پردازد.&nbsp;</span></p> text/html 2015-11-07T18:31:40+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری گردوخاک امان خوزستان را بریده است http://class-society-question.mihanblog.com/post/78 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">نه بارِ گلوگیر گردوخاک و نفس‌تنگی از دوش خوزستان برداشته می‌شود، نه گفته می‌شود که چه چیزی باعث سرفه‌های بی‌امان شهرهای استان و مردمان شده است. اهواز، خرمشهر، شادگان، امیدیه و هر جای دیگر که سر بگردانی، دهان و چشم از خاک پر می‌شود. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">بیشتر از یک دهه است که گردوغبار و ریزگرد، بختک استان سبز خوزستان شده است. پیشتر می‌گفتند این غبار از شن‌زارهای جنوبی عراق و شمال کویت بر می‌خیزد و این‌جا می‌نشیند. اول، گردوغبار می‌آمد، یک روز می‌ماند و بعد می‌رفت اما در چند سال گذشته نه تنها مهمان ناخوانده و ماندگار خوزستان شد بلکه با خودش بیماری تنفسی و آلودگی را هم آورد. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">سال قبل اوضاع بدتر از هر زمان دیگری بود. گردوغبار و بیماری‌های تنفسی، امانِ بخش‌های غربی خوزستان را برید. باز هم مثل سال‌های پیش از آن، هر مسئولی چیزی می‌گفت اما از میان حرف‌های آن‌ها نمی‌شد فهمید چه اتفاقی افتاده است؛ هزارویک گمانه‌زنی بی‌فایده و نادقیق دیگر. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">امسال هم همان آش و همان کاسه است البته با یک اتفاق جدید؛ حالا باران هم خوزستانی‌ها را به بیمارستان می‌کشاند. پیش‌تر گردوغبار را نرمه‌باران شبانگاهی فرو می‌نشاند، امروز، اما، آمدنِ باران قوز بالای قوز است. «هاشم بالدی» مدیرکل مدیریت بحران خوزستان دیروز در گفت‌وگو با ایسنا گفت که پس از باران «در کل استان کمتر از 100 نفر با علائم تنگی‌نفس به بیمارستان‌ها مراجعه کرده اند». <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">وقتی میزان آلودگی و غلظت ریزگردها در هوای استان بیش از 70 برابر حد استاندارد برای تنفس آدمی باشد، نمی‌توان این پرسشِ سمج را از خود دور کرد که چرا چنین شده است؟ پرسشی که تا امروز پاسخی درست نداشته است. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">اگر داستان‌ِ رابطه تنگی‌نفس مردم و گرده‌افشانی گیاهی اسراییلی را کنار بگذاریم، بهتر می‌توان در تصویری بزرگ‌تر، زمینه‌ها و علل گردوغبار هرروزه و بیماری‌های تنفسی را کاوید. بی‌شک در دهه اخیر، خوزستان با دگرگونی‌های اقلیمی ویرانگری روبه‌رو شده است. کم‌آب‌شدن کارون و آلودگی فزاینده آن، عملاً زندگی گیاهان نگهدارنده‌ خاک را در دشت‌های جنوبی خوزستان ناممکن کرده است. تخریب گسترده تپه‌های ماسه‌ای پیرامون شهرها (مانند امیدیه و اهواز) &nbsp;ـ چه به قصد کشاورزی چه برای تهیه مصالح ساخت‌وساز ـ و خشکی گسترده هورالعظیم به دلیل کم‌آبی که خود ناشی از استفاده بی‌رویه آب در کشاورزی سنتی و ناکارآمد و سدسازی بی‌رویه است، از زمینه‌های محلی گردوغبار گسترده هستند. اما صرفا زمینه‌های محلی علت وضع کنونی نیستند و باید مسائل زیست‌محیطی منطقه خاورمیانه را نیز لحاظ کرد. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">به هر حال برای پایان‌دادن به این روند فرساینده و ویرانگر ـ چه از نظر&nbsp; انسانی، چه از نظر زیست‌محیطی ـ نخست باید زمینه‌های ظهور این پدیده‌ها را کاوید و سپس با مشارکت مستقیم شهروندان خوزستانی و چانه‌زنی منطقه‌ای دست به برنامه‌ریزی گسترده برای رفع آن زد.</span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">&nbsp;<o:p></o:p></span></p> text/html 2015-10-31T18:40:32+01:00 class-society-question.mihanblog.com روزبه آقاجری کارخانه ذوب مس سونگون؛ معضل یا راه حل؟ http://class-society-question.mihanblog.com/post/80 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">ساخت کارخانه‌های صنعتی جدید امید به پیداکردن شغل را در دل مردم ساکن در شهرها و روستاهای اطراف آن واحدهای تولیدی افزایش می‌دهد. مصوبه سال 1385 هیأت دولت در سفر استانی به آذربایجان شرقی که از ساخت کارخانه ذوب و پالایشگاه مس کاتد در محل معدن مس سونگون و توسعه آن خبر می‌داد، شوق بسیاری پدید آورد چرا که می‌توانست رونقی به اقتصاد مردم ورزقان و روستاهای اطراف بدهد و از مشکلات اقتصادی آن‌ها بکاهد. دولت وقت هم همین را می‌گفت اما هیچ‌کس درباره پیامدهای احتمالی یا حتمی آن بر زندگی مردم و جنگل ارسباران چیزی نگفت، مسائلی که باید در کنار آن اشتغال فرضی، باید مطرح می‌شدند. درواقع هنوز هم سکه کارخانه ذوب سونگون دو رو دارد. یک رو این است ‌که بعد از افتتاح در بهترین حالت می‌تواند برای 100 تا 150 نفر شغل ایجاد کند و روی دیگر این است که هزینه سنگینی روی دوش صنعت مس می‌گذارد، آلودگی محیطی ایجاد می‌کند و مشخصا حیات طبیعی را در جنگل ارسباران به خطر می‌اندازد و نه تنها ورزقان که اهر را هم از نظر آلودگی متأثر می‌کند. برای این‌که تصویر واضح‌تری از تبعات زیست‌محیطی کارخانه ذوب به دست بیاوریم، باید به تجربه‌ای مشابه در گوشه‌ای دیگر از کشور اشاره کنیم: کارخانه ذوب خاتون‌آباد. <o:p></o:p></span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt; line-height:normal"><span lang="FA" style="font-size:12.0pt;font-family:&quot;B Nazanin&quot;">&nbsp;</span></p>